با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
خواهر خاموش

دانلود و خرید کتاب خواهر خاموش

۳٫۷ از ۶۲ نظر
۳٫۷ از ۶۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب خواهر خاموش  نوشته  دایان چمبرلین  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب خواهر خاموش

خواهر خاموش یک رمان جنایی و معمایی از دایان چمبرلین است. در این داستان راز یک خودکشی فاش می‌شود. جنایتی پیچیده که یک خودکشی ساده جلوه داده شده است. این کتاب جذاب در لیست پرفروش‌های نیویورک تایمز قرار دارد.

درباره کتاب خواهر خاموش

رایلی خواهری به اسم لیزا داشته که خودکشی کرده است. رایلی این موضوع را بیست سال است که پذیرفته اما حالا مدارک جدیدی پیدا می‌شوند که خودکشی لیزا را رد می‌کنند و رازها و معماهای پیچیده‌ای را جلوی رایلی می‌گذارند. حقایقی که زندگی او را زیر و رو می‌کند و باعث می‌شود خانواده‌اش را دوباره بشناسد.

 خواندن کتاب خواهر خاموش را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 علاقه‌مندان به داستان‌های جنایی و معمایی را به خواندن این کتاب دعوت می‌کنیم.

درباره دایان چمبرلین

 دایان چمبرلین نویسنده‌ای است که بیشتر در رمان‌هایش به جنبه روانی شخصیت انسان‌ها می‌پردازد. او دوست دارد در داستان‌هایش پرده از رازهای خانوادگی، جنایت‌ها و پیچیدگی‌ها ی ذهنی و روانی بردارد. 

چمبرلین کار نویسندگی خود را از سال ۱۹۸۹ آغاز کرده و تاکنون ۲۴ رمان منتشر کرده است. «ارتباطات خصوصی» و «اعترافات تکان دهنده یک ماما» هم از آثار دیگر این نویسنده‌اند.

 بخشی از کتاب خواهر خاموش

هرگز فکر نمی‌کردم پیش از بیست‌وپنج‌سالگی‌ام، تمام عزیزانم را از دست بدهم. وقتی ماشینم را در مقابل ادارهٔ پست کوچکِ محلهٔ پولوکس‌ویل پارک کردم دوباره هجوم غم را به قلبم احساس کردم. سه ساعت رانندگی از آپارتمانم در دورهام آن‌قدر طولانی به‌نظر می‌رسید که احساس می‌کردم شش ساعت درراه بوده‌ام. در طول مسیر در ذهنم از کارهایی که به‌محض رسیدنم به نیوبِرن باید انجام می‌دادم، فهرستی تهیه کرده بودم. وقتی به آن لیست طولانی فکر می‌کردم بیشتر متوجه تنهایی و بی‌کسی‌ام می‌شدم اما وقت آن را نداشتم که در چنین اندوهی غرق شوم.

نخستین کاری که باید انجام می‌دادم این بود که به این ادارهٔ پست که ده کیلومتر دورتر از نیوبرن بود، سری بزنم. با انجام این یک کار، آن را از سر راه برداشته و از لیست حذف می‌کردم. آن کارت سفید بی‌کیفیت را از کیفم بیرون کشیدم و وارد ساختمان شدم. من تنها مشتری آنها بودم؛ به همین خاطر صدای کشیده شدن کتانی ورزشی‌ام بر کف زمین در تمام فضا می‌پیچید. به‌سمت پیشخوان رفتم. کارمند پشت پیشخوان دختر سیاه‌پوستی بود که موهایش را به شکل مرتبی ریز و زنجیره‌ای بافته بود. این نوع بافت مو مرا یاد دوستم شریس انداخت و به همین خاطر چهرهٔ او سریع به دلم نشست.

او پرسید: «چطور می‌تونم کمکتون کنم؟»

کارت را به دستش دادم و گفتم: «درمورد این کارت، خدمت رسیدم. پدرِ من یک ماه پیش فوت کرد. نامه‌های اون رو به آدرسم در دورهام دریافت می‌کنم و این کارت تازگی‌ها به دستم رسید و...»

«ما این کارت‌ها رو وقتی‌که شخصی هزینه صندوق پستی‌اش رو پرداخت نکرده باشه، براش می‌فرستیم.» درحالی‌که به کارت نگاه می‌کرد، ادامه داد: «یه اخطاریه است. اگه دو ماه هزینهٔ صندوق پرداخت نشه، ما صندوق رو مسدود می‌کنیم و قفلش رو عوض می‌کنیم.»

کارت را پشت‌ورو کرده و نشانش دادم و گفتم: «بله متوجهم؛ اما ببینید: این اسم پدر من نیست. من نمی‌دونم فِرِد مارکوس کیه. پدر من فرانک مک‌فرسون بود. اینه که فکر می‌کنم این کارت رو اشتباهی برای من فرستادید. فکر نمی‌کنم پدرم اصلاً صندوق پستی داشته باشه. نمی‌دونم برای چی اصلاً باید صندوق پستی می‌داشت. به‌خصوص اینجا در پولوکس‌ویل، درحالی‌که اون در نیوبرن زندگی می‌کنه... می‌کرد.»




نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳۷)
*لپی*
۱۳۹۹/۰۹/۲۲

داستان کشش لازم برای تا آخر خوندن رو داره،تاحدودی احساس شخصیتهای داستان رو در برهه های مختلف زندگیشون میشه درک کرد واینکه همشون هم به نوعی حق دارن که اون رفتار رو ازخودشون بروز بدن،بعدازخوندن کتاب یه حس مبهمی بهم

- بیشتر
کاربر ۱۸۸۰۹۷۲
۱۳۹۹/۰۵/۰۷

واقعا قابل پیش بینی نبود ،اول داستان ی روند عادی داشت ولی آخراش واقعا جالب بود و مدام آدم غافلگیر میشه

shayestehbanoo
۱۳۹۹/۰۷/۲۲

رایلی با مرگ پدرش ... رفته رفته متوجه رازهای ریادی میشه که پدرش سال ها ازش پنهان کرده ... کتاب نثر و ترجمه ی خوبی داشت بر خلاف غافلگیری اواسط داستان پایان کتاب کاملا قابل حدس بود و یه چهارم

- بیشتر
هنگامه محمدی
۱۳۹۹/۰۶/۰۲

خیلی زیبا و غافلگیر کننده بود. خوشم اومد. یه نفس خوندمش و لذت بردم.

Saana
۱۳۹۹/۱۰/۲۵

تا اواسط کتاب اصلاً کششی در من ایجاد نکرد،جوری که چند بار رهاش کردم.ترجمه خوب و روان بود.در جواب دوستمون که گفتن قابل پیش‌بینی بود،داستان قابل پیش‌بینی نبود اصلاً.اواخرش هیجان داشت ولی خب انگار نویسنده با عجله قصد تموم کردن

- بیشتر
Negin
۱۳۹۹/۰۳/۲۵

این کتاب خیلی خوبه اما اگه بخوایم از بیرون بخریم خیلی گرونه

Maryam R
۱۳۹۹/۱۰/۱۱

رایلی مک فرسون وقتی برای انجام دادن کارهای قانونی ارثیه پدریش بر میگرده به شهر مادریش متوجه حقایقی میشه که زندگیش رو به طور کل تغییر میده. که پدرش اون آدمی نبود که میشناخته و زندگی به ظاهر ساده و

- بیشتر
fateme
۱۳۹۹/۱۰/۲۰

کتاب خیلی جالبی بود طوری که با هیجان دنبالش میکردم و به خوبی می‌تونستم احساسات شخصیت های کتاب رو تصور و درک کنم خیلی جذاب،هیجان انگیز و پر از معما بود

پروانه
۱۳۹۹/۱۰/۲۱

خوب بود. فقط اگر سانسور نشده بود عالی میشد

Aa
۱۳۹۹/۱۰/۲۳

در کل کتاب خوبیه، اما غمی در کتاب هست که آدم رو ناراحت میکنه. از هم‌پاشیده شدن زندگی چندین نفر. نکته ای که هم برای خود من کتاب داشت این بود که نباید براساس ظواهر آدمها رو قضاوت کرد، آدم ها

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۸)
خیلی ناراحت‌کننده است که یکی بعد از این‌همه سال هنوز توی گذشتهٔ خودش زندگی کنه.»
n re
زمان تسکین‌دهنده نیست. شاید دیگر هرروز اشک از چشمانت سرازیر نشود؛ اما درد همچنان باقی است.
n re
مهم نیست چندتا آدم توی این دنیا دوستت داشته باشند. تا وقتی نتونی حقیقت رو به اون‌ها بگی، تنها هستی و احساس تنهایی می‌کنی.
n re
«بعضی وقت‌ها وقتی یکی خیلی خیلی ناراحته یادش می‌ره که یه روز حالش خوب می‌شه و فقط می‌خواد از شر اون ناراحتی خلاص بشه.
کاربر ۲۰۳۷۹۰۷
راستش رو بخوای از دین خوشم نمیاد. به‌نظر می‌رسه دین مفهوم خدا رو تبدیل کرده به یه چیزی که بتونه بشر رو تحت کنترل داشته باشه.
نیومون
دلم زندگی قبلی‌ام را می‌خواست؛ همانی که در آن می‌دانستم دقیقاً که هستم؛
n re
اون اگر دلش می‌خواست تو رو ببینه خودش دنبال تو می‌گشت نه اینکه تو دنبال اون بگردی
n re
اگرچه بامهارت و اعتمادبه‌نفس می‌نواخت؛ اما آسیب‌پذیری در وجودش مشخص بود؛ شکنندگی معصومانه‌ای که هر کودک هفت‌ساله‌ای قطعاً در ذاتش داشت. چقدر فشار به او وارد شده بود؟ نمی‌دانستم که آیا واقعاً داشت کاری را می‌کرد که به آن علاقه‌مند بود یا نه؟ به او هرگز اجازه داده نشده بود که بچگی کند.
n re
وقتی کسی غیرمنتظره فوت می‌کنه، همین‌طور که پدرتون فوت کردند، فرصت نمی‌کنه پشت سرشو تمیز کنه. متوجه منظورم می‌شید؟ مثلاً سایت‌های باز روی صفحه کامپیوترش رو پاک کنه. بیخودی توی چیزهای شخصی‌اش کنکاش نکنید. خودتون رو الکی ناراحت نکنید.»
n re
«بچه بودیم. یه مشت معصوم احمق.»
n re

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۵۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۲/۰۹
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۱-۱۹۴-۷
تعداد صفحات۴۵۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۲/۰۹
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۱-۱۹۴-۷