جملات زیبای کتاب خواهر خاموش | طاقچه
تصویر جلد کتاب خواهر خاموشsubscriptionAvailable

کتاب خواهر خاموش

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۲۰۰ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کتابخوان ساده
۱۲۷
بعضی وقت‌ها وقتی یکی خیلی خیلی ناراحته یادش می‌ره که یه روز حالش خوب می‌شه
n re
۴۷
زمان تسکین‌دهنده نیست. شاید دیگر هرروز اشک از چشمانت سرازیر نشود؛ اما درد همچنان باقی است.
n re
۳۱
مهم نیست چندتا آدم توی این دنیا دوستت داشته باشند. تا وقتی نتونی حقیقت رو به اون‌ها بگی، تنها هستی و احساس تنهایی می‌کنی.
یك رهگذر
۲۸
زمان تسکین‌دهنده نیست. شاید دیگر هرروز اشک از چشمانت سرازیر نشود؛ اما درد همچنان باقی است.
n re
۲۷
خیلی ناراحت‌کننده است که یکی بعد از این‌همه سال هنوز توی گذشتهٔ خودش زندگی کنه.»
n re
۱۹
دلم زندگی قبلی‌ام را می‌خواست؛ همانی که در آن می‌دانستم دقیقاً که هستم؛
faezehswifti
۱۷
زمان تسکین‌دهنده نیست. شاید دیگر هرروز اشک از چشمانت سرازیر نشود؛ اما درد همچنان باقی است.
n re
۱۶
اون اگر دلش می‌خواست تو رو ببینه خودش دنبال تو می‌گشت نه اینکه تو دنبال اون بگردی
نیومون
۱۶
راستش رو بخوای از دین خوشم نمیاد. به‌نظر می‌رسه دین مفهوم خدا رو تبدیل کرده به یه چیزی که بتونه بشر رو تحت کنترل داشته باشه.
az_kh
۱۴
وقتی آدم در خانه‌ای بزرگ شود که فاجعه‌ای رخ‌داده باشد، سنگینی آن اتفاق شوم همیشه احساس می‌شود؛ حتی اگر حرفی از آن به میان نیاید. آدم را از درون می‌خورد. آدم را گیج می‌کند. باعث می‌شود فلسفهٔ زندگی در ذهن آدم مفهوم خود را از دست بدهد.
میمی
۱۱
زمان تسکین‌دهنده نیست. شاید دیگر هرروز اشک از چشمانت سرازیر نشود؛ اما درد همچنان باقی است.
n re
۱۰
او عاشق خودِ قدیمی‌اش بود. به او احتیاج داشت.
A book lover
۹
هر آدمی یه جای زخم داره رایلی. یه وقتی جای زخم مال مبارزه با یه بیماری سخته، یه وقتی مال از دست دادن بچه و یه وقتی مال زخمی که یه عشق رو دلت گذاشته.
Katiraei
۸
زمان تسکین‌دهنده نیست. شاید دیگر هرروز اشک از چشمانت سرازیر نشود؛ اما درد همچنان باقی است.
کاربر ۵۳۹۹۷۵۳
۷
«لبانش می‌خندید؛ نه چشمانش».
n re
۶
با خود فکر کردم: چی شد؟ چطور این دختر کوچولوی شاد تبدیل به نوجوان غمگینی شد که خودکشی کرد؟
n re
۶
عدالت شکل‌های مختلف داره.»
n re
۵
وقت آن را نداشتم که در چنین اندوهی غرق شوم.
n re
۵
اگرچه بامهارت و اعتمادبه‌نفس می‌نواخت؛ اما آسیب‌پذیری در وجودش مشخص بود؛ شکنندگی معصومانه‌ای که هر کودک هفت‌ساله‌ای قطعاً در ذاتش داشت. چقدر فشار به او وارد شده بود؟ نمی‌دانستم که آیا واقعاً داشت کاری را می‌کرد که به آن علاقه‌مند بود یا نه؟ به او هرگز اجازه داده نشده بود که بچگی کند.
میمی
۵
«رایلی ذهن من نیست که مریضه. روح منه؛ و هیچ دارویی نیست که بتونه روح رو درمان کنه.»
n re
۴
وقتی کسی غیرمنتظره فوت می‌کنه، همین‌طور که پدرتون فوت کردند، فرصت نمی‌کنه پشت سرشو تمیز کنه. متوجه منظورم می‌شید؟ مثلاً سایت‌های باز روی صفحه کامپیوترش رو پاک کنه. بیخودی توی چیزهای شخصی‌اش کنکاش نکنید. خودتون رو الکی ناراحت نکنید.»
n re
۴
«بچه بودیم. یه مشت معصوم احمق.»
نیومون
۴
بعضی وقت‌ها وقتی یکی خیلی خیلی ناراحته یادش می‌ره که یه روز حالش خوب می‌شه و فقط می‌خواد از شر اون ناراحتی خلاص بشه.
az_kh
۴
زمان تسکین‌دهنده نیست. شاید دیگر هرروز اشک از چشمانت سرازیر نشود؛ اما درد همچنان باقی است.
n re
۳
شاید این بدترین زمان برای اتمام رابطه‌مان بود؛ هرچند درواقع هیچ زمانی برای پایان بخشیدن به یک رابطهٔ دوساله خوب و مناسب نیست.
n re
۳
اما آنها هرگز مجبورمان نکردند و من به این خاطر از آنها ممنونم.
Zohreh
۳
شاید این بدترین زمان برای اتمام رابطه‌مان بود؛ هرچند درواقع هیچ زمانی برای پایان بخشیدن به یک رابطهٔ دوساله خوب و مناسب نیست.
یك رهگذر
۳
مهم نیست چندتا آدم توی این دنیا دوستت داشته باشند. تا وقتی نتونی حقیقت رو به اون‌ها بگی، تنها هستی و احساس تنهایی می‌کنی.
فرفری موی غزل‌ساز
۳
وقتی آدم در خانه‌ای بزرگ شود که فاجعه‌ای رخ‌داده باشد، سنگینی آن اتفاق شوم همیشه احساس می‌شود؛ حتی اگر حرفی از آن به میان نیاید.
کاربر ۱۰۴۲۲۴۳۸
۳
مهم نیست چندتا آدم توی این دنیا دوستت داشته باشند. تا وقتی نتونی حقیقت رو به اون‌ها بگی، تنها هستی و احساس تنهایی می‌کنی