جعبهها پُرند از هدایایی که قشنگ کادو شدهاند و رویشان برچسب خورده است. آنهایی که مال برادرهای کوچکترم هستند رویشان برچسبِ «از طرف بابانوئل» خورده است، اما هدایای من دیگر بین آنها نیست و مطمئنم که از این بهبعد هم بینِ آنها نخواهد بود. اما بیش از اینکه تعجب کرده باشم، متأثرم از درد فقدانی که حاصل بودن در سَمتی از جهان است که بزرگسالان ساکنِ آناند. انگار ناگهان وارد اتاق دیگری شده باشم و صدای تلق دری را شنیده باشم که برای همیشه پشتسرم بسته شده است. این زخم کوچکِ خودم است که به من نیشتر میزند.