با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب بینوایان (۱) اثر ویکتور هوگو

دانلود و خرید کتاب بینوایان (۱)

۴٫۱ از ۱۱۷ نظر
۴٫۱ از ۱۱۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب بینوایان (۱)  نوشته  ویکتور هوگو  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت
معرفی نویسنده
عکس ویکتور هوگو
ویکتور هوگو
فرانسوی | تولد ۱۸۰۲ - درگذشت ۱۸۸۵

ویکتور هوگو یکی از شاعران، داستان‌نویسان و نمایشنامه‌نویسان بزرگ پیرو سبک رومانتیسم فرانسوی است. هوگو به عنوان یکی از بهترین نویسندگان فرانسوی شهرت جهانی دارد و آثارش به بسیاری از اندیشه‌های سیاسی و هنری رایج در زمان خودش اشاره کرده و گویی بازگو کننده تاریخ معاصر فرانسه است.

ویکتور هوگو، سومین پسر کاپیتان ژوزف لئوپولد سیگیسو هوگو (که بعدها به مقام ژنرالی نائل آمد) و سوفی فرانسوا تره بوشه، روز ۲۶ فوریه سال ۱۸۰۲ در بزانسون به دنیا آمد. هوگو به شدت تحت نفوذ و تأثیر مادرش بود. مادر او از شاه دوستان و از پیروان متعصب آزادی به شیوه ولتر بود و تنها بعد از مرگ مادر بود که پدرش، آن سرباز شجاع، توانست ستایش و علاقه فرزندش را نسبت به خود برانگیزد.

سال‌های کودکی ویکتور هوگو در کشورهای مختلفی سپری شد. مدت کوتاهی در کالج نجیب‌زادگان در مادرید کشور اسپانیا درس خواند و بعد در فرانسه تحت آموزش معلم خصوصی خود، پدر ریوییو، کشیشی بازنشسته قرار گرفت. هوگو در دوازده سالگی، به دستور پدرش، به یانسیون کوردیسیر وارد شد و بخش اعظم تحصیلات ابتدایی‌اش را در آنجا گذراند.

تکالیف مدرسه، مانع مطالعه و نگارش تصنیف‌های ادیبانه ویکتور نشد، او سرودنِ شعر را با ترجمه اشعار ویرژیل شروع کرد و همراه با این اشعار، قصیده‌ای بلندی در وصف سیل سرود. با انتشار شعر بلند شادی که تصویری از لحظه لحظه زندگی بود، به جمع شاعران پیوست. ویکتور هوگو توانست پیش از ۲۰ سالگی، اولین قصه بلند خود، یعنی کتاب بوگ ژارگال را منتشر کند و با انتشار این کتاب، به جمع ادیبان هم راه یافت.

کتاب بینوایان یک رمان تاریخی فرانسوی است که در سال ۱۸۶۲ منتشر شد و از بزرگ‌ترین آثار قرن نوزدهم به شمار می‌آید؛ این رمان هرچند داستان زندگی ژان والژان، کوزت و ماریوس را بیان می‌کند، اما در مبارزه با بی‌عدالتی نوشته شده است، از فقر و فلاکت مردم سخن می‌گوید و فساد ریشه‌دار حکومتی را نیز نقد می‌کند.

ویکتور هوگو در سال ۱۸۳۱ میلادی کتاب گوژپشت نوتردام را منتشر کرد. اما این اثر، به لحاظ ادبی، جایگاهی بعد از بینوایان دارد.

آخرین روزهای یک محکوم به اعدام، اثری دیگر از هوگو است که در سال ۱۸۲۹ منتشر شد.

ویکتور هوگو همیشه از دیدن گیوتین و از اینکه می‌دید هنوز از مجازات اعدام در جامعه استفاده می‌شود خشمگین بود و این خشم را با نوشتن این رمان کوتاه نشان داد. او در سال ۱۸۶۹ کتابی به نام مردی که می‌خندد منتشر کرد. این داستان بسیار غم‌انگیز است و سرنوشت کودکی را روایت می‌کند که در کودکی از خانواده‌اش جدا می‌شود و بعدها به دست خریداران بچه می‌افتد.

۲۲ می ۱۸۸۵ ویکتور هوگو در ۸۳ سالگی از دنیا رفت. مرگ او باعث سوگ ملی شد و بیش از ۲ میلیون نفر در مراسم خاکسپاری او شرکت کردند.

معرفی کتاب بینوایان (۱)

بینوایان اثری زیبا و شناخته شده از ویکتور هوگو است. بینوایان؛ جلد اول حکایت زندگی و رستگاری مردی به نام ژان‌والژان است که برای دزدیدن یک قرص نان، نوزده سال را در زندان گذرانده است و بعد از آزادی‌اش به کلیسا پناه می‌برد.

