معرفی و دانلود کتاب بابانظر: خاطرات شفاهی شهید محمدحسن نظرنژاد + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب بابانظر: خاطرات شفاهی شهید محمدحسن نظرنژاد
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب بابانظر: خاطرات شفاهی شهید محمدحسن نظرنژاد

۴.۴(از ۲۲ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
سیدحسین بیضایی
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس

۹۴۵,۰۰۰

۵۰٪

قیمت:

۴۷۲,۵۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

معرفی کتاب بابانظر: خاطرات شفاهی شهید محمدحسن نظرنژاد

شاید محمدحسن نظر نژاد در میان همه کسانی که جنگ هشت ساله را تجربه کرده‌اند یک استثنا باشد. او برای اولین بار سال ۱۳۵۸ به کردستان رفت تا آتشی که دست غریبه‌ها آن را روشن کرده بود، خاموش کند. هفده سال بعد یعنی در سال ۱۳۷۵ برای آخرین بار به کردستان رفت تا آغاز و پایان دفتر زندگی‌اش در کوه‌ها و قله‌ها نوشته شود. آن روزها او یک داوطلب ساده اما نترس و فهیم بود که به همه زیبایی این آب و خاک دلبسته بود. در سال‌های جنگ او به قائم‌مقامی فرماندهی لشکر هم رسید. لشکری که بچه‌های خراسان بیرق آن را بالا برده بودند. جنگ، محمدحسن نظرنژاد را بابانظر کرد. مانند پدری سایه‌اش روی سنگرها و خاکریزها بود و خراسانی‌ها طعم شجاعت و تدبیر او را در شب‌ها و روزهای عملیات برای همیشه در کام دل‌شان نگه خواهند داشت. بابانظر بیش از ۱۴۰ ماه در مناطق جنگی بود. در بستان چشم و گوش چپ خود را از دست داد. در فکه کمرش شکست. در فاو قفسه سینه‌اش شکافت، گازهای شیمیایی به ریه‌هایش رسید و وقتی جنگ تمام شد، ۱۶۰ ترکش به بدن او خورده بود که تنها ۵۷ ترکش از سر تا پایش بیرون زد اما ۱۰۳ ترکش همچنان در پیکر قوی و نیرومند او که روزی از پهلوانان خراسان بود، به یادگار ماند. در سال ۱۳۷۵ محمدحسن به عنوان مسؤول عملیات لشکر ۵ نصر خراسان راهی کردستان می‌شود تا از واحدهای لشکر بازدید کند. آن روز، روز هفتم مرداد ماه ۱۳۷۵ بود که به ارتفاعات کفارستان می‌رسند. در دل همان کوه‌ها و قله‌ها که روزی جوانی او را دیده بودند، به خاطر کمبود فشار هوا دچار تنگی نفس می‌شود. او را برای مداوا به مقرهای پایین دست می‌رسانند اما دیگر دیر شده بود. کتاب خاطرات بابانظر حاصل گفت‌وشنود ۳۶ ساعته سیدحسین بیضایی با اوست. همه مصاحبه‌ها در سال ۱۳۷۴ و اوایل ۱۳۷۵ ضبط ویدیویی شده که از سرنوشت این فیلم‌ها خبری در دست نیست. کلمه‌ها و جمله‌های این مصاحبه‌ها پس از ضبط، روی کاغذهای سفید آمدند و ماندند.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب بابانظر: خاطرات شفاهی شهید محمدحسن نظرنژاد و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاببابانظر: خاطرات شفاهی شهید محمدحسن نظرنژاد
موضوعدفاع مقدس
نویسندهسیدحسین بیضایی
انتشاراتانتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۸/۰۱/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۸.۷۲ مگابایت
تعداد صفحه‌ها۳۴۶ صفحه
قیمت کتاب۴۷۲۵۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

گمنام
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۲۴

نسخه چاپی کتاب رو چند همون سالهای اول انتشار خوندم خدا ایشان رو بالاخره به دوستان شهیدش رسوند کتاب خیلی جالبه و حقایقی از جنگ برای انسان باز میشه مخصوصا فرق ستاد نشین و قرار گاه نشینان که شام و ناهار...بیشتر

