با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
شاه‌ماهی

دانلود و خرید کتاب شاه‌ماهی

۳٫۶ از ۸۸ نظر
۳٫۶ از ۸۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب شاه‌ماهی  نوشته  عاطفه منجزی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب شاه‌ماهی

«شاه‌ماهی» نام رمانی نوشته عاطفه منجزی، رمان‌نویس معاصر اهل مسجدسلیمان است. ماهنوش غفاری به دلیل کشیدن چک بی‌محل در شهری که کس و کاری ندارد، بازداشت شده و در حالی که در اوج ناامیدی است پیرزنی سالخورده او را به قید ضمانت و با گرو گذاشتن سند خانه‌اش، آزاد می‌کند. پیرزن او را به خانه‌اش می‌برد و ماهنوش در اوج بهت‌زدگی و تعجب و بااکراه و تردید به خانه پیزرن می‌رود. او اصرار دارد بداند چرا پیرزن آزادش کرده است و حتی با خودش فکر می‌کند شاید این کار دردسری تازه باشد اما زن سالخورده از ماهنوش می‌خواهد تا صبور باشد و به او اعتماد کند تا بلاخره دلیل کارش را بفهمد: «این خونهٔ قدیمی، ارث و میراث همهٔ گذشتگانِ منه. به قابهای بزرگ روی دیوارها اشاره کرد و ادامه داد: ـ این نقاشی‌ها، همه‌شون آبا و اجدادِ مرحومم هستند! تصاویری از پدرم، عموم، جد پدری و مادریم و خیلی از اقوام همسرم، حتی تصویر خود اسدالله میرزا، همسر مرحومم هم توی ایناست. آهی کشید و با صدایی متأثر و خش دار، پرسید: ـ به نظرت یه زن تنها و از خونواده‌ای با اصالت که شجرهٔ خونوادگیش به شازده‌های قاجار برمی‌گرده، اونم توی سن و سالی که من دارم، چه چیز می‌تونه از تو طلب کنه!؟ نگاه کنجکاو ماهنوش به تابلوهای نقاشی نصب شده بر روی دیوارها کشیده شد. تعدادی بیشمار از تصاویر نقاشی شده در میان قاب‌هایی بزرگ و دست ساز، دیوارهای مختلف سرسرای خانه و حتی دیوارهای جانبی راه پله‌ها را اشغال کرده بود. همهٔ آن‌ها کهنه و قدیمی اما پر شکوه بودند. شکوه و جلالی که اگر چه کم رنگ و بی‌جان به نظر می‌رسید اما همچنان اصیل و دست نخورده بود، تصاویری از افراد، در لباس‌هایی به سبک تهران قدیم، با کلاه‌های اتابکی و شال‌های ترمه به کمر! دوباره نگاه سرگردانش به جانب خاتون چرخید که زنِ پیر باز هم ادامه داد: ـ دختر جان، به خدای احد و واحد، قصد و نیت من، فقط و فقط قصد خیر و مبارکه! مطمئن باش اگه هر کاری هم کرده باشم برات و یا بعد از این انجام بدم، هیچ خیر و منفعتی برای شخص خودم نداره مگه پاداش اُخروی! می‌تونی حرفامو باور کنی!؟ سر ماهنوش خم شد و کمی بعد نگاهش را به آرامی بالا آورد، عجولانه به صورت فرتوت زن خیره شد و گفت: ـ واقعاً دارم سعی می‌کنم که شک و تردیدی به حرفاتون نداشته باشم اما... قبول کنید خیلی سخت و غیرقابل باوره برام!»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳۹)
مهدیس
۱۳۹۸/۱۲/۰۶