بینوایان با عنوان اصلی Les Misérables در سال ۱۸۶۲ منتشر شد و خیلی زود به محبوبیت زیادی بر روی صحنهٔ نمایش رسید و بعدها فیلم‌ها و انیمیش‌هایش ساخته شد. جلد اول بینوایان با ترجمه‌ی نسرین تولایی و ناهید ملکوتی در اختیار شما است.

درباره‌ی کتاب بینوایان

در کتاب بینوایان؛ جلد اول ما با داستان زندگی ژان والژان آشنا می‌شویم. ژان والژان به خاطر دزدیدن تنها یک قرص نان، نوزده سال در زندان سپری کرده پس از آزادی و جستجوی سرپناه، به کلیسای جامع می‌رسد و آنجا پناه می‌گیرد. ظروف ارزشمند اسقف میریل توجهش را جلب می‌کند و ژان شبانه آنها را می‌دزدد. وقتی پلیس او را دست بسته به کلیسا می‌برد اسقف آن ظروف را «هدیه‌ای از طرف کلیسا» می‌خواند و این عشق و بخشش سرآغاز تحول ژان والژان است. این رستگاری بعدها او را که شهردار شده است سر راه فانتین، زن بینوا و به معنای واقعی شوربخت داستان و دخترش کوزت قرار می‌دهد. در حالی که به خاطر یک خطای کوچک دیگر در جوانی، درست پس از خروج از کلیسا (دزدیدن سکه پسربچه‌ای از روی عادت و البته پشیمانی بلافاصله) هنوز تحت تعقیب است و این تعقیب سرسختانه و اغراق شده، نهایت اعتراض هوگو به بی‌عدالتی و فساد حکومتی است.

ویکتور هوگو در رمان بی نوایان کوبنده‌ترین نقدهای خود را به بی‌عدالتی، فقر و فساد اقتصادی، حکومتی و اجتماعی فرانسه کرده است. در کتاب بینوایان تاریخ دوره مهمی از فرانسه در متن یک داستان عاشقانه و اخلاقی روایت می‌شود. ویکتور هوگو که بیش از سی سال درگیر خلق این شاهکار بود، تمام قریحه شاعرانگی، هنر نویسندگی و برداشت‌های اخلاقی خود را از جامعه و تاریخ در این اثر گنجاند و کتابی نوشت که برای بشریت از حالا تا همیشه راهنمای اخلاق است.

کتاب بینوایان را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

بینوایان یکی از شش رمان برتر جهان نام گرفته است. خواندن کتاب بینوایان برای تمام علاقه‌مندان به آثار بزرگ جهان جذاب و دلچسب است.

درباره‌ی ویکتور هوگو

ویکتور هوگو نویسنده‌ی معروف فرانسوی در ۲۶ فوریهٔ ۱۸۰۲ میلادی در بزانسون، فرانسه متولد شد. او نویسنده‌ و شاعر سبک رمانتیسم در فرانسه بود. از میان آثار مشهور ویکتور هوگو می‌توان به بینوایان، گوژپشت نتردام و مردی که می‌خندد اشاره کرد. کتاب‌های او مانند آینه‌ای، بازتاب تمام افکار و اندیشه‌های او هستند و در تمام دنیا خوانده می‌شوند و طرفدار دارند. از بینوایان و گوژپشت نتردام بارها اقتباس‌های تئاتری و سینمایی صورت گرفته است. ویکتور هوگو به دلیل حمایتی که از طبقه‌ی محروم جامعه می‌کرد، همیشه مورد خشم سران دولت بود. به همین دلیل نیز سال‌هایی از زندگی‌اش را در تبعید در بروکسل و جزیره‌ای در دریای مانش گذرانید. بعد از سرنگونی امپراطور رم در سال ۱۸۷۰ به عنوان قهرمان ملی به فرانسه بازگشت.

ویکتور هوگو را در فرانسه بیشتر به دلیل اشعارش می‌شناسند. او بعد از تحمل یک دوران طولانی بیماری در ۲۲ مه ۱۸۸۵ در پاریس چشم از دنیا فروبست.

