معرفی و دانلود کتاب مسافر + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب مسافر
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب مسافر

براساس زندگی شهید غلامحسن افشردی (قصه‌ی فرماندهان ۱۰)

نوع کتاب
۴.۰(از ۸ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب مسافر

غلامحسین افشردی (حسن باقری) در روز ۲۵ ماه اسفند سال ۱۳۳۴ شمسی در خانواده‌ای دوستدار اهل بیت (ع) چشم به جهان گشود. با آغاز جنگ تحمیلی و احساس تکلیف دفاع از اسلام و میهن اسلام، در روز ۱۳۵۷/۷/۱ عازم جبهه جنوب شد. در همان سالهای اول جنگ تصمیم به ازدواج گرفت. ثمره این ازدواج، دختری به نام نرگس خاتون است. در عملیات طریق‌القدس، در مقام معاون فرماندهی عملیات نقش بسزایی در پیشبرد عملیات داشت. در عملیات فتح‌المبین و بیت‌المقدس نیز فرمانده قرارگاه نصر سپاه پاسداران بود. پس از عملیات رمضان، به فرماندهی قرارگاه کربلا در منطقه جنوب انتخاب شد. بعد از عملیات محرم، جانشین فرمانده یگان زمینی سپاه شد و تا زمان شهادت یعنی روز شنبه ۱۳۶۱/۱۱/۹ در همین سمت باقی ماند.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب مسافر و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:مسافر
عنوان دیگر:براساس زندگی شهید غلامحسن افشردی (قصه‌ی فرماندهان ۱۰)
موضوع:دفاع مقدس
نویسنده:داوود بختیاری دانشور
انتشارات:انتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۸۴/۰۶/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۱۹ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۴۷۱۶۵۲۲
تعداد صفحه‌ها:۸۰ صفحه
قیمت کتاب:۵۶۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه قصه فرماندهان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

بیسیمچی
۱۳۹۸/۰۴/۱۷

اعجوبه ی اطلاعات عملیات سپاه پاسداران نخبه ی تکرار نشدنی ...

۶
سلیمانی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۲۹

عالی بود

۰
کاربر ۲۶۹۹۷۵۵
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۱۳

خوب بود البته خلاصه ولی بیشترین از این انتظار داشتم در مورد شهید باقری بیشتر باید نوشت، گفتگو کرد ،فیلم ساخت

۰

بریده‌هایی از کتاب

🌸📚💖Shamim💖📚🌸
۲
حسن لبخند زد و درحالیکه سرش را رو به آسمان گرفته بود، گفت: ـ اگر توکل کنيم، دلمان هم آرام می‌شود.
کاربر ۲۰۵۸۳۵۷
۲
ـ خدا را شکر، يک چيزهايی پيدا می‌شود. ما که نيامديم مهمانی. هر چی دادند، می‌خوريم. ندادند هم که لابد نيست که نمی‌دهند!
Ati
۱
درحالیکه به قطرات آب خيره شده، زيرلب می‌گويد: ـ با خود عهد کرده بودم: اگر نمازم قضا بشود، نخوابم. سه شب است که نمی‌خوابم. با خودم عهد کرده بودم: هر وقت نمازم قضا بشود، آب نخورم... سه روز است که آب نمی‌خورم... فقط به امید بخشش از طرف خدای بزرگ.
کاربر ۴۲۱۶۸۸۸
۱
مسجد دانشکده خلوت است. بعد از نماز، آرزويی در دل غلامحسين جا باز می‌کند. کاش يک روز اين مسجد پر از آدمهای نمازخوان بشود.
Saadatimanesh
۰
همیشه هم نمی‌شود به رضايت بنی بشر راضی بود. نگاهت را بالاتر ببر... خيلی بالاتر. آن وقت چيزهايی می‌بينی که رضايت من و امثال من ديگر به پشيزی نمی‌ارزد.
Saadatimanesh
۰
اگر توکل کنيم، دلمان هم آرام می‌شود.
کاربر ۴۲۱۶۸۸۸
۰
همان روزهای اول با يکی دو نفر آشنا شد؛ اما درد و دلهای کريم از همه بيشتر بود: ـ مجبور بودم، آخر به جز رشته دامپروری در هيچ رشته‌ای قبول نشدم. غلامحسين بي‌آنکه حرفی بزند، گذاشت تا کريم يک دل سير حرف بزند: ـ بايد برای رشته‌ای وقت بگذاريم که آخر و عاقبتش معلوم باشد. فردا که درسمان تمام شود، بايد بشويم رئيس مرغ و خروسها. غلامحسين از حرفهای کريم خنده‌اش گرفت و گفت: ـ هر آدمی‌ بايد در جايی ثمربخش باشد. چه اشکالی دارد که يک دامپرور خوب باشيم؟ کريم شانه بالا انداخت و آه کشيد: