با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
جزیره

دانلود و خرید کتاب جزیره

داستان‌های دهۀ ۶۰ و ۷۰ میلادی

۳٫۲ از ۹ نظر
۳٫۲ از ۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب جزیره  نوشته  آلیستر مک‌لاود  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب جزیره

کتاب جزیره نوشته نوشته آلیستر مک لاود است که پژمان طهرانیان آن را به فارسی ترجمه کرده است. این کتاب یک مجموعه داستان کانادایی با تمرکز بر روابط انسانی، که جلد دوم آن با نام دومین بهار هم منتشر شده است.

درباره کتاب جزیره

آلیستِر مَک‌لاود در جزیره کِیپ برِتونِ کانادا بزرگ شد، جایی که نیاکان اسکاتلندی‌اش قرن‌ها پیش آنجا ساکن شدند و بیشترِ داستان‌هایش در همان‌جا می‌گذرد. مک‌لاود برای تأمین هزینه تحصیلاتش، هیزم‌شکنی و معدن‌کاری و ماهیگیری کرده، مشاغلی که در داستان‌هایش به آن‌ها پرداخته است، داستان‌هایی تکان‌دهنده و سرشار از ویژگی‌های عاطفی و زبانی است، با درون‌مایه خانواده و ارتباط بین نسل‌ها است  و داستان‌هایش هم بومی و هم جهانی است. از او فقط هفده داستان و یک رمان منتشر شده، که از بهترین آثار ادبی کشورش به شمار می‌روند.

خواندن کتاب جزیره را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم

 

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۶)
lily
۱۳۹۹/۰۴/۱۱

یکی از بهترین کتابهایی بود که اخیرا خوندم ترجمه کتاب عالی بود این کتاب شامل چندین داستان کوتاه راجع به زندگی آدم هایی مهاجر که شغل هایی سخت مثل کارکردن در معدن و... دارن که اغلب داستان ها از زبان نسل های

- بیشتر
جواد
۱۳۹۹/۱۲/۲۳

کتابی زیبا با خیال پردازی فوق العاده که حس ادم را به اوج می بره؛ زیبایی این کتاب توصیف های بی نظیر آن در مورد روابط انسانی و ارتباط با جهان و دنیا اطراف است

hhvحسین
۱۴۰۰/۰۴/۰۷

ترجمه خیلی خوب. توصیفات عالی. جذابیت کم البته برای من. ولی تجربه خوبی برای خوندن داستانهای کوتاه هست. میتونه نمونه خوبی برای کسایی که قصد دارن داستان نویسی رو شروع کنن. میتونم بگم بین کتابایی که اخیرا خوندم یکی از بهترین ترجمه ها رو داشته

- بیشتر
آیدا
۱۳۹۹/۰۲/۰۲

لطفا این کتاب رو به طاقچه بی نهایت اضافه کنید.

کاربر ۱۵۰۱۴۹۱
۱۳۹۹/۱۱/۰۳

چطوری سفارش بدم

Leili
۱۴۰۰/۰۲/۰۹

داستان های غالبا تکراری محوریت معدن یا مرزعه و گاو و گوسفند😑 توصیفات زیاد و به درد نخور ترجمه بد پیکج سمی ایه برای خودش کلا ://///