جملاتی از کتاب بینوایان

با وجود آنکه عالیجناب اسقف هزینه کالسکه خود را به نیازمندان بخشیده بود، اما از بازدید قلمرو اسقفی کم نمی‌نهاد. «دینی» سرزمینی دلتنگ کننده بود. دشت هموار در آن بسیار اندک و بیشتر کوهستانی، تقریباً بدون جاده‌های مناسب بود. بیست و دو حوزه کشیشی داشت و چهل و یک نماینده اسقفی با دویست و هشتاد و پنج شعبه؛ سرکشی به همه این مناطق زحمت بسیار داشت. اما اسقف از این کار تن نمی‌زد. اگر مقصد چندان دور نبود پیاده راه را طی می‌کرد، دشت و صحرا را با گاری و در کوه هم با قاطر می‌رفت. دو زن پیر، خواهر و خدمتکارش، گاه همسفرش می‌شدند، اما در مسافت‌های دور و ناهموار او تنها می‌رفت.

روزی اسقف سوار بر خری به «سَنَز» رفت، شهری قدیمی در این اسقف نشین، کیسه‌اش چنان تهی بود که مرکبی بهتر از خر نتوانسته بود فراهم نماید. در آن روز شهردار و مردان سرشناس سَنَز کنار دروازه شهر به پیشباز او آمده بودند. وقتی اسقف از خر پا به زمین نهاد. متوجه نگاه پرنفرت و شرمنده بازدیدکنندگان شد. اسقف روی به آنها گفت: «آقای شهردار، آقایان بورژوا! می‌بینم که با تنفر مرا می‌نگرید، شاید چنین اندیشه می‌کنید که این نهایت خودخواهی یک مرد روحانی است که بر مرکب حضرت عیسی نشسته است. اما این کار را من به ناچاری و نه از سر غرور و خودبزرگ‌بینی انجام داده‌ام.»

در این سفر بردبار و مهربان بود، کم حرف می‌زد، وعظ‌هایش کوتاه بود. چیزهایی به زبان نمی‌آورد که از فکر و تصور مردم دور باشد، برای مَثَل و یا پندی به شنوندگان دادن، راه دور نمی‌رفت رفتار خوب نواحی مجاور را در جایی که به فرودستان توجهی نمی‌شد، به زبان می‌آورد، می‌گفت: «از کشاورزان بریانسون ۹۴، بیاموزید که به فقرا و بیوه زنان و یتیمان رخصت می‌دهند سه روز پیش از هنگام درو به مزرعه بیایند و سهم خود را از زمین برگرفته و ببرند. در آنجا خانه کسی اگر ویران شود همه دست به دست هم داده و مجانی خانه او را باز می‌سازند و به همین دلیل پروردگار به آنها و مزرعه‌شان برکت عطا می‌کند، در این سالها حتی یک قاتل در آن ناحیه پیدا نشده است.»

در روستاهایی که دهقانان سودجو، در برداشت محصول حریص بودند، می‌گفت: «از کشاورزان آمبرون فرا گیرید که اگر در فصل برداشت محصول، پسران خانواده‌ای در خدمت سربازی باشند، یا دخترانش در کار آماده کردن شیربها و پدرشان در بستر بیماری، در روزهای یکشنبه به خواسته کشیش، مردم پس از ختم مراسم دعا، راه افتاده و مزرعه آن مرد گرفتار را درو می‌کنند و گاه محصول غلات را به انبار او حمل می‌کنند.»

و به کسانی که بر سردارایی و تقسیم میراث دچار پراکندگی و دشمنی بودند، می‌گفت: «از دره‌نشینان «دولو» بیاموزید که سرزمینی بایر و بی‌حاصل دارند. هر پنجاه سال هم در آنجا آواز بلبل به گوش نمی‌رسد. اما در آنجا هر گاه پدرخانواده‌ای در می‌گذرد، پسرانش خود دنبال کسب و کار رفته و اموال پدر را برای دختران وا می‌گذارند تا بتوانند شوهر بیابند.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۵۷)
میـمْ.سَتّـ'ارے
۱۳۹۹/۰۴/۰۶

بی‌نوایان داستان رنج‌دیدگانه کسانی که زندگی هر کدوم به نوعی آمیخته با رنج و دردی هست. و چه چیزی بهتر از رنج انسان رو بزرگ می‌کنه؟ اسقف می‌ریلی که روز شب به فکر بیچارگانه و از رنج اونها رنج می‌بره. ژان‌والژان که سرتاسر

- بیشتر
صادق نوری
۱۳۹۹/۰۳/۰۴

من ۳ ترجمه خدابیامرز مشفق همدانی نشر امیرکبیر، جناب پارسایار نشر هرمس و خانم تولایی نشر‌نگاه رو مقایسه کردم به نظرم خانم تولایی در امروزی کردن و ثقیل‌ جلوه ندادن متن موفق تر بوده اند و خوانش راحت تری رو

