معرفی و دانلود کتاب کوچه‌ نقاش‌ها: خاطرات سیدابوالفضل کاظمی + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب کوچه‌ نقاش‌ها: خاطرات سیدابوالفضل کاظمیsubscriptionAvailable

کتاب کوچه‌ نقاش‌ها: خاطرات سیدابوالفضل کاظمی

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۶۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
راحله صبوری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب کوچه‌ نقاش‌ها: خاطرات سیدابوالفضل کاظمی

«کوچه‌ نقاش‌ها» مجموعه خاطرات سیدابوالفضل کاظمی( -۱۳۳۵)، از رزمندگان دفاع مقدس و فرمانده گردان میثم است که توسط راحله صبوری( -۱۳۵۳)، گردآوری و تدوین شده است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «اوایل بهمن ۱۳۶۳، وقتی بوی عملیات آمد، به دوکوهه رفتم. در ایستگاه اندیمشک، سیدابوالفضل کاظمی از روی بزرگواری آمد پی‌ام. ایشان از طریق سعید مجلسی خبردار شده بود که به منطقه می‌آیم. برای همین، به اتفاق عباس پوراحمد و عباس رضاپور به ایستگاه قطار ‌آمد و از حقیر استقبال کرد و از آن‌جا به اتفاق هم به موقعیت گردان میثم رفتیم. سیدابوالفضل کاظمی هم از آن فرماندهان قَدَر و کاربلد جنگ بود. بچه‌ی خیابان باغ بیسیم و تقریباً با اصغر ارسنجانی هم‌محلی بود. من از حوادث انقلاب با ایشان آشنا بودم و به کفایت و لیاقتش در فرماندهی ایمان و اعتقاد داشتم. در اردوگاه شهید بروجردی، حاج‌عبدالمجید همت‌علی، مجتبی هادیان، حجت امیرصوفی، علی رمضانی، اکبر پشت‌کوهی، سعید طوقانی و... که همه از مشتی‌ها و بچه‌های قدیم محلمان و تهران بودند، جمع‌ صمیمی و یکرنگی تشکیل دادند. روزگار این‌طور رقم خورده بود که ناخودآگاه بچه‌های نترس و بی‌کله و اهل دل و عشق می‌آمدند گردان میثم. آن جمع، صفای خاصی داشت که من در هیچ یک از چادرها و گردان‌ها ندیدم. البته همه‌ی گردان‌ها خوب بودند. دل پاک داشتند و نیت خیر. ازجان‌گذشته و برای جنگ و شهادت آمده بودند. گردان میثمی‌ها می‌بایست خلق و خویشان به هم می‌خورد تا زیر یک سقف جمع بشوند. بیشترشان بچه‌ی تهران و داش بودند؛ جسور و شجاع و قاعده‌ناپذیر. همه‌شان اهل روضه و نوحه و سینه‌زنی و ارادتمند به اهل بیت بودند و اهل عشق و صفا. پی منصب و فرماندهی و مسئولیت نبودند. گردان میثم یعنی برای عشقت زندگی کن. رو این حساب، خودبه‌خود مداحان معروفی مثل محمود ژولیده، جذب گردان میثم ‌شدند.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب کوچه‌ نقاش‌ها: خاطرات سیدابوالفضل کاظمی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابکوچه‌ نقاش‌ها: خاطرات سیدابوالفضل کاظمی
موضوعدفاع مقدس
نویسندهراحله صبوری
انتشاراتانتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۲/۰۵/۰۹
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۸.۷۹ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۵۰۶۹۷۵۷
تعداد صفحه‌ها۵۳۹ صفحه
قیمت کتاب۷۵۴۰۰۰ تومان
برچسبآمادگی دفاعی سال 99

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

نفسم پسرم
۱۳۹۷/۰۹/۱۰

عاااااالی عالی یسری از جوونای باغیرت و لوتی و عاشق که رفتن تا ما بمونیم جوونایی با دستمال یزدی و گیوه نوک تیز و خالکوبی اما عاشق اعل بیت و امام حسین و شهادت...بی کله و نترس و باغیرت...التماس شفاعت..

۰
غریبه
۱۳۹۶/۰۲/۲۹

‍ 🔸قانون مشتی گری حاج همت گفت :" میخوام یه چیزهایی ازتون یاد بگیرم. هرکس تو یه زمینه استاده و تجربه داره. قصه ی قلندری و مشتی گری و عیاریتون رو به من هم یاد بدین." من که همیشه جواب حاضر و...بیشتر

۱
مهدی
۱۳۹۶/۱۰/۰۲

بی آلایشی و لوطی منشی نویسنده شما را با قشری از رزمندگان آشنا می کند که خیلی چهره ی آنها را بیان نکرده اند. از عالی ترین کتابهای دفاع مقدس بود که خواندم

۰
آسمان
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۱۰

از اون کتابهای جذابی هست که میتونید یک نفس بخونید. مهم ترین نکته ای که ازش گرفتم این بود که شهید چمران بر قلب نیروهاشون حکومت میکردن. برای همین همه نوع نیرویی با هر تیپ و قیافه ای زیر دستشون بودن.

۰
نامور
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۱

سه بار این کتاب رو خوندم بازم جذابه

۰
مهدی
۱۳۹۷/۰۲/۲۱

سلام من این کتاب رو حدود سه بار خوندم مطمئنم اگر برای بار دهم هم بخوانم باز هم تکراری نمیشه برام حتما مطالعه کنید

۰
SARA
۱۳۹۵/۱۰/۳۰

سالگرد شهادتت مبارک آقا محمودرضا بیضایی .

۱۰
𝐑𝐄𝐙𝐀
۱۳۹۶/۰۷/۰۲

خیلی خیلی عالی و زیبا بود حتما بخونیدش...

۱
zeynab
۱۳۹۶/۰۲/۱۰

می گویند شهید حساب می شوی اگرمیخ گناه برقلبت نکوبی... شهداخوب طبیبانی اند به آنها توسل کن تا التیام بخشد بالهای سوخته ات را... مثل شهید باش زمینی اما از جنس آسمان

۱۵
غریبه
۱۳۹۶/۰۱/۲۹

کتاب خوبیه وسطاشم ، انگار تو طاقچه مظلوم واقع شده . یه قسمتهایی رو تو پاسخ همین نظر میذارم.

۱۱
محمدحسین
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۲۰

کتابی که تک بود ...محو اخلاص نویسنده شدم

۰
علی نورا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۲۰

کتاب بسیار جذاب و پر کششی بود... با نکات و گره‌هایی ناگفته از جنگ... دم آسِد ابوالفضل کاظمی گرم و زندگانیش پر خیر و روزی باد . پ.ن. خدایش بیامرزد 😭 خود خدا میداند نادیده چقدر دلتنگش شدم

۰
مانا
۱۳۹۹/۰۲/۰۹

بچه های پایین شهر تهران دسته جمعی میرن جنگ. خوندنیه. خب ۱ شیطنت هایی هم دارن من لیدر گروهشونو از نزدیک دیدم. هنوزم پیرمرد پر جذبه ای هست.

۰
f
۱۳۹۶/۰۲/۱۷

خوشمان آمد...قشنگ بود بخونیدش حتما

۰
غریبه
۱۳۹۶/۰۲/۰۲

#دفاع_مقدس سری به مجمع ایتام در خیابان زیبا زدم که زیر نظر آیت الله جواد علم الهدی بود. فاطمه خانم مدتی بود که در آنجا مشغول به کار شده بود و پنجشنبه ها ارزاق را به خانواده های تحت پوشس...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

علی(م)
۴۰
دکتر چمران همیشه به ما تذکر می‌داد و می‌گفت: «می‌دونم شما جوون هستین و جسماً می‌طلبه که زیاد بخورین؛ اما کم خوردن، اولین درس خودسازیه. وقت ناهار و شام، دنبال غذا ندویین و نگین پس ناهار من چی شد. اگه یه روز ناهار نخوردین یا به شما غذا نرسید، بذارین به حساب ریاضت تن و خودسازی. تو غذا خوردن، انگشت‌نما نباشین؛ تو معنویت شهره باشین. »
*رمضانی*
۲۰
مادر همیشه می‌گفت: «درِ خونه‌ی مرد باید با یک هُل باز بشه. مردم به روی باز می‌آن تو خونه‌ی آدم، نه به سفره‌ی دراز. »
هاشم
۱۵
آن حسینی که خدا کرده دو صد تحسینش او امیر است و بود خلق جهان مسکینش آب، مهریه‌ی زهرا و لب شط فرات تشنه جان داد که تا زنده بماند دینش...
کتابخون
۱۴
حاج محمد یک حرفی زد که باید با طلا توی آسمان بنویسند. گفت: «سید، دعواهامون هم برای خدا بود. »
سعید
۱۲
دکتر چمران همیشه به ما تذکر می‌داد و می‌گفت: «می‌دونم شما جوون هستین و جسماً می‌طلبه که زیاد بخورین؛ اما کم خوردن، اولین درس خودسازیه. وقت ناهار و شام، دنبال غذا ندویین و نگین پس ناهار من چی شد. اگه یه روز ناهار نخوردین یا به شما غذا نرسید، بذارین به حساب ریاضت تن و خودسازی. تو غذا خوردن، انگشت‌نما نباشین؛ تو معنویت شهره باشین. »
shariaty
۱۰
واقعاً وای به آن وقتی که توی جنگ، دلهره و خوف به جان نیرو بیفتد. اگر یک نفر عقب برود، یک میلیون نیرو هم که باشند، قلقلکشان می‌آید که عقب بنشینند.
خوشی
۱۰
ما اومدیم بگیم نود درصد شهدا و رزمنده‌ها، از هیئت‌ها هستن. این هیئت‌های محلی، جبهه رو اداره کردن. حتی یه درصد از سیاسیون هم تو جبهه خودشون رو نشون ندادن. دانشگاهی و دکتر و مهندس هم اگه بوده، هیئتی بوده و از هیئت محلش اومده جنگ. غیرت و هنرنمایی بچه‌های هیئت اگه نبود، این شهر، شهر نبود و ما هم الان این‌جا نبودیم...
shariaty
۹
ابراهیم هادی همیشه عادت داشت سر وقت اذون بگه. در حینی که ابرام اذون می‌گفته، قناسه‌زن عراقی با تیر مستقیم می‌زنه تو گلوی ابرام و ابرام می‌افته.
shariaty
۸
مسئول اطلاعات عملیاتش، ابراهیم هادی، یل جنگ بود که تیر خورده بود.
shariaty
۸
صبح، آفتاب نزده کله‌پاچه‌ جا افتاده بود. سر صبحانه، بچه‌ها گفتند که در یکی از روستاهای اهواز، یک مرغ سخنگو پیدا شده و یک جوری صدا می‌دهد و انگار می‌‌گوید: «وای حسین کشته شد».