معرفی و دانلود کتاب از چنده لا تا جنگ + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب از چنده لا تا جنگ
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب از چنده لا تا جنگ

نوع کتاب
۳.۷(از ۴۲ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب از چنده لا تا جنگ

شمسی سبحانی که به عنوان نیروی داوطلب سپاه در مناطق جنگی جنوب فعالیت می کرده‌است در «از چنده‌لا تا جنگ»، خاطرات تلخ و شیرین خود از جبهه را برای ما بازمی‌گوید و در کنار آنها از دوران انقلاب و کودکی‌اش و حضورش در کردستان نیز سخن می‌گوید. او در آغاز جوانی‌اش به نیروهای انقلابی پیوست و در فعالیت‌هایی همچون پخش اعلامیه و مبارزه با رژیم شرکت کرد و پس از پیروزی انقلاب هم آموزش نظامی دید و به سپاه پیوست و در عملیات‌های بسیاری همچون فتح المبین، بیت‌المقدس و والفجر۱ حضور داشت.

درباره گلستان جعفریان

گلستان جعفریان نویسنده‌ای ایرانی است که آثارش تأثیر گسترده‌ای بر ادبیات جنگ و پایداری گذاشته است. او با نگاهی انسانی، عاطفی و روزمره به جنگ بُعد دیگری از انسانیت و فداکاری را به رشته‌ی تحریر درآورده است. آثار او همیشه منتقدانی جدی داشته‌اند که گاهی موافق و گاهی مخالف سبک روایت او بوده‌اند.

گلستان جعفریان در مشهد به دنیا آمد؛ شهری که تأثیرات فرهنگی عمیقی بر تربیت او گذاشت. خانواده‌اش در سال‌های ابتدایی زندگی، به کرج نقل مکان کردند. این تغییر مکان، تجربه‌ای غنی از تنوع فرهنگی و اجتماعی برای او فراهم کرد که بعدها در آثارش بازتاب یافت.

او در دانشگاه در رشته الهیات و تمدن ملل اسلامی تحصیل کرد. این رشته، دیدگاه‌های او را درباره‌ی تاریخ، فرهنگ و روایت‌های مذهبی غنی‌تر کرد. علاقه‌مندی او به تاریخ و تمدن باعث شد تا در آثارش روایت‌هایی را در پیش بگیرد که جنبه‌های انسانی و فرهنگی را در جنگ و مقاومت برجسته می‌کند.

بیوگرافی گلستان جعفریان را در صفحه این نویسنده می‌توانید بخوانید.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب از چنده لا تا جنگ و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:از چنده لا تا جنگ
موضوع:دفاع مقدس، خاطرات
نویسنده:شمسی سبحانی
گردآورنده:گلستان جعفریان
انتشارات:انتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۰/۰۸/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱۶.۳۷ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۴۷۱۷۵۳۶
تعداد صفحه‌ها:۱۷۶ صفحه
قیمت کتاب:۱۲۳۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

s.latifi
۱۳۹۷/۰۹/۰۹

کتاب قشنگی بود. واقعا بچه های امدادگر چه ها دیدند و چقدر زحمت کشیدند. خدا اجرشون بده. وقتی این کتاب ها را میخوانم خیلی حسرت میخورم از اینکه در آن روزها در دنیا نبودم. حال و هوای معنوی اون روزا...بیشتر

۰
کاربر 10781128
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۹

جالب نبود

۰
سپیده
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۲

واقعا هیچ جای دنیا مردمی به خوبی اینجا نداره کاش مسئولین قدر بدونن

۰
کاربر 2180752
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۳

موضوع اینه که کتاب روایت بسیار روانی رو به اشتراک میزاره، ساده و بی شیله پیله اما پخته! داستان حول محور رشادت ها، شجاعت و چند سالی از زندگی دختری میچرخه که زندگیش رو وقف کمک به جبهه کرده و...بیشتر

۰
کاربر 7403593
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۹

خیلی دوست داشتم ساده و صمیمی...

۰
کاربر 10510230
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۹

عالی

۰
دختر امام رضا 💛
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۲۸

خاطراتی بسیار زیبا با قلمی روان ! بعضی از قسمت های خاطره ایشون واقعا آدمو متاثر میکنه ، این کتاب در حوالی زندگی خانم شمسی سبحانی در دوران درگیری های کردستان (کومله ها) و جنگ ایران و عراق نوشته شده...بیشتر

۰
zahra rezaei
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۲۲

کتاب خوبی بود، خاطرات تلخ و شیرین بسیاری داشت ولی به نظرم آخر داستان خیلی جمع بندی خوبی نداشت. این کتاب نشون میده که حضور خانم ها چقدر مهم بوده و چقدر نقش متفاوتی رو باید ایفا میکردن‌

۰
z.gh
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۱۵

خوب بود

۰
sayedi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۲/۲۸

واقعا خیلی خوب. روایتی روان و صاف و شامل زندگی.

