معرفی و دانلود کتاب عطر شب‌بوها + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب عطر شب‌بوهاsubscriptionAvailable

کتاب عطر شب‌بوها

سردار شهید حاج محمود شهبازی (قصه‌ی فرماندهان ۲۵)

۴.۸(از ۱۹ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
حمید حسام
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس

قیمت:

۹۳,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

معرفی کتاب عطر شب‌بوها

محمود شهبازی مصداق بارز مهاجر الی‌ الله بود. هر جا ردّی از شناخت و معرفت او در ذهن‌ها می‌نشست از آنجا هجرت می‌کرد و به ‌جای دیگری می‌رفت تا گمنام بماند. محمود شهبازی عارف عنوان‌گریزی بود که به قلّه‌ی گمنامی رسید و میان مردم شهرش ـ اصفهان ـ و خانواده و دوستان هیچ‌‌کس او را در سِمت فرمانده نمی‌شناخت. این کتاب داستان زندگی سردار شهید مهندس حاج محمود شهبازی است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب عطر شب‌بوها و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابعطر شب‌بوها
عنوان دیگرسردار شهید حاج محمود شهبازی (قصه‌ی فرماندهان ۲۵)
موضوعدفاع مقدس
نویسندهحمید حسام
انتشاراتانتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۱/۰۶/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۱۹ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۰۰-۱۷۵-۳۳۸-۱
تعداد صفحه‌ها۶۷ صفحه
قیمت کتاب۹۳۰۰۰ تومان
مجموعه و فروستقصه فرماندهان انتشارات سوره مهر

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

S
۱۳۹۵/۰۶/۱۰

سرداری مخلص، مهندسی توانا،قاری و حافظ قرآن و مسلط به نهج البلاغه ،مؤمن و متعهد سرداری که نمیخواست دیده بشه و دوست داشت گمنام در خدمت خلق باشه. خاطراتی کوتاه از رشادتهای این سردار گرانقدر در کتاب. روحش شاد.

۰
Raeiss
۱۳۹۶/۱۱/۱۱

بسیااار عاااالی

۰
fazeleh
۱۴۰۰/۰۹/۲۴

این کتاب، به صورت کامل تر با عنوان راز نگین سرخ رو می تونید از همین انتشارات و نویسنده محترم بخونید.