واقعا دوسش نداشتم خیلی موضوع سطحی داشت و البته به شدت غیر واقعی.این کتاب و بسته به جونم ضعیف ترین کار خانم منجزی هست به نظر من

z.gh
۱۳۹۹/۰۲/۳۱

خیلی الکی هیجانی کرده بود همش فکر میکردم قراره اتفاق خاصی بیفته

راحله
۱۳۹۸/۰۶/۱۲

من خوندمش...فوق العاده و پرکشش بود...و پراز معماهای جذذذاااب...

zahra.s
۱۳۹۹/۰۱/۲۸

داستان جذابی داشت حتی با اینکه میشد حدس زد معماهاشو ولی بازم مشتاق خوندنش میشدی و داستان هیجان خودشو از دست نمیداد و نکته فوق العاده اش استفاده از لغات جدید همراه با معنی بود

Narsis Star
۱۳۹۹/۰۵/۰۲

به شدت عالی و جذاب یک سر و گردن از بقیه رمانها پخته تر و زیباتر. و چقدر لحن و لغات استفاده شده زیبا و شیرین بود فکر نمیکردم انقدر متن گیرایی داشته باشه 😍

کاربر ۱۹۹۵۵۸۵
۱۳۹۹/۰۷/۲۹

داستان دختر بی اراده و ترسو و ساده لوحی داره که حرص منو درآورد. دو سوم کتاب مکالمه های اضافی و الکیه. داستان پردازی خیلی کودکانه و پایان قابل حدسه.

ل.صفوی
۱۳۹۹/۰۹/۰۹

رمان روان و لطیف و زیبایی بود. من دوست داشتم و توصیه میکنم.

لیلا
۱۳۹۹/۰۵/۲۷

اصلا ارزش وقت گذاشتن نداشت

الناز
۱۳۹۹/۰۲/۰۲

با اینکه موضوع اصلی کتاب یه تمی از همخونه طوری بود و خوب خیلیا این سبک رو دوست دارن. اما اینکه یه وقتا خیلییی کش میومد. حرفای بین شخصیتا جاهاییش خیلی زیاد و خسته کننده بود ادم دلش میخواست رد

- بیشتر
sanaz.f
۱۳۹۸/۰۶/۲۰

رمان قشنگیه

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷)
دلسوزی پرسید: ـ انگاری شکر خدا الان بهتری، نه!؟
محمد جواد
جایی که همهٔ راه‌ها به بن‌بست ختم می‌شه، فقط خداست که راه‌گشا می‌شه!
z.gh
«مرد از جنس آتش است و زن از جنس خاک، پس آتش خشم مردت را با خاک سرد خاموش کن طوری که حتی دود و دمی از آن باقی نماند!»
کاربر ۱۴۵۸۸۸۵
مادرم معتقد بود که مرد از جنس آتشه و زن از جنس خاک! می‌گفت واسه خاموش کردن آتیش نباید حتی از آب استفاده کرد چون بوی دود و دمش همه‌جا رو برمی‌داره بلکه باید خاک ریخت رو آتیش تا بدون دود و دم خاموش بشه طوری که، نه جایی آتیش بگیره، نه دود و دمش همه رو خفه کنه!
ARASTEH
پول سفید رو آدم واسه همین روزای سیاهش می‌خواد!
ARASTEH
دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقهٔ زر راز این حلقه که انگشت مرا اینچنین تنگ گرفته‌ست به بر راز این حلقه که در چهرهٔ او این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد و گفت حلقهٔ خوشبختیست، حلقهٔ زندگی است! همه گفتند: مبارک باشد دخترک گفت: دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سال‌ها رفت و شبی زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقهٔ زر دید در نقش فروزندهٔ او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر زن پریشان شد و نالید که وای وای این حلقه که در چهرهٔ او باز هم تابش و درخشندگی است حلقهٔ بردگی و بندگی است!
ARASTEH
جایی که همهٔ راه‌ها به بن‌بست ختم می‌شه، فقط خداست که راه‌گشا می‌شه!
ARASTEH

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۷۳ صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۴/۱۲
تعداد صفحات۳۷۳صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۴/۱۲