با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
دوشنبه‌هایی که تو را می‌دیدم

دانلود و خرید کتاب دوشنبه‌هایی که تو را می‌دیدم

۴٫۰ از ۵۸ نظر
۴٫۰ از ۵۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب دوشنبه‌هایی که تو را می‌دیدم  نوشته  صدف محسنی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب دوشنبه‌هایی که تو را می‌دیدم

«دوشنبه‌هایی که تو را می‌دیدم» رمانی از لئا ویازمسکی، نویسنده و بازیگر متولد پاریس است. او نوه فرانسوا موریا نویسنده پرآوازه و برنده نوبل ادبی ۱۹۵۲ است ویازمسکی در فیلم‌ها و اجراهای بسیاری ایفای نقش کرده و این اثر اولین رمان اوست که جایزه منتخب خوانندگان سال ۲۰۱۷ را از آن خود کرده است. کلارا، بیست و هفت ساله و پیشخدمت یک رستوران است. او دختری تنها و خوش قلب است که خلائی عاطفی دارد. مادر کلارا زمانی که او هنوز خیلی جوان بود دچار آشفتگی روانی و بستری شد. کلارا و پدر مجبور بودند خودشان از پس زندگی برآیند و این موضوع کلارا را دچار هراس و کابوسی دائمی کرده بود. او همیشه آرزو داشت مادربزرگ و پدربزرگی داشته باشد که از دیدن و داشتن آنها هم محروم بود. اما حالا مدتی است که پیرمرد تقریبا هشتادساله‌ای که هر دوشنبه به رستوران می‌آید و همیشه یک غذای مخصوص سفارش می‌دهد، چنان مهر و محبت کلارا را برانگیخته که دلش می‌خواهد به او نزدیک شود و عشق خودش را به نوعی به پیرمرد ابراز کند. او مدتی با این فکر درگیر است تا این که بلاخره یک روز جرأت این را پیدا می‌کند که سر صحبت را با پیرمرد جذاب بازکند. دیدار کلارا با آنری، زندگی او را به کلی تغییر می‌دهد. داستان دو راوی دارد، کلارا و پیرمرد و نکته جالب اشتیاق دو طرفه‌ای است که در پیرمرد و دختر برای آغاز رابطه با دیگری می‌بینیم. دختری که سعی دارد فرصتی برای نزدیک شدن به پیرمرد بیابد و پیرمردی که از این همه خوشرویی و توجه دختری جوان شگفت زده است: «بارها شنیدم که او را کلارا صدا می‌کردند. چقدر این نام برازنده اوست. به حسِ خنده ناب و صادقانه یک کودک می‌ماند... چندین مرتبه خواستم با او صحبت کنم تا از زندگی و رویاهایش برایم بگوید. اما شک ندارم اگر این کار را می‌کردم، حق داشت مرا پیرمرد دیوانه‌ای بداند که در آنچه به او مربوط نیست، دخالت می‌کند. در نگاهم دختر طنازی است اما ظاهراً توجه چندانی به مردها ندارد. دیدن چنین صحنه‌ای که مردها ناامیدانه در تلاش برای نزدیک شدن به او بودند، برای من لذت‌بخش بود. نه زیبایی‌اش بلکه جذبه فریبنده‌اش باعث می‌شد در عین زنانگی، چون کودکی جلوه کند. اگر چهل سال کمتر از حالا سن داشتم، بی‌شک من هم شانسم را امتحان می‌کردم.» «دوشنبه‌هایی که تو را می‌دیدم» علاوه بر استقبال خوانندگان، تحسین بسیاری از منتقدین و رسانه‌ها را هم برانگیخته است. این رمان کوتاه، بسیار زیبا و متأثرکننده است با شخصیت‌هایی انسانی که در ذهن خواننده برای مدت‌ها ماندگار می‌شوند.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳۴)
سیّد جواد
۱۳۹۹/۰۱/۱۲

کتاب ۲۴۹ از کتابخانه همگانی، داستانی کوتاه ولی خوب و البته غمناک . نویسنده بدون بکار بردن کلمات رکیک و شوخی های جنسی شما را تا انتهای داستان با خود همراه می کند. امیدوارم بعضی از نویسنده !!! های ایرانی یاد