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۰)
ما فرزندانِ ناامیدی‌های خویشیم
lily
انگار فصل فصلِ خودویرانگری‌هاست، فصلِ بازکردن و به‌نمایش‌گذاشتنِ موهای پوشیدهٔ ناپیدا و نادیده.
lily
حالا برگشته‌ام، تقریباً مثل ماهی‌ای مریض و آلوده‌شده، تا مدتی در آب‌های زلالِ رودخانهٔ سابقم شنا کنم. ماهی‌های آزادِ بازگشته برای زندگی روبه‌زوالشان «درمانی» نمی‌شناسند.
lily
شاید بهتر باشد جایی داشته باشی که بروی حتی اگر از آن بیزار باشی، تااینکه اصلاً جایی برای رفتن نداشته باشی
Amiranvali
آه که چقدر دوست داشتم راهم را واضح‌تر می‌دیدم. منی که هیچ‌وقت رازِ مه را درنیافتم. شاید می‌خواهم آن را در شیشه‌ای حبس کنم، مثل پروانه‌های زیبای دوران کودکی که هر بار، هرچقدر هم که روی درپوش‌های زندانشان با میخ منفذ درست می‌کردیم، باز می‌مُردند و بخارهایی از زندگی و مرگشان به‌جا می‌گذاشتند؛
lily
سگ‌ها، انگار باهم هماهنگ کرده باشند، سرهایشان را بالا می‌گیرند و گوش‌هایشان را تیز می‌کنند و از آن حالت درازکش درمی‌آیند و به‌سمت در می‌روند. سروصدای ماشین‌ها را شنیده‌اند که از چند کیلومتر دورتر دارند در امتداد لبهٔ صخره‌ها پیش می‌آیند. نه من و نه مادربزرگم هیچ صدایی نمی‌شنویم، ولی می‌دانیم که داریم به چشم می‌بینیم گوش‌هایی تیزتر از گوش‌های ما آن صداها را شنیده‌اند. تقریباً مثل این است که می‌توانیم، با جابه‌جاییِ حواسمان (۴۷) خود صدا را ببینم. گاهی‌وقت‌ها، با نگاه‌کردن به صورتِ کسی که پای تلفن است، می‌توانی ماهیت خبری را که به او رسیده بخوانی، هرچند که گوش‌هایت فقط سکوتی را می‌شنوند که از هر صدایی تهی است.
کاربر ۱۵۵۸۹۵۹
«او چه می‌داند از تا دَمِ مرگ رفتن‌ها و دردهای ما و اینکه چه‌کسی در گورهایمان خفته است؟»
lily
آنها چیزی جز انبوهی ماهی قرمزِ یکسان نیستند که زندگی‌های یکسان و درک‌ناپذیرشان را درون زندان شیشه‌ایِ تُنگشان سپری می‌کنند و مردمِ توی خیابان هم من را تقریباً به همین ترتیب پشتِ شیشهٔ تُنگِ خودم می‌بینند و من هم دیگران را در ماشین‌های «پلاک‌خارجی» شان به همین ترتیب دیده‌ام؛ و این آن نوع قضاوتی است که خودِ من هم مرتکبش شده‌ام و با همهٔ اینها به نظر می‌رسد که نه این آدم‌ها و نه این مرد به‌هیچ‌وجه آدم‌های نامهربانی نیستند و درک‌نکردن لزوماً به‌معنای سنگدل‌بودن نیست.
lily
در من حسی ایجاد کرد که پیش از آن در زندگیِ کوتاهم تجربه نکرده بودم، یا شاید حسی بود که همیشه تجربه‌اش کرده بودم اما خودم نمی‌دانستم، و شرمسار بودم و درعین‌حال مفتخر، جوان و درعین‌حال پیر، نجات‌یافته و درعین‌حال تا ابد سرگردان، و هر کاری می‌کردم نمی‌توانستم پاهایم را مهار کنم که می‌لرزیدند و چشم‌هایم را که اشک می‌ریختند بابتِ چیزی که خودشان هم نمی‌دانستند چیست.
AmirHossein
بعد از مرگ شوهرش «مقامات مسئول» از هَلیفَکس گفته بودند که مادربزرگ امکان ندارد بتواند اینجا زنده بماند و «برای همه بهتر است» از اینجا نقل‌مکان کند یا اینکه چندتا از بچه‌هایش را بدهد به فرزندخواندگی قبول کنند یا اینکه به یتیم‌خانه بسپارد. گفتند این‌طوری «آسان‌تر» است. همهٔ ما در این اتاقِ لبالب از جمعیت، در اوایل دههٔ ۱۹۷۰، با رُممان و موسیقی‌هایمان، به‌نوعی نتیجهٔ ردکردن این پیشنهادهاییم. هفتاد سال گذشته. مادربزرگ بارها گفته است: «هیچ‌وقت حاضر نمی‌شدم بچه‌هام رو ازم بگیرن و مثل کُرک‌های خارپنبهٔ خشک‌شده این‌ورواون‌ور پخش‌وپلا کنن. من که خشک نشده بودم. مهم نیست که یه چیزایی سخته. هیچ‌کس هیچ‌وقت نگفته که زندگی قراره آسون باشه. فقط گفته‌ن که زندگی رو باید زندگی کرد.»
lily

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۸۳ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۱۲/۲۹
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۰۱-۰۵-۰
تعداد صفحات۳۸۳صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۱۲/۲۹
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۰۱-۰۵-۰