۰
Mahya
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۱۳

من کتاب چاپیش رو خوندم بینظیر

۰
maryhzd
۱۳۹۷/۱۰/۰۲

سالها پیش نسخه چاپی کتاب را خواندم؛ از کتاب در حد همان بازگویی ساده ی خاطرات جنگ یک رزمنده ی تمام عیار باید انتظار داشت. متاسفانه بابانظر فقط این خاطرات را به صورت ساده بازگویی کرده بود و پیش از...بیشتر

۰
کتاب دوست
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۰۵

حتما خواندن آنرا به ویژه برای دوست داران خاطرات دفاع مقدس توصیه می کنم. فضای باز واقعی جبهه و جنگ و نه احساسی و رمانتیک جبهه را ترسیم می کند.... وقتی فضا واقعی می شود می بینی که حتی در...بیشتر

۰
مترجم بهادر قریشی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۰۵

عالی، قهقهه اور، از خنده غش میکنید،مشهدی های عزیز که همه باید بخوانند، هم خنده دار هست طوری که دلت را بگیری قهقهه بزنی،هم پهلوان خراسان را از جبهه ایران تا کشور آلمان با ترکیب تصویر خیال و واقعیت ،به...بیشتر

۰
moonlight
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۰۹

نسخه ی چاپی اشو چند سال پیش خوندم و واقعا لذت بردم

۰
#دور_از_ذهن
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۲۷

میشه این کتاب رو توصیه نکرد؟؟؟؟ بابانظر دعامون کن

۰

بریده‌هایی از کتاب

تخم مرغ آب‌پز را توی دهانم گذاشتم و با انگشت فشار دادم که پایین برود. چمران خنده‌اش گرفت و گفت: می‌جویدید بهتر نبود؟! گفتم: این‌طوری زود هضم نمی‌شود. ممکن است تا دو سه روز دیگر غذا گیرم نیاید.
shariaty
۹
دو نفر از خانم‌های امدادگر برای بردن برانکارد من آمدند. هر کاری کردند، نتوانستند آن را بلند کنند. عاقبت خودم بلند شدم، راه افتادم و آن‌ها با برانکارد خالی پشت سر من می‌دویدند و می‌گفتند: برادر، شما نباید تکان بخوری!
shariaty
۵
جلوی خانهٔ آیت‌الله مرعشی که رسیدم، دیدم بندهٔ خدایی، دختربچه‌ای را با خودش می‌برد. بچه گریه می‌کرد. دختر خودم بود. گفتم: اخوی، بچّه را کجا پیدا کردی؟ گفت: از صبح شده وبال گردن من! پدر و مادرش دنبالش نیامده‌اند. گفتم: دختر من است.
shariaty
۳
من، پدرم و خانواده‌ام در تظاهرات شرکت می‌کردیم. روز یکشنبهٔ سیاه، جلوی استانداری درگیری شد. دخترم که آن زمان پنج شش ماه بیشتر نداشت، به محض حملهٔ تانک‌ها، از دست خانمم می‌افتد در جوی آب و گم می‌شود.
shariaty
۲
بچه را گذاشتم داخل کاپشنم و نشستم پشت موتور.
shariaty
۱
من به خاطر چشم و سرم اجازه راه رفتن نداشتم. وقتی مرا با برانکارد می‌آوردند، دیدم پدرم گریه می‌کند! خیلی ناراحت شدم. روی پله‌ها بودم که گفتم که برانکارد را زمین بگذارید. از روی برانکارد بلند شدم و پایین آمدم. دیدم پدرم با آستین اشک‌هایش را پاک کرد.
shariaty
۱