۰
zeynab
۱۳۹۶/۰۳/۰۸

واقعا که سردارید

۴
reyhaneh1
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۲۳

کتاب خوبی بود پیشنهاد می شود یاد شهدا گرامی راهشان پر نور و پر رهرو🌷🌷🌷🌷🌷⭐🌟⭐🌟⭐

۰
گل نرگس
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۰۸

کتاب خوبی بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

شهبازی جنازه خونین تقی‌پور را روی شانه استخوانی‌اش انداخت و دَه آرپی‌جی‌زن به‌ دنبال او راه افتادند. هر يک شهیدی را کول کرده بود و همه هِن‌وهِن‌کنان به ‌سمت روستا پا می‌کشیدند. صدای شنی تانک‌ها هر لحظه بیشتر می‌شد. همه آرپی‌جی‌ها را مسلح کردند و پشت تپه‌‌ماهورها پناه گرفتند. کسی نای حرف زدن نداشت. گرما و تشنگی توان همه را گرفته بود. به ذهنش آمد تا رسیدن تانک‌ها محقق را لب رودخانه بفرستد برای آوردن آب. محقق چسبیده بود به تپه‌ای و داشت زخم پایش را با دستمال می‌بست. چشم شهبازی به او که افتاد منصرف شد.
S
۹
نايینی آرپی‌جی را عصا کرد و خودش را رساند به شهبازی. ـ بله حاج ‌آقا ... کاری داشتید؟ شهبازی دوباره می‌خواست از آب حرف بزند که صدای انفجارها روی قله قراویز نگاهش را به آن‌سو کشاند. سرش را پایین انداخت و به خودش هی زد: «همه تشنه‌ان، همه ... شاید اونا که اون بالان بیشتر از همه.» نايینی دوباره پرسید: «حاجی، امری داشتید؟ در خدمتیم.» شهبازی مي‌خواست از آب بگوید. محقق روی پایش نیم‌خیز شد و فریاد زد: «کی خسته‌ست؟» لب‌های ترکیده‌ بچه‌ها یک ‌بار دیگر به‌‌آهستگی‌ جنبید. ـ دشمن! لبخندی خسته گوشه لبان خشکیده‌ شهبازی نشست. محقق دوباره به بانگ بلند گفت: «کی تشنه‌ست؟» همه سکوت کردند. محقق چشمانش را روی هم گذاشت و از ته دل گفت: «فدای لب تشنه‌ت ای پسر فاطمه.»
S
۹
شهبازی دوباره می‌خواست از آب حرف بزند که صدای انفجارها روی قله قراویز نگاهش را به آن‌سو کشاند. سرش را پایین انداخت و به خودش هی زد: «همه تشنه‌ان، همه ... شاید اونا که اون بالان بیشتر از همه.» نايینی دوباره پرسید: «حاجی، امری داشتید؟ در خدمتیم.» شهبازی مي‌خواست از آب بگوید. محقق روی پایش نیم‌خیز شد و فریاد زد: «کی خسته‌ست؟» لب‌های ترکیده‌ بچه‌ها یک ‌بار دیگر به‌‌آهستگی‌ جنبید. ـ دشمن! لبخندی خسته گوشه لبان خشکیده‌ شهبازی نشست. محقق دوباره به بانگ بلند گفت: «کی تشنه‌ست؟» همه سکوت کردند. محقق چشمانش را روی هم گذاشت و از ته دل گفت: «فدای لب تشنه‌ت ای پسر فاطمه.»
3741
۴
طنین صدای آشنا گوش شهبازی را نواخت. با خنده پرسید: «تویی احمد؟» متوسلیان دست‌هایش را پایین انداخت و از همان پشت سر بوسه‌ای بر سر شهبازی نشاند. ـ باز هم که پریدی مهاجر! و ادامه داد: «شنیدم که سرپل‌ذهاب خیلی گرد و خاک کردی؟!» شهبازی دستانش را مثل بال مقابل متوسلیان گشود و چشمش افتاد به جوان سبزه و لاغراندامی که ایستاده بود کنار و به حرف‌های او و متوسلیان گوش می‌داد. متوسلیان نگاه پرسان شهبازی را دریافت و گفت: «عجب! چطور دو تا فرمانده بیخ گوش هم همدیگه رو نمی‌شناسن؟!» هر دو دستی به علامت آشنایی دراز کردند. متوسلیان گفت: «ایشون حاج ‌ابراهیم همت هستن؛
3741
۳
محمود شهبازی مصداق بارز مهاجر الی‌ الله بود. هر جا ردّی از شناخت و معرفت او در ذهن‌ها می‌نشست از آنجا هجرت می‌کرد و به ‌جای دیگری می‌رفت تا گمنام بماند. محمود شهبازی عارف عنوان‌گریزی بود که به قلّه گمنامی رسید و میان مردم شهرش ـ اصفهان ـ و خانواده و دوستان هیچ‌‌کس او را در سِمت فرمانده نمی‌شناخت. فرمانده کل سپاه در دوران دفاع مقدس درباره او می‌گفت: «اگر محمود شهبازی زنده می‌ماند، فرمانده نیروی زمینی سپاه می‌شد.» حمید حسام
3741
۲
برادرمون، محمود شهبازی، امانت فرمانده کل سپاه، پیش منه. ايشون توي کردستان و غرب کشور خدمت کرده و ان‌شاءالله امانت من خواهد بود در دست شما ... شهبازی سرش را پايین انداخت. بروجردی ادامه داد: «اگرچه برادر شهبازی از کادرهای بالای سپاه‌ان، اجمالاً سوابقش رو می‌گم.» دانه‌های عرق از کنار پیشانی شهبازی سُر خورد و به گوشه ریش‌های بلندش نشست. نمی‌خواست صحبت‌های بروجردی ادامه پیدا کند. اما مجبور بود بشنود. دستی روی نهج‌البلاغه، که مونس همیشگی‌اش بود، کشید. عرق پیشانی‌اش را با دستمال گرفت و با هوشمندی قیافه‌های ساکت و چشمان تیز بچه‌های سپاه را، که روبه‌رویش نشسته بودند، نگاه کرد. پلک‌هایش را بست و باز کرد و گوشش را به حرف‌های بروجردی سپرد. بروجردی می‌گفت: «... جمله آخر بنده همونه که اول عرایضم گفتم؛ امانت‌دار خوبی باشین ... والسلام.»
