معرفی و دانلود کتاب روزی که عمه‌خورشید مرد + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب روزی که عمه‌خورشید مردsubscriptionAvailable

کتاب روزی که عمه‌خورشید مرد

نوع کتاب
۳.۷(از ۳۴ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
منیژه آرمین
انتشارات: 
عهد مانا

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب روزی که عمه‌خورشید مرد

کتاب روزی که عمه‌خورشید مرد نوشته منیژه آرمین داستان دفترچه خاطرات عمه خورشید است که در آن رازهای بسیاری از زندگی سخت خانوادگی‌اش نوشته است. 

درباره‌ی کتاب روزی که عمه‌خورشید مرد

داستان کتاب روزی که عمه‌خورشید مرد با مرگ عمه خورشید آغاز می‌شود. عمه خورشید دختر یکی اربابان مازندرانی است. او و برادرش رستم و خانواده‌ی رستم در خانه‌ای بزرگ زندگی می‌کنند اما همسر رستم، اشرف السلطنه خورشید را به اتاقی در انتهای باغ فرستاده و  او به تنهایی زندگی می‌کند. عمه خورشید در تنهایی می‌میرد و اشرف السلطنه که به او انگ دیوانگی زده بوده، در حال نقشه کشیدن است تا ثروت او را تصاحب کند. عمه خورشید قبل از مرگ، دفتر خاطراتش را به دست نوکر خانواده می‌سپارد تا آن را به برادرزاده‌اش سهراب بدهد. سهراب باید تا بیست‌سالگی صبر کند تا بتواند دفترچه خاطرات عمه‌اش را بخواند و از رازهای خانوادگی‌شان آگاه شود.

کتاب روزی که عمه‌خورشید مرد را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

علاقه‌مندان به مطالعه داستان‌های ایرانی از خواندن کتاب روزی که عمه‌خورشید مرد لذت می‌برند. 

بخشی از کتاب روزی که عمه‌خورشید مرد

در تاریکی تا اتاقم دویدم و دفترچه را ته صندوقم، جایی که هیچ‌کس به عقلش نمی‌رسید، پنهان کردم و به حرف عمه‌خورشید فکر کردم. آه... تا بیست‌سالگی، راه درازی بود. به تقویم نگاه کردم، نوزدهم اردیبهشت بود و من چهارده‌سال و هفت‌ماه عمر داشتم. پنج‌سال و پنجاه‌ماه به زمان موعود مانده بود تا من بتوانم آن دفترچه را، که فکر می‌کردم رازهایی بزرگ در آن هست، بخوانم. حس می‌کردم وارث رازی بزرگ هستم.

از آن روز تصمیم گرفتم مادرم را همچون دیگران، اشرف‌السلطنه صدا بزنم. چون رشتهٔ علاقه‌ام به او به‌طور عجیبی پاره شده بود.

آن شب با آنکه مادرم با کنایه عذر مهمان‌ها را خواست تا خانه را برای عزاداری فردا آماده کند، عمه‌خانم‌بزرگ و حاج‌عموجان و پسرعمو قاضی و بعضی از دخترعموها و دخترعمه‌ها ماندند.

پدرم، که هم‌سن‌وسال پسرعموهایم بود، همیشه می‌گفت: «حاجی‌داداش حق پدری به گردنم دارد.»

اشرف‌السلطنه مدام پدرم را سرزنش می‌کرد که عرضهٔ دست‌به‌سر کردن فامیل خودش را ندارد و می‌گفت: «هزار کار دارم و هزار جور غم و غصه. این‌ها هم باری شده‌اند روی دلم.»

با آنکه مرگ هیبت خود را بر خانه گسترده بود، اشرف‌السلطنه در کمال خونسردی به کارها سروصورت می‌داد. مثل یک فرمانده جنگی که می‌خواهد قشونی را برای جنگ آماده کند، برای هر یک از خدمتکارها وظیفه‌ای تعیین می‌کرد. معلوم بود که مجلس باشکوهی در پیش است. تعزیه‌ای باشکوه و شایستهٔ خانوادهٔ ارباب مازندرانی و نیز در شأن صاحب‌عزایی همچون اشرف‌السلطنه.

اشرف‌السلطنه بهترین لباس سیاهش را از صندوق بیرون آورد و به گل‌چهره گفت که اُتو را آتش کند. پیدا بود که در چنین مجلس باشکوهی، او مثل همیشه می‌خواست زیبایی و برازندگی خودش را به رخ همه بکشد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب روزی که عمه‌خورشید مرد و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:روزی که عمه‌خورشید مرد
موضوع:داستان ایرانی
نویسنده:منیژه آرمین
انتشارات:عهد مانا
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۶/۰۶/۱۷
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۸.۰۷ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۲۲-۷۱۴۶-۶۳-۹
تعداد صفحه‌ها:۱۸۲ صفحه
قیمت کتاب:۹۰۰۰۰ تومان
برچسب:آمادگی دفاعی سال 99

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

فانوس
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۱۸

توی این کتاب نویسنده در قالب داستانی که کشش خوبی داره یک برهه از تاریخ معاصر کشورمون رو بیان می‌کنه. میشه گفت یه آسیب که خیلی هامون ازش خبر نداریم. خیلی خوبه بخونیم و بیشتر با تاریخ آشنا بشیم.

۱
rozhan87
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۵/۱۵

کتابه نسبتا خوبیه ولی اگه از این مدل کتاب خوشتون میاد بهتره برای خرید کتاب کمی بیشتر وقت بزارید و کتاب هایی که نمره بالاتری داره رو انتخاب کنید. خوبه چون داستان جدیدی داشت،با زندگی در سال های گذشته و بین...بیشتر

۰
محمدابراهیم همت
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۲۴

این کتاب داستان وواقعیت هایی اززندگی مردم درزمان ارباب هاورعایابودوماروکاملاازوضع زندگی رقت بارمردم که درآن زمان درغفلت اشکارزندگی می کردندآگاه می کندوهمه ی این هاحقایق تلخ آن زمان است.ولی به نظرمن پایان مطلوب وخوشایندی نداشت.

۰
zahra
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۱۳

خورشید بنویس چون آدم ها می‌روند و قصه ها می مانند

۰
ریحانه
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۶/۲۰

من حدود ۱۵ سال پیش این کتاب رو خوندم ولی الان متوجه شدم این نسخه جدید دارای سانسور هست

۰
dorsa
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۲۰

خیلی عالیه

۰
کاربر ۵۱۵۹۱۴۹
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۵

خیلی یهویی از کتابخونم پیداش کردم و لذت بردم ... داستان ارباب رعیتی که من دوست داشتم

۰
کاربر ۹۴۴۱۵۶
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۹/۱۵

اخر کتاب کلا بلا تکلیف بود .. معلوم نشد سهراب چه کار میکنه و کلا خیلی بد تمام شد . اخه پایان بازم نبود انگار

۰
Ghaasedak E
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۲۸

داستان تکراری ظلم ارباب به رعیت، که هر روز به شکل جدید خودمون تحملش می کنیم.

۰
ریحان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۸/۲۶

سعی می کنم درک کنم چرا بعضی ها پایان این کتاب رو دوست نداشتن. قطعا به خوبی بقیه کتاب نبود،ولی اون هم زیبا بود

۰
mahdiye.kaviyani.far
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۲۷

کتاب عالیی بود و من ازش لذت بردم . حس عجیبی بهم داد. ولی به هر حال فوق العاده زیبا و جذاب بود.

۰
حُسنیه'
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۱۰/۲۶

سلام داستانِ کمی غمگینِ عمه‌ای . در زمان های قدیم.. سیر داستانو به دلیل دورانی که بود دوس داشتم ولی آخرشو نویسنده خوب نبسته بود و میگفتی الان خب که چی!؟ . امتیازم از ۵: 2.75

۰
کاربر ۱۵۷۴۸۴۸
۱۴۰۰/۰۷/۳۰

نثری شیوا و جذاب... عالی...عالی

۰
zahra.d
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۱۲/۰۸

خوب بود اما میتونست بهتر نوشته شه

۰
عالی بود
۱۳۹۹/۱۰/۲۵

داستان کشش خوبی داشت

۰

بریده‌هایی از کتاب

فانوس
۶
مردم هیچ‌چیز را فراموش نمی‌کنند. حکایت‌ها را سینه‌به‌سینه نقل می‌کنند. آن‌ها حتی هنوز زنی را به یاد دارند که با تفنگ چوبی به جنگ قاتلان پسرش می‌رود...