دو تا پتو گرفتیم. پتوها خیس بودند. توی یک چاله رفتیم و هر دو از فرط خستگی خوابیدیم. اول که می‌خواستیم بخوابیم، سردمان بود. بعد آهسته آهسته احساس کردم گرم شدیم. دستم را به اطراف کشیدم، دیدم جسم پُرپَشمی بین من و هادی سعادتی قرار دارد. با تعجب نگاه کردم و دیدم یک سگ است. چون آتش عراقی‌ها سنگین بود، این سگ هم از ترس خودش را وسط ما انداخته بود.
shariaty
۱
پهلوان واقعی الان در میدان جنگ استقامت می‌کند. کسی برنده و پیروز است که طاقت همه چیز را داشته باشد.
کاربر ۵۵۳۵۱۱۲
۱
گمشده من‏‫: سرگذشت قرارگاه سری نصرت و نقش شهید علی هاشمی به روایت دکتر محسن رضایی‏‫تصویر جلد کتاب گمشده من‏‫: سرگذشت قرارگاه سری نصرت و نقش شهید علی هاشمی به روایت دکتر محسن رضایی‏‫
محمدمهدی بهداروند
زندانی فاو؛ خاطرات گروهبان دوم عراقی عماد جبار زعلان الکنعانیتصویر جلد کتاب زندانی فاو؛ خاطرات گروهبان دوم عراقی عماد جبار زعلان الکنعانی
عماد جبار زعلان کنعانی
کوچه‌ نقاش‌ها: خاطرات سیدابوالفضل کاظمیتصویر جلد کتاب کوچه‌ نقاش‌ها: خاطرات سیدابوالفضل کاظمی
راحله صبوری
‌‫طیب‮‬‌‫: زندگی‌نامه و خاطرات حر نهضت امام خمینی (رحمه‌الله) شهید طیب حاج‌رضاییتصویر جلد کتاب ‌‫طیب‮‬‌‫: زندگی‌نامه و خاطرات حر نهضت امام خمینی (رحمه‌الله) شهید طیب حاج‌رضایی
گروه نویسندگان
بر فراز آسمانتصویر جلد کتاب بر فراز آسمان
گروه نویسندگان
همپای صاعقهتصویر جلد کتاب همپای صاعقه
حسین بهزاد
تکّه‌ای از آسمان؛ بر اساس زندگی شهید محمّد بروجردی (قصه‌ی فرماندهان ۳)تصویر جلد کتاب تکّه‌ای از آسمان؛ بر اساس زندگی شهید محمّد بروجردی (قصه‌ی فرماندهان ۳)
حسین فتاحی
نبرد در الوکتصویر جلد کتاب نبرد در الوک
محمود جوانبخت
دلیلتصویر جلد کتاب دلیل
حمید حسام
پایی که جا ماندتصویر جلد کتاب پایی که جا ماند
سیدناصر حسینی‌پور
زندان الرشید؛ خاطرات رئیس ستاد سپاه ششم نیروی زمینی سپاه سردار علی اصغر گرجی زادهتصویر جلد کتاب زندان الرشید؛ خاطرات رئیس ستاد سپاه ششم نیروی زمینی سپاه سردار علی اصغر گرجی زاده
محمدمهدی بهداروند
غواص‌ها بوی نعنا می‌دهندتصویر جلد کتاب غواص‌ها بوی نعنا می‌دهند
حمید حسام
عبور از آخرین خاکریز (خاطرات اسیر عراقی دکتر احمد عبدالرحمن)تصویر جلد کتاب عبور از آخرین خاکریز  (خاطرات اسیر عراقی دکتر احمد عبدالرحمن)
احمد عبدالرحمن
جهنم تکریت؛ خاطرات سرگرد آزاده مجتبی جعفریتصویر جلد کتاب جهنم تکریت؛ خاطرات سرگرد آزاده مجتبی جعفری
مجتبی جعفری
فرمانده من؛ دفتر اولتصویر جلد کتاب فرمانده من؛ دفتر اول
رحیم مخدومی
دردانه کرمانتصویر جلد کتاب دردانه کرمان
سارا افضلی
اردیبهشتی دیگر؛ خاطرات فرار عبدالمجید خزائی از زندان سلیمانیه عراقتصویر جلد کتاب اردیبهشتی دیگر؛ خاطرات فرار عبدالمجید خزائی از زندان سلیمانیه عراق
مهناز فتاحی
مرد ابرپوشتصویر جلد کتاب مرد ابرپوش
حمید نوایی لواسانی
عباس دست طلا: داستانی از زندگی حاج عباس‌علی باقریتصویر جلد کتاب عباس دست طلا: داستانی از زندگی حاج عباس‌علی باقری
محبوبه معراجی‌پور
فرار از موصل: خاطرات شفاهی محمدرضا عبدیتصویر جلد کتاب فرار از موصل: خاطرات شفاهی محمدرضا عبدی
حسین نیری