معرفی و دانلود کتاب دیگری + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب دیگریsubscriptionAvailable

کتاب دیگری

نوع کتاب
۳.۳(از ۹ امتیاز)
انتشارات: 
نشر خاموش

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب دیگری

«دیگری» نمایشنامه‌ای از فلوریان زلر، رمان‌نویس و نمایشنامه‌نویس موفق فرانسوی است. او کار رمان نویسی‌اش را در بیست‌ودو سالگی آغاز کرد و با رمان «برف مصنوعی» برنده جایزه ادبی اشت شد. به نوشتهٔ مجلهٔ اکسپرس، فلوریان زلر در کنار یاسمینا رضا، بهترین نمایشنامه‌نویسان فرانسوی هستند و بنا به مجلهٔ گاردین، فلوریان زلر، بهترین نویسندهٔ تئاتر نسل امروز است. دغدغه زلر روابط انسانی و چالش‌های بین انسان‌ها است، به عبارتی او به مسایل بزرگ زندگی علاقه‌مند است. مفاهیمی مثل دروغ، خیانت، هستی، روابط والد و فرزندی و....

نمایشنامهٔ «دیگری» که زلر آن را در سال ۲۰۰۴ منتشر کرد، با استقبال چشمگیری مخاطبان و منتقدان روبه‌رو شد. این نمایشنامه در سال ۲۰۰۷ در استودیو شانزه‌لیزه و در سال ۲۰۱۵ در پش-مونپارناس به روی صحنه رفت.

این اثر سه شخصیت دارد؛ زن، مرد و دیگری. موضوع آن هم از دست دادن عشق و رو به سردی رفتن رابطه زناشویی پس از ازدواج است. زن و مردی جوان به خاطر این که روابطشان سرد نشود قوانینی برای زندگی مشترکشان می‌گذارند اما غافل از این که همین قوانین آغاز سردی‌ پایدار در رابطه است:

«مرد: تو این خونه، عشق از بین نخواهد رفت.

زن: از کجا ان‌قدر مطمئنی؟

مرد: فقط باید قانونش رو پیدا کرد، همین.

زن: قانون؟

مرد: آره، قانون برای این‌که عشق از بین نره، برای این‌که به اجبار زندگی دونفره از بین نره. با وضع قوانین روشن و واضح برای تعیین حد و مرز دوطرفه. آره، قانونش رو که پیدا کنی همه چیز خوب پیش می‌ره.

زن: چه قوانینی؟

مرد: اول این‌که، ما توی یه اتاق نمی‌خوابیم، چون اونایی که با هم می‌خوابن هم‌دیگه رو توی خواب ترک می‌کنن، و اونایی که هم‌دیگه رو ترک می‌کنن، لیاقت هم‌دیگه رو ندارن.

زن: هیچ‌وقت با هم نخوابیم؟

مرد: نه، وگرنه یه روز که سرما خوردی توی خواب خُرخُر می‌کنی، ممکنه دیگه! بعد من توی یه شب رازآلود شروع می‌کنم به متنفر شدن از تو، آره، یه روز تو خرخر می‌کنی، یه روز من خرخر می‌کنم، بعد تازه من به ذات واقعی تو پی می‌برم، تو به ذات واقعی من، ذات خوکی‌مون...

زن: تو توی سالن می‌خوابی، و تخت رو هم می‌گذاریم فقط واسه وقتی که بخوایم با هم‌دیگه عشق‌بازی کنیم.

مرد: دوم این‌که، هرگز روبه‌روی هم غذا نمی‌خوریم، چون هر دو نفری که با هم غذا بخورن، بی‌شک از هم متنفر می‌شن، اونا توی سکوت غذا می‌خورن و توی سکوت صدای اعضای بدن هم‌دیگه رو می‌شنون، صدای دهنشون، شکمشون... بعد دوباره به ذات واقعی هم‌دیگه پی می‌بریم، ذات خوکی‌مون.

زن: ما هرگز با هم غذا نمی‌خوریم، برای این‌که هیچ‌وقت شبیه اونایی که تو سکوت غذا می‌خورن نشیم.

