کتاب بامداد حسین سلیمان پور + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب بامداد

کتاب بامداد

انتشارات:انتشارات ندوی
امتیاز
۴.۱از ۲۰ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب بامداد

کتاب بامداد نوشته حسین سلیمانی‌پور است. پرونده شاهان ساسانی که حدود چهارصد سال بر ایران حکم‌رانی کردند و مسلمانانِ عرب، طومارشان را در هم پیچیدند و نیز، سلسله شاهان قبل از آنان، هرگز پرونده قابل دفاعی نیست.

ظلم و جور بی‌حد و حصری که آنان بر ملت مظلوم و ستمدیده خود روا داشتند، باعث شد ایرانیان دین جدید، یعنی اسلام را که پیام آن مساوات و رهایی از نوکری انسان‌ها بود، با آغوش باز بپذیرند، حتی اگر پیام‌آوران این دین، با آنان هم‌وطن و هم‌زبان نباشند.

در رمان بامداد تلاش شده است گوشه‌ای هر چند اندک از اوضاع اجتماعی ایرانِ آن زمان و زندگی خفت باری که ایرانیان در آن می زیستند و جوّ خفقانی که شاهان ساسانی و روحانیان زرتشتی جهت رسیدن به لذات خویش بر مردم تحمیل کرده بودند، به تصویر کشیده شود تا خواننده را با واقعیت‌هایی که کمتر به آن پرداخته شده است آشنا سازد.

خواندن کتاب بامداد را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به رمان تاریخی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب بامداد

شب هنگام پریچهر بر حصیری زِبر و خشن که اندام نرم و نازکش را می‌آزرد، دراز کشیده بود و به آسمانِ بی‌کران و ستاره‌های نورانی‌اش نگاه می‌کرد. صدای زمزمهٔ مادر که رو به اخگرهای نیمه‌جانِ آتشِ دیگدان، با اهورامزدا نیایش می‌کرد، به گوشش می‌رسید:

«باور دارم به دین مزداپرستی که آوردهٔ زرتشت است. پیرو آموزش‌های اهورایی هستم که از دیو به دور است. من اهوراپرست زرتشتی‌ام. من می‌ستایم و ارج می‌گذارم و خشنود می‌کنم فرشتهٔ پاسبان شب پاک را. من هماره و در همه‌حال اهورامزدا را می‌ستایم...»

پریچهر با چشمان زیبای خود به دنبال ستارهٔ اقبالش در آسمان زرنگار شب می‌گشت. چشمش به ستاره‌ای پرنور و روشن که در افق خودنمایی می‌کرد، افتاد. با خود گفت: «یافتم، ستارهٔ من همین است.»

اما حسی به او می‌گفت: «نه پریچهر، این نمی‌تواند ستارهٔ تو باشد. تو چنین ستارهٔ پرفروغی نداری! این ستارهٔ دختران طبقات برتر است که در ایران‌زمین و در قلمرو حکومت ساسانیان زندگی می‌کنند. تو از طبقهٔ پایین و پست دهقانانی و ستاره‌ات به این درخشانی و زیبایی نیست. این ستاره مال دختران طبقهٔ سلحشوران، موبَدان و شاید هم شاهان است. اصلا چه معلوم که این ستارهٔ دختر شاهنشاه ساسانی نباشد؟!» 

نظرات کاربران

Mojahed
۱۳۹۹/۰۸/۲۴

بسیار کتاب عالی و آموزنده ای بود همچنین دارای نکات بسیار ظریف و جالبی بود جزاکم الله خیرا کثیرا فی الدنیا و الآخرة

کاربر 3731905
۱۴۰۲/۰۸/۱۹

بسیار جالب وجذاب؛ بارک الله

کاربر 3670059
۱۴۰۲/۰۱/۲۵

بسیار عالی بود حتما توصیه میشه با دید مثبت و بدور از تعصبات این کتاب رو مطالعه کنید واقعا ذهنیت انسان از ورود و قبل از ورود اسلام به ایران تغییر میکنه و آگاه تر میشه... بنده نسخه چاپی شو

- بیشتر
کاربر 10148908
۱۴۰۵/۰۱/۰۱

برای موجودات گچ کله بشدت توصیه میشود

کاربر 10041150
۱۴۰۴/۱۲/۱۱

یکی از بهترین رمانهایی بود که خوانده ام و نوشته ای بدور از تعصب و دروغ البته برای بی تعصبان

حسام الدین سنجانی
۱۴۰۲/۰۵/۰۶

سلام بسیار کتاب جذابی بود که از خواندنش احساس خستگی نمیکردی دوستانی که در مورد سیدنا عمر رضی الله عنه مطالبی نوشتند باید عرض کنم این همه کتاب و مقاله در رد خلفا نگاشته شده و توهین و لعن های

