جملات زیبای کتاب دوشنبه هایی که تو را می دیدم | طاقچه
تصویر جلد کتاب دوشنبه هایی که تو را می دیدمsubscriptionAvailable

کتاب دوشنبه هایی که تو را می دیدم

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۱۲۱ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
زهره
۲۲
چقدر دلتنگ داستان‌هایی هستم که شب‌ها برای خودم تعریف می‌کردم تا به خواب بروم! سال‌هاست تخیل شگفت‌انگیزی را که به من احساسِ بودن می‌داد، گم کرده‌ام...
Parinaz
۲۲
آیا چیزی زیباتر از زنی عاشق هم هست؟
Mary gholami
۲۱
خیلی زود یاد گرفتم برای پنهان کردن اشک‌هایم، لبخند بزنم.
toruk makto
۱۷
«عاقل باش درد من. آرام باش... آرام».
_SOMEONE_
۱۱
به سختی می‌شود سن بعضی از افراد را حدس زد. آن‌ها به عکس‌هایی می‌مانند که زمانی ثبت شده و نمی‌توان به تاریخ‌شان پی برد. فقط گاهی چشم‌هایشان آن‌ها را لو می‌دهند. کافی است نگاهشان کنی تا بفهمی سال‌هاست جوانی را پشت سر گذاشته‌اند.
forooghsoodani
۱۱
جسم زیبایت کجاست؟ زیر کدام خاک مدفون شده است؟
🍁paiiz
۹
تنها یک حلقه برای تغییر تمام زنجیر کافی‌ست!
Katiraei
۷
من همیشه همراهی سالخوردگان را دوست داشتم. دنیایشان به نظرم بسیار پربار بود و نزدیک به دنیای من.
فلانی
۷
دلم می‌خواهد او را مالِ خودم کنم.
Mary gholami
۶
آیا چیزی زیباتر از زنی عاشق هم هست؟
afsaneh_&_fatemeh
۶
با او همه‌چیز ساده است. هر کدام از کلماتش در جایی درست قرار می‌گیرند و باعث می‌شوند در دلم امید نورسته‌ای سر برآورد.
toruk makto
۴
زندگی به‌راستی مفهومی جز هیاهو ندارد. وقتی مردم با صدای بلند حرف می‌زنند
toruk makto
۴
غریب است پهلو به پهلوی خوشبختی باشی و خودت بی‌خبر از آن
کاربر ۱۵۲۲۹۰۹
۴
از تو می‌خواهم همواره کشورت را دوست بداری. بی‌تردید نقایصی دارد، اما روحی بزرگوار نیز در آن جاری است. اگر روزی لازم شد، به خاطرش مبارزه کن، تا برای همیشه به‌عنوان کشوری آزاد و پناه آنانی که می‌خواهند، باقی بماند و هرگز از آن با عنوان «کشور افراد خائن» یاد نکن، زیرا این توهینی است دردناک در برابر کسانی چون من که به خاطرش جنگیدند.
زهره
۳
آن شب با نگاه کردن به او دلم خواست کاری کنم که تا به حال جرئت انجامش را نداشتم. او را در آغوش گرفتم، محکم به خود فشردم و آهسته در گوش‌اش گفتم: «دوستت دارم... اگر می‌دانستی چقدر دوستت دارم، پدربزرگ! خوشبختی‌ام را مدیونت هستم. برای هدیه ارزشمند ورودت به زندگی‌ام ممنونم. خیلی دوستت دارم!»
Aysan
۳
راه به نظرم طولانی می‌رسید... باید روی نیمکتی می‌نشستم تا نفسی تازه کنم. مرد جوانی با مهر پرسید آیا به کمک احتیاج دارم؟ ـ بله، پسرم. محتاج بیست سالگی‌ات هستم! حرفم او را به خنده انداخت.
forooghsoodani
۳
ودم را مجبور می‌کنم تصویر روزهای شاد را به یاد بیاورم. روزهایی که هنوز گمان می‌کردم زندگی در کنار آن‌که دوستش دارم، می‌تواند شگفت باشد.
بهنوش
۳
شارل می‌گوید: «زندگی ماجرای زیبایی‌ست؛ خوشبخت کسی است که آواز خواندن بداند...»
فلانی
۳
یاد او که افتادم، دلم خواست صدایش را گوش کنم
afsaneh_&_fatemeh
۲
«در پاریس... وقتی هفته‌ها قلب دو نفر به هم لبخند می‌زنند و دل به هم می‌سپارند، عشقی می‌شکفد، در پاریس...»
afsaneh_&_fatemeh
۲
بی‌تردید، با او، تا همیشه شب‌هایم تازه است.
afsaneh_&_fatemeh
۲
مرد جوانی با مهر پرسید آیا به کمک احتیاج دارم؟ ـ بله، پسرم. محتاج بیست سالگی‌ات هستم! حرفم او را به خنده انداخت.
Katiraei
۲
به‌راستی زنده کردن خاطرات گذشته به چه درد می‌خورد؟
Roya🌱
۲
«خوشبختی خودش تصمیم می‌گیرد کلارا! و تو آن را مانند هدیه‌ای ارزشمند از طرف زندگی دریافت می‌کنی. تو باید بذر آن را بپاشی و باعث رویش‌اش شوی. زمانی که دانه‌اش را یافتی، باید آبیاری‌اش کنی و مراقبش باشی. بعد بزرگ می‌شود و جایی را ازآنِ خود می‌کند و تو فقط باید به نظاره زیبایی‌اش بنشینی».
faezehswifti
۲
به سختی می‌شود سن بعضی از افراد را حدس زد. آن‌ها به عکس‌هایی می‌مانند که زمانی ثبت شده و نمی‌توان به تاریخ‌شان پی برد. فقط گاهی چشم‌هایشان آن‌ها را لو می‌دهند. کافی است نگاهشان کنی تا بفهمی سال‌هاست جوانی را پشت سر گذاشته‌اند.
faezehswifti
۲
وقتی مخاطبم اوست، احتیاجی به توضیح اضافه و تجزیه و تحلیل کردن نیست. با او همه‌چیز ساده است. هر کدام از کلماتش در جایی درست قرار می‌گیرند و باعث می‌شوند در دلم امید نورسته‌ای سر برآورد. کلمان در وجودم احساس زنده بودن را بیدار کرد.
faezehswifti
۲
روزی داستانِ من و کلمان آنجا آغاز شده بود. حالا دیگر تنها هستم... و تمام آن خاطرات در نظرم چه دور می‌رسد. دلم برایت تنگ می‌شود... بسیار... بسیار.
forooghsoodani
۲
مادرم که نبود، من و پدر، شبیه یتیم‌هایی شده بودیم که نمی‌توانستند از هم مراقبت کنند.
forooghsoodani
۲
بدرود زندگی، افسوسِ چیزی بر دلم نیست. می‌روم... می‌روم...
maryam mirzaei
۲
«زندگی ماجرای زیبایی‌ست؛ خوشبخت کسی است که آواز خواندن بداند...»