مرد: سوم این‌که، هرگز دوستامونو هم‌زمان با هم نمی‌بینیم...»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب دیگری و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:دیگری
موضوع:داستان خارجی، نمایشنامه
نویسنده:فلوریان زلر
مترجم:پگاه مرادی، نوید طالبی
انتشارات:نشر خاموش
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۳/۰۹
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۹۳ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۶۰۳۶۱۷۷
تعداد صفحه‌ها:۸۰ صفحه
قیمت کتاب:۱۹۲۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

eln_pr
۲
بعدش رو چه می‌دونیم. آدم هیچ‌وقت نمی‌دونه. آدم توی مه حرکت می‌کنه. مثل سایه‌های سرگردان... همیشه همینه... زندگی همینه.
نازنین بنایی
۱
مرد: دوم این‌که، هرگز روبه‌روی هم غذا نمی‌خوریم، چون هر دو نفری که با هم غذا بخورن، بی‌شک از هم متنفر می‌شن، اونا توی سکوت غذا می‌خورن و توی سکوت صدای اعضای بدن هم‌دیگه رو می‌شنون، صدای دهنشون، شکمشون... بعد دوباره به ذات واقعی هم‌دیگه پی می‌بریم، ذات خوکی‌مون. زن: ما هرگز با هم غذا نمی‌خوریم، برای این‌که هیچ‌وقت شبیه اونایی که تو سکوت غذا می‌خورن نشیم.
AmirHossein
۱
اون‌قدر دوست داری که دوستت داشته باشم فکر می‌کنی دوستم داری. همش همین.
eln_pr
۱
مرد: این تنها راهه، اگه ما بخوایم برای همیشه با هم زندگی کنیم، نباید هرگز با هم زندگی کنیم. زن: برای همیشه با هم زندگی کردن، هرگز نباید با هم زندگی کرد، اما این دیگه می‌شه مثل مردن.
eln_pr
۱
دیگری: ظاهراً تنهایی رو دوست ندارید. مرد: نه. دیگری: چرا؟ همهٔ چیزهای بزرگ توی تنهایی کامل می‌شن، نه؟ کتاب‌های بزرگ، تفکرات بزرگ.
نازنین بنایی
۰
مرد: سوم این‌که، هرگز دوستامونو هم‌زمان با هم نمی‌بینیم. زن: دوستامونم هرگز؟ مرد: هرگز، این‌طوری بگم، ما هیچ رابطهٔ مشترکی با هم نخواهیم داشت، تو هیچ‌وقت دوستای منو نمی‌بینی و منم دوستای تو رو، در غیر این صورت تو می‌شی دوست من، بعد دیگه ما هم‌دیگه رو مثل دوتا دوست، دوست خواهیم داشت. زن: ما هیچ‌وقت دوست مشترکی نخواهیم داشت...
AmirHossein
۰
دیگری: چرا به تو گفتم فاحشه؟ زن: چون دوستم داری. دیگری: نه، ازت متنفرم. زن: فرقی نمی‌کنه.
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۰
زن: کی هم‌دیگه رو دوباره ببینیم؟ دیگری: بعداً. زن: من می‌خوام که الان باشه. دیگری: منم همین‌طور.
محمدرضا
۰
زن: به‌خاطر اونه؟ هان؟ به‌خاطر اونه؟ دیگری: به هر صورت اون بهترین دوست منه. زن: کاری از دست‌مون برنمیاد... همینه دیگه... هردومون می‌دونستیم با اومدنش همه چی تمومه... نه؟ دیگری: نمی‌دونم. زن: چی رو نمی‌دونی؟ دیگری: که حالا باید چی‌کار کرد. حس کسی رو دارم که تو دل کویر گیر افتاده. زن: نمی‌خوای منو متهم کنی که؟ هرچی شده باید می‌شده. همین. در هر صورت، می‌دونی که خیلی وقته بین من و اون دیگه... دیگری: چی می‌خوای بگی؟ زن: می‌خوام بگم حتی اگه تو نبودی هم... دیگری: آره، ولی آخه من یه کم... زن: نه دیگه... هیچ‌کس مسئول هیچی نیست. (سکوت) کی دوباره ببینمت؟ دیگری: نمی‌دونم. اول باید به اون بگی.
محمدرضا
۰
خب این گرگوار کیه؟ زن: گرگوار ژوفر، قبلاً در موردش باهات حرف زدم... دوست بچگیام... مرد: آه، بسیار خب! و منم مجبورم تمام روز رو پای تلویزیون بشینم. زن: چی می‌خوای؟ من حق ندارم از خونه برم بیرون؟ آره؟ نمی‌تونی یه شب رو بدون من بگذرونی؟ من هنوزم آزادم! می‌خوام اینو بدونی! مرد: آره، فقط با خودم می‌گم اونا چه شانسی دارن! دوستای بچگیات، نیم ساعته داری آرایش می‌کنی که بری بیرون، موهاتو درست می‌کنی... تو یه ساعت همه چیز رو می‌کوبی... دل آدمو می‌شکنی... زن: بس کن لطفاً، چی می‌خوای؟ که بمونم خونه؟ که دیگه هیچ‌کس رو نبینم؟ من حق زندگی دارم، مگه نه؟ مرد: خیلی جالبه که اسم یه شب بدون من گذروندن رو می‌ذاری زندگی کردن.