3741
۱
داشت نماز شب می‌خواند؛ کمی‌ دورتر،‌ نزدیک دهانه‌ پل و کمین مجاهد، همان‌جا که خمپاره‌های ۱۲۰ مثل باران می‌بارید. همدانی شگفت‌زده‌ گفت: «خدایا، این دیگه کیه؟» شهبازی نشسته بود وسط آتش؛ مثل ابراهیم خلیل. با آرامش کامل قنوت می‌بست، خم می‌شد، و به سجده می‌رفت. همین آرامش جرئت حضور در خلوت او را از همدانی می‌گرفت. کم‌کم زوایای تازه‌ای از شخصیت فرمانده‌اش را کشف می‌کرد.
3741
۱
هلی‌کوپتر کبرا بود. شهبازی هلی‌کوپتر شیرودی را شناخت. چشمان خسته‌اش جان گرفت. اولین راکت‌های شیرودی روی تانک جلویی فرود آمد و تانک یک‌ آن میان شعله‌های آتش گم شد. هلی‌کوپتر بعدی با کالیبر متر به ‌متر جاده را شخم می‌زد و هم‌زمان به ‌سمت تانک‌ها موشک می‌فرستاد. به فاصله‌ نیم ساعت، سینه‌کش قراویز و لب رودخانه از ده‌ها تانک، که می‌سوختند، پر شد. جهنمی از آتش همه‌‌جا را برداشت. هلی‌کوپترها میان توده‌های سیاه دود چرخ می‌زدند و یک‌باره روی تانک یا نفربری شلیک می‌کردند. تعدادی از تانک‌ها رو به ‌عقب فرار می‌کردند و تعدادی با تیر مستقیم هلی‌کوپترها را نشانه می‌رفتند.
3741
۱
مسیر کارون تا جاده اهواز ـ خرمشهر را بر عهده گرفت و طی پانزده شب، هر شب، مسیر بيست و هفت کیلومتری کارون تا جاده را با پای تاول‌زده رفت و برگشت. مسیری که محمود شهبازی در کمرکش جاده خرمشهر ـ اهواز شناسایی کرد اولین شکاف را در طول خط دفاعی صد و بيست کیلومتری خرمشهر ـ اهواز انداخت و نقطه آغاز حماسه بزرگ فتح خرمشهر شد
110110
۰
پرویز اسماعیلی رفت سر قرارش! ـ ولی ... ولی کنار تپه‌ریخک که ماهی یه گلوله هم پایین نمی‌اومد ... اونجا جای امنی بود! ـ وقتی میوه رسیده باشه‌ هر جا باشه می‌افته.
mahsa
۰
دلاور مرد سیستان؛ بر اساس زندگی سردار شهید میرقاسم میرحسینی (قصه‌ی فرماندهان ۲۲)تصویر جلد کتاب دلاور مرد سیستان؛ بر اساس زندگی سردار شهید میرقاسم میرحسینی (قصه‌ی فرماندهان ۲۲)
سارا عرفانی
عباس دست طلا: داستانی از زندگی حاج عباس‌علی باقریتصویر جلد کتاب عباس دست طلا: داستانی از زندگی حاج عباس‌علی باقری
محبوبه معراجی‌پور
سرباز کوچک امام (ره)تصویر جلد کتاب سرباز کوچک امام (ره)
مهدی طحانیان
ملاصالح؛ سرگذشت شگفت‌انگیز مترجم اسرای ایرانی در عراقتصویر جلد کتاب ملاصالح؛ سرگذشت شگفت‌انگیز مترجم اسرای ایرانی در عراق
رضیه غبیشی
حماسه یاسینتصویر جلد کتاب حماسه یاسین
سید محمد انجوی نژاد
۱۳۳ نفر آخر: خاطرات اسیر آزاد‌شده ایرانی شریف صابریتصویر جلد کتاب ۱۳۳ نفر آخر: خاطرات اسیر آزاد‌شده ایرانی شریف صابری
محسن سنچولی پردل
فقط غلام حسین باشتصویر جلد کتاب فقط غلام حسین باش
حمید حسام
اردیبهشتی دیگر؛ خاطرات فرار عبدالمجید خزائی از زندان سلیمانیه عراقتصویر جلد کتاب اردیبهشتی دیگر؛ خاطرات فرار عبدالمجید خزائی از زندان سلیمانیه عراق
مهناز فتاحی
برای قاتلم؛ زندگی‌نامه و خاطرات سردار عارف شهید حاج علی محمدی‌پورتصویر جلد کتاب برای قاتلم؛ زندگی‌نامه و خاطرات سردار عارف شهید حاج علی محمدی‌پور
گروه نویسندگان
فرمانده من؛ دفتر اولتصویر جلد کتاب فرمانده من؛ دفتر اول
رحیم مخدومی
سوسنگرد به جای منچستر؛ شرحی بر زندگی و شهادت اکبر چهرقانیتصویر جلد کتاب سوسنگرد به جای منچستر؛ شرحی بر زندگی و شهادت اکبر چهرقانی
گروه نویسندگان
یادداشت‌های سوسنگردتصویر جلد کتاب یادداشت‌های سوسنگرد
غلامرضا صادق زاده
همسفر شهداتصویر جلد کتاب همسفر شهدا
گروه نویسندگان
شناسایی : ‌‫زندگینامه و خاطراتی از ۴۰ سردار شهید اطلاعات عملیاتتصویر جلد کتاب شناسایی : ‌‫زندگینامه و خاطراتی از ۴۰ سردار شهید اطلاعات عملیات
گروه نویسندگان
مسافر کربلاتصویر جلد کتاب مسافر کربلا
گروه نویسندگان
فرار از موصل: خاطرات شفاهی محمدرضا عبدیتصویر جلد کتاب فرار از موصل: خاطرات شفاهی محمدرضا عبدی
حسین نیری
از معراج برگشتگانتصویر جلد کتاب از معراج برگشتگان
حمید داود آبادی
شهید گمنام ( ۷۲ روایت از شهدای گمنام و جاویدالاثر)تصویر جلد کتاب شهید گمنام ( ۷۲ روایت از شهدای گمنام و جاویدالاثر)
گروه نویسندگان