جملات زیبا از متن کتاب خواهر خاموش | طاقچه
تصویر جلد کتاب خواهر خاموش
off
٪۴۰
subscriptionAvailable

کتاب خواهر خاموش

۳.۹(از ۲۰۷ امتیاز)
نوع کتاب

۱۳۵,۰۰۰

۴۰٪

قیمت:

۸۱,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

بعضی وقت‌ها وقتی یکی خیلی خیلی ناراحته یادش می‌ره که یه روز حالش خوب می‌شه
کتابخوان ساده
۱۲۷
زمان تسکین‌دهنده نیست. شاید دیگر هرروز اشک از چشمانت سرازیر نشود؛ اما درد همچنان باقی است.
n re
۴۷
مهم نیست چندتا آدم توی این دنیا دوستت داشته باشند. تا وقتی نتونی حقیقت رو به اون‌ها بگی، تنها هستی و احساس تنهایی می‌کنی.
n re
۳۱
زمان تسکین‌دهنده نیست. شاید دیگر هرروز اشک از چشمانت سرازیر نشود؛ اما درد همچنان باقی است.
یك رهگذر
۲۸
خیلی ناراحت‌کننده است که یکی بعد از این‌همه سال هنوز توی گذشتهٔ خودش زندگی کنه.»
n re
۲۷
دلم زندگی قبلی‌ام را می‌خواست؛ همانی که در آن می‌دانستم دقیقاً که هستم؛
n re
۲۰
زمان تسکین‌دهنده نیست. شاید دیگر هرروز اشک از چشمانت سرازیر نشود؛ اما درد همچنان باقی است.
faezehswifti
۱۸
راستش رو بخوای از دین خوشم نمیاد. به‌نظر می‌رسه دین مفهوم خدا رو تبدیل کرده به یه چیزی که بتونه بشر رو تحت کنترل داشته باشه.
نیومون
۱۷
اون اگر دلش می‌خواست تو رو ببینه خودش دنبال تو می‌گشت نه اینکه تو دنبال اون بگردی
n re
۱۶
وقتی آدم در خانه‌ای بزرگ شود که فاجعه‌ای رخ‌داده باشد، سنگینی آن اتفاق شوم همیشه احساس می‌شود؛ حتی اگر حرفی از آن به میان نیاید. آدم را از درون می‌خورد. آدم را گیج می‌کند. باعث می‌شود فلسفهٔ زندگی در ذهن آدم مفهوم خود را از دست بدهد.
az_kh
۱۴
زمان تسکین‌دهنده نیست. شاید دیگر هرروز اشک از چشمانت سرازیر نشود؛ اما درد همچنان باقی است.
میمی
۱۱
او عاشق خودِ قدیمی‌اش بود. به او احتیاج داشت.
n re
۱۰
هر آدمی یه جای زخم داره رایلی. یه وقتی جای زخم مال مبارزه با یه بیماری سخته، یه وقتی مال از دست دادن بچه و یه وقتی مال زخمی که یه عشق رو دلت گذاشته.
A book lover
۹
زمان تسکین‌دهنده نیست. شاید دیگر هرروز اشک از چشمانت سرازیر نشود؛ اما درد همچنان باقی است.
Katiraei
۸
«لبانش می‌خندید؛ نه چشمانش».
کاربر ۵۳۹۹۷۵۳
۷
با خود فکر کردم: چی شد؟ چطور این دختر کوچولوی شاد تبدیل به نوجوان غمگینی شد که خودکشی کرد؟
n re
۶
عدالت شکل‌های مختلف داره.»
n re
۶
وقت آن را نداشتم که در چنین اندوهی غرق شوم.
n re
۵
اگرچه بامهارت و اعتمادبه‌نفس می‌نواخت؛ اما آسیب‌پذیری در وجودش مشخص بود؛ شکنندگی معصومانه‌ای که هر کودک هفت‌ساله‌ای قطعاً در ذاتش داشت. چقدر فشار به او وارد شده بود؟ نمی‌دانستم که آیا واقعاً داشت کاری را می‌کرد که به آن علاقه‌مند بود یا نه؟ به او هرگز اجازه داده نشده بود که بچگی کند.
n re
۵
«رایلی ذهن من نیست که مریضه. روح منه؛ و هیچ دارویی نیست که بتونه روح رو درمان کنه.»
میمی
۵
وقتی کسی غیرمنتظره فوت می‌کنه، همین‌طور که پدرتون فوت کردند، فرصت نمی‌کنه پشت سرشو تمیز کنه. متوجه منظورم می‌شید؟ مثلاً سایت‌های باز روی صفحه کامپیوترش رو پاک کنه. بیخودی توی چیزهای شخصی‌اش کنکاش نکنید. خودتون رو الکی ناراحت نکنید.»
n re
۴
«بچه بودیم. یه مشت معصوم احمق.»
n re
۴
بعضی وقت‌ها وقتی یکی خیلی خیلی ناراحته یادش می‌ره که یه روز حالش خوب می‌شه و فقط می‌خواد از شر اون ناراحتی خلاص بشه.
نیومون
۴
زمان تسکین‌دهنده نیست. شاید دیگر هرروز اشک از چشمانت سرازیر نشود؛ اما درد همچنان باقی است.
az_kh
۴
شاید این بدترین زمان برای اتمام رابطه‌مان بود؛ هرچند درواقع هیچ زمانی برای پایان بخشیدن به یک رابطهٔ دوساله خوب و مناسب نیست.
n re
۳
اما آنها هرگز مجبورمان نکردند و من به این خاطر از آنها ممنونم.
n re
۳
شاید این بدترین زمان برای اتمام رابطه‌مان بود؛ هرچند درواقع هیچ زمانی برای پایان بخشیدن به یک رابطهٔ دوساله خوب و مناسب نیست.
Zohreh
۳
مهم نیست چندتا آدم توی این دنیا دوستت داشته باشند. تا وقتی نتونی حقیقت رو به اون‌ها بگی، تنها هستی و احساس تنهایی می‌کنی.
یك رهگذر
۳
وقتی آدم در خانه‌ای بزرگ شود که فاجعه‌ای رخ‌داده باشد، سنگینی آن اتفاق شوم همیشه احساس می‌شود؛ حتی اگر حرفی از آن به میان نیاید.
فرفری موی غزل‌ساز
۳
مهم نیست چندتا آدم توی این دنیا دوستت داشته باشند. تا وقتی نتونی حقیقت رو به اون‌ها بگی، تنها هستی و احساس تنهایی می‌کنی
کاربر ۱۰۴۲۲۴۳۸
۳