- بیشتر
جواد
۱۳۹۹/۱۲/۱۴

سلام و رحمت آقا این کتاب واقعا محشره .هم کتابش فوق العاست هم چند وقت پیش ی سریال ۶قسمته ازش دیدم اونم محشره.این خوبی کردن به دیگران رو نشون میده که این خوبی کردنت زمانی به خودت برمیگرده.در این رمان نشون

- بیشتر
محسن
۱۳۹۸/۱۲/۲۹

ترجمش با ترجمه آقای محمد مجلسی دقیقا یکیه از انتشارات دنیای نو چاپ ۱۳۸۰، ولی اون تعداد صفحاتش فرق میکنه... نمیدونم چرا... شاید به خاطر فونت و ابعاد صفحه باشه نویسنده که نیازی تعریف نداره و طرز بیان صحبت بین افراد

- بیشتر
Mohammad
۱۳۹۸/۰۶/۰۱

اونقدر این داستان زیبا نوشته شده و اونقدر خوب تصویر سازی شده که حس میکردم جزئی از داستانم و با وجود اینکه قبلا فیلمش رو دیده بودم گاهی میترسیدم ادامه داستان رو بخونم نکنه اونطور که دوست دارم داستان پیش

- بیشتر
mohammad bagher Talebi
۱۳۹۸/۰۸/۲۱

لطفا هر کسی این رمان رو خونده راهنمایی کنه بهترین ترجمه کدوم هست؟

jk
۱۳۹۹/۰۶/۲۰

عالی عالی عالی خیلی عالی ❤❤

amir tahmasbi
۱۳۹۹/۰۹/۱۶

هنوز ترجمه حسینقلی مستعان، انتشارات امیرکبیر با اختلاف بهتره. یک جاهایی که مفهوم جمله مشخص نبود، مجبور شدم مراجعه کنم به اون متن. زحمت کشیدند و گاهی متن روان‌تر هم هست، اما هم لحاظ معنایی و هم شیوه نگارش ادبی، اون

- بیشتر
Raha J
۱۳۹۹/۰۵/۱۷

عالی بود من خیلی از خوندن این کتاب لذت بردم

نیل رام
۱۳۹۷/۱۰/۰۳

به قدری تصویر سازی خوبی داره که کانل میتونی خودتو تو فضای داستان احساس کنی ... گاهی دو سه صفحه در مورد دیوار و پنحره های یک ساختمون توضیح میده ... هر آن رنج وظلم و انسانیت کنار هم هستن

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۸۲)
از هر سو که بروی در پایان خط گورکن انتظارت را می‌کشد.
ــسیّدحجّتـــ
«هر آنچه آموخته‌اید به آنان که نمی‌دانند آموزش دهید، جامعه‌ای که در آن آموزش رایگان وجود ندارد مقصر است. اجتماعی که نادانی در آن پرده‌ای از تیرگی کشیده باشد، تقصیر دارد. مقصر آن نیست که در مغاک تیره گناه درمی‌غلتد، بلکه آن است که جامعه را مالامال از تاریکی کرده است.»
ــسیّدحجّتـــ
گفته می‌شود اروپا خود را از بردگی رها کرده است. این اشتباه است؛ بردگی هست، به ویژه در میان زنان، نامش تن‌فروشی است. بار سنگینی بر دوش زنان است. بر طبع لطیف، عشق ورزی، ملاحت و احساس مادرانه‌اشان و این موجب شرمساری مردان جامعه نیست.
امین
«خانه‌ای که خداوند حافظش نباشد، تلاش آدمی برای حفاظتش کاری لغو است.
میـمْ.سَتّـ'ارے
وانگهی آن کیست که در عالم به همه آرزوهای خود جامه عمل پوشانده باشد؟
ــسیّدحجّتـــ
سوادش درحد نوشتن اسمش بود، اما خدا باوربود و همین هم خود دانایی و دانشی است.
میـمْ.سَتّـ'ارے
«کودکی بودم، گهواره‌ام را به طبلی برساختند، در کلاهخودی نظامی، آب مقدس به من خوراندند، سربازی با چند تفنگ، سایه‌بانی برایم برپا داشت، و با چند تکه پاره ژنده، پرچمی بر آن به اهتزاز درآورد، این‌ها پوشش گهواره‌ام شد.
آتنا محمدی
خواب و مرگ، همسایگان خوب همند.
ــسیّدحجّتـــ
هشتاد و شش سال سن دارم
ــسیّدحجّتـــ
«تویی که نگاهت پرتوافکن بر من است تویی که تصویر دلربایت به رویاهایم جان می‌بخشد تویی که چون در تاریکی گام می‌نهم دستانم را می‌گیری
آتنا محمدی

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۸۹۵ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۱۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۵/۱۴
شابکundefined
تعداد صفحات۸۹۵صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۱۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۵/۱۴