- بیشتر
delibal
۱۳۹۹/۰۱/۱۱

سلام دوستان گل😁🌹 داستان از عنوانش برمیادکه یه داستان عاشقانه باشه که البته که هست. ولی اصلن انتظار یه عاشقانه ی پرشور و هیجان که آدرنالین خونتونو ببره بالا و پر از فراز و نشیب باشه. داستان سیر آروم و یکنواختی

- بیشتر
اف
۱۳۹۹/۰۱/۲۱

داستانی ملایم و لطیف با نثری روان و ترجمه ای روان تر.کاش نویسنده های ایرانی به جای به رخ کشیدن سبک نگارش و پیچاندن کلمات و مفاهیم به اندازه ی ابن کتاب ساده و گویا بنویسند.

afsaneh_&_fatemeh
۱۳۹۹/۰۱/۰۵

افسانه نوشت✏ سرشار از احساسات ناب..‌. بخونید اگه فراموش کردید که باید عشق بورزید...

fatemeh
۱۳۹۹/۰۱/۰۸

کتابی کوتاه با عشقی عمیق حس خوبی که این کتاب به ادم هدیه میدهد را از دست ندهید 😊

Dexter
۱۳۹۷/۱۲/۱۴

خیلی برام جذاب بود، متن بسیار روان و تصویرسازی ملموس از فضای یک رستوران و مشتریهاش، خیلی عالیه...آدم خودش رو دقیقا در مغز یک دختر ۱۵ ساله که پیشخدمت یه رستورانه حس می کنه

zoha
۱۳۹۷/۱۲/۱۷

یه داستان عاشقونه که کوتاه و روان نوشته شده. به نظر من نقطه قوت این کتاب بیان همرمان اتفاقات از نظر آدم‌های داستانه. اینکه یک فصل از نگاه و احساس دختربیان میشه و فصل دیگه از نگاه و احساس پیرمرد

- بیشتر
Amiralii Dor
۱۳۹۹/۰۱/۱۲

سلام کتاب خوبی داستان پردازی خوبی داشت

🎀みoⓢⓢ£ɨŋɨ ʝムⓥɨの🎀
۱۳۹۹/۰۱/۰۸

من عاشق این دست کتاب ها هستم که نویسنده بیشتر میپردازه به بیان احساسات شخصیت هاو اینکه چی توی ذهنشون میگذره!

negin
۱۳۹۹/۰۱/۲۹

کتاب کوتاه و جذابی بود❤

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۶۴)
آیا چیزی زیباتر از زنی عاشق هم هست؟
پـ ـ ـریـ ـ:)ـنـ ـ ـاز
چقدر دلتنگ داستان‌هایی هستم که شب‌ها برای خودم تعریف می‌کردم تا به خواب بروم! سال‌هاست تخیل شگفت‌انگیزی را که به من احساسِ بودن می‌داد، گم کرده‌ام...
زهره
به سختی می‌شود سن بعضی از افراد را حدس زد. آن‌ها به عکس‌هایی می‌مانند که زمانی ثبت شده و نمی‌توان به تاریخ‌شان پی برد. فقط گاهی چشم‌هایشان آن‌ها را لو می‌دهند. کافی است نگاهشان کنی تا بفهمی سال‌هاست جوانی را پشت سر گذاشته‌اند.
_SOMEONE_
خیلی زود یاد گرفتم برای پنهان کردن اشک‌هایم، لبخند بزنم.
mary
«عاقل باش درد من. آرام باش... آرام».
بهار قربانی
من همیشه همراهی سالخوردگان را دوست داشتم. دنیایشان به نظرم بسیار پربار بود و نزدیک به دنیای من.
Fatemeh Ka
آیا چیزی زیباتر از زنی عاشق هم هست؟
mary
زندگی به‌راستی مفهومی جز هیاهو ندارد. وقتی مردم با صدای بلند حرف می‌زنند
بهار قربانی
تنها یک حلقه برای تغییر تمام زنجیر کافی‌ست!
🍁paiiz
راه به نظرم طولانی می‌رسید... باید روی نیمکتی می‌نشستم تا نفسی تازه کنم. مرد جوانی با مهر پرسید آیا به کمک احتیاج دارم؟ ـ بله، پسرم. محتاج بیست سالگی‌ات هستم! حرفم او را به خنده انداخت.
Aysan

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۹۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۱۰/۱۲
تعداد صفحات۱۹۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۱۰/۱۲