- بیشتر
Mosayeb Mohseni
۱۴۰۵/۰۱/۰۷

از این کتاب خیلی خوشم آمد خیلی عالی

کاربر 2549036
۱۴۰۴/۱۰/۱۹

خیلی عالی. احسنت به چنین قلمی خیلی لذت بردم

بریده‌هایی از کتاب

اما حسی به او می‌گفت: «نه پریچهر، این نمی‌تواند ستارهٔ تو باشد. تو چنین ستارهٔ پرفروغی نداری! این ستارهٔ دختران طبقات برتر است که در ایران‌زمین و در قلمرو حکومت ساسانیان زندگی می‌کنند. تو از طبقهٔ پایین و پست دهقانانی و ستاره‌ات به این درخشانی و زیبایی نیست. این ستاره مال دختران طبقهٔ سلحشوران، موبَدان و شاید هم شاهان است. اصلا چه معلوم که این ستارهٔ دختر شاهنشاه ساسانی نباشد؟!»
quran
پدر ماریا که در چهارچوب اتاق نشسته بود و چارُقش را تعمیر می‌کرد، رو به پریچهر کرد و گفت: «بله دخترم، همان‌طور که می‌دانی ما عیسوی هستیم و مغان و «موبَدان» به ما اجازهٔ ورود به اماکن مقدس شما را نمی‌دهند. ما از نظر آن‌ها نجس هستیم، چون دین و مذهبی دیگر داریم.»
quran
آقااسکندر ادامه داد: «عیسویان و پیروان دیگر ادیانِ غیرزرتشتی در سرزمین فارس همواره با ممنوعیت‌ها و مشکلاتی مواجه بوده و هستند. ما را به چشم شهروند درجهٔ دوم و سوم می‌نگرند. با اینکه ایرانیِ اصیل و از همین خاکیم، از بسیاری از حقوق ابتدایی‌مان محرومیم، فقط به‌خاطر اینکه مذهبی متفاوت از مذهب شاهان داریم. ما عیسویان و خصوصاً روحانیون ما، در ادوار مختلف تحت تعقیب و بازجویی قرارگرفته‌ایم و به شکل‌های مختلف شکنجه شده‌ایم.»
quran
«سربازان شاهشناه ایران، عیسویان را در سیاه‌چال انداخته، تعدادی موش با آنان همراه می‌کردند و دست‌وپای زندانیان را می‌بستند، طوری‌که نتوانند این جانوران حریص را دفع کنند. موش‌ها هم محکومین را پس از آزار و اذیت متمادی پاره می‌کردند. آن‌ها گاهی تمام و یا قسمتی از پوست بدن زندانیان را می‌کندند!»
quran
کشیش می‌گفت: «ساسانیان برای ترساندن هم‌کیشانِ ما و حتی متهمان زرتشتی، آلات شکنجه را در مقابل چشمان آنان قرارمی‌دادند. گاه زندانیان را بر یک انگشت به دار می‌آویختند و گاهی واژگون و گاهی با یک پا سرنگون بر دار می‌کردند و با تازیانه‌ای بافته شده از پیه گاو می‌زدند و بر زخم‌های آنان سرکه، نمک و انغوزه می‌ریختند. یا اندام آنان را قطعه قطعه می‌کردند و پوست سرشان را می‌کندند و گاه پوست صورتشان را از پیشانی تا چانه برمی‌داشتند و گاهی پوست دست و پشت آنان را می‌بریدند و سرب گداخته در گوش‌ها و چشمان‌شان می‌ریختند و زبانشان را می‌کندند.»
quran
جسدِ میت ناپاک و فاسد شده و دست‌زدنِ آن گناه به‌حساب می‌آید. بنابراین، افراد ویژه‌ای حق دست‌زدن به جسد را دارند و اگر فردی غیر از آنان جسد را لمس کند، باید ۹ روزِ تمام با «گُمیز» (ادرار گاو) غسل کند.
quran
سپس لباس‌ها را از روی جسد برداشتند و او را عریان کردند. لباس‌ها را به دلیل نجس بودن درون چاهی که وسط برج خاموشان برای همین کار تعبیه شده بود، انداختند. همین‌که جسد لختِ مادرزاد شد، کرکس‌ها و لاشخورها به آن حمله‌ور شدند. این حیوانات حریص نسل‌اندرنسل در این دیار زیسته بودند و همواره منتظر بودند دست أجل جان کسی را برباید و مردم پیکرش را آنجا بیاورند تا غذایشان شود. کرکس‌ها و لاشخورها در چشم‌برهم‌زدنی همهٔ جسد را بلعیدند و چیزی جز استخوان‌های صاف برجای نگذاشتند. آنگاه مأموران برج استخوان‌ها را در داخل «چاه استودان» که محل ریختن استخوان مردگان بود، ریختند.
quran
«هر انسانی که به دنیا می‌آید برایش ستاره‌ای در آسمان روشن می‌شود و روزی که از دنیا برود، ستاره هم می‌میرد.»
کاربر ۵۴۸۲۷۰۵

حجم

۲۵۳٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۲۸۶ صفحه

حجم

۲۵۳٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۲۸۶ صفحه

قیمت:
۱۵,۰۰۰
تومان