۰
Zahra_rezaei t
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۰۵

از حیا و عفت زنانه اش خوشم اومد ،از مسئولیت پذیری اش ، ازینکه از هیچ کاری ابایی نداشتن و خدمت میکردن قلم شیوا و روان ،یه سیر داستان خوب بود

۰
Reihanh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۱۴

بسیار زیبا و جذاب دوسش داشتم و با اشتیاق خوندم

۰

بریده‌هایی از کتاب

s.latifi
۱۸
سال ۱۳۵۹، خانم‌ها تازه روسری سر می‌کردند. این پرستار روسری ژرژت سرمه‌ای بر سر داشت که با کوچک‌ترین حرکت، عقب می‌رفت و موهایش بیرون می‌ریخت. علی با دست به من اشاره کرد که نزدیکش بروم. بعد گفت: «سرت را پایین بیاور.» سرم را نزدیک دهانش بردم. گفت: «این خواهر نزدیک من نیاید.» کنار پرستار جوان نشستم و جوری که ناراحت نشود، گفتم: «ببین! این بچه اعتقاد دارد موهای یک زن نباید دیده شود. با وضعیتی که دارد، فکر نمی‌کنم خیلی دوام بیاورد. خواهش می‌کنم به خواسته‌اش عمل کن.» پرستار بدون اینکه ناراحت شود، حرفم را پذیرفت. علی به من نگاه کرد و گفت: «خواهر تو چقدر خوبی! اگر تهران رسیدیم و زنده ماندیم، پیش امام می‌برمت و عقدت می‌کنم.» این جمله را که گفت، اشک من بی‌اختیار سرازیر شد. اشک‌هایم را پاک کردم و گفتم: «ان‌شاءالله شما خوب بشو، بقیه چیزها مهم نیست.»
مقدامة
۸
عذاب وجدان داشتم. احساس می‌کردم شاید اصلاً حلال نباشد. یعنی من به اندازه این‌همه پول کار کرده بودم؟ در عالم خودم غرق بودم که وارد خیابان اصلی پاسداران شدم تا سوار ماشین شوم. پیرمرد فقیری را دیدم که پاهایش فلج بود و کنار خیابان نشسته بود. خوشحال شدم و جلو رفتم. شش هزار تومان در دستم بود. نمی‌توانستم آن را در کیفم بگذارم. یک اسکناس صد تومانی به پیرمرد دادم. سرش را بلند کرد و گفت: «صد تومان خانم؟! اشتباه نکنی! راضی باشی.» گفتم: «حلالت، راضی‌ام.»
saqqa
۸
من و پاجیک کنار هم نشستیم. او لیوانش را درآورد و کنج دیوار رفت. لیوان را به حالت دوربین جلو دو چشمش گرفت و گفت: «تیک!» بعد هم لیوان را زیربغلش گرفت، سرش را پایین انداخت و از اتاق بیرون رفت. به پاجیک نگاه کردم. هم می‌خندید و هم چشم‌هایش پر از اشک بود. وضع ما در بخش موجی‌ها همیشه همین بود؛ خنده و گریه باهم. به نظر من مظلوم‌ترین مجروحان، موجی‌ها بودند. چون خیلی وقت‌ها هیچ جای بدنشان حتی یک خراش کوچک نداشت. ظاهرشان سالم و سرحال بود. هرکس در نظر اول آن‌ها را می‌دید، می‌گفت: «این‌ها که حالشان خوب است. شاید خودشان را به مریضی می‌زنند!»
Laya Sadegh
۵
«خواهر تو چقدر خوبی! اگر تهران رسیدیم و زنده ماندیم، پیش امام می‌برمت و عقدت می‌کنم.»
لیلا
۵
با خودم فکر کردم واقعاً تنهایی برای خودش عالمی داشت. فقط تنها بودی، اما آزاد بودی. این‌همه احساس وابستگی و دل‌شوره را کی حس کرده بودم؟
z.gh
۴
دکتر بیگدلی روش مخصوصی داشت. می‌گفت: «تاحد امکان برای درمان این نوع بیماران نباید از آمپول‌های مسکن قوی استفاده کنیم. محیط باید کاملاً آرام و دور از تنش باشد. شربت آبلیمو، خاکشیر خنک، شربت زعفران و گلاب درست کنید و تا می‌توانید به مجروحان بدهید. هم کمبود مایعات بدنشان جبران می‌شود و هم از نوشیدن یک شربت خنک و گوارا احساس خوبی پیدا می‌کنند و آرام می‌شوند.»
saqqa
۴
یکی از همسایه‌ها، که اسمش یادم نیست، گفت: «شمسی خانم! چطور دلت می‌آید این پیرمرد مریض را تنها بگذاری و بروی؟» گفتم: «پدرم، مادرم را دارد؛ مثل شیر.» گفت: «مادرت هم پیرزن و مریض است.» گفتم: «من آن‌ها را به خدا سپرده‌ام و مطمئنم اگر نباشم و احتیاج به کمک پیدا کنند، همسایه‌های بامحبتی اطرافشان هست که به دادشان می‌رسند.»
کاربر ۳۵۰۲۸۲۳
۰
روش جنگ کومله‌ها ایجاد رعب و وحشت در دل مردم بود. شجاعت مبارزه رودررو را نداشتند. در کوه‌وکمر کمین می‌کردند و ناگهان روی سر بچه‌ها خراب می‌شدند.
یک دریا ستاره
سیدقاسم یاحسینی
گاهی به آسمان نگاه کن
گلستان جعفریان
خانه‌ام همین جاست؛ خاطرات افسانه قاضی زاده
گلستان جعفریان
باغ مادربزرگ خاطرات بانوی کرد، خان‌زاد مرادی محمدی
مهناز فتاحی
اردیبهشتی دیگر؛ خاطرات فرار عبدالمجید خزائی از زندان سلیمانیه عراق
مهناز فتاحی
شب‌های بی‌مهتاب: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی سرهنگ شهاب‌الدین شهبازی
محسن کاظمی
سنگ‌ریزه‌هایی که شمارش نشدند (خاطرات سرتیپ قیس صبیح الزیدی)
فاطیما فاطری
روزهای پیام بری
روح الله شریفی
یاس در قفس (داس‍ت‍ان‌ زن‍دگ‍ی‌ و ش‍ه‍ادت‌ غ‍ری‍ب‍ان‍ه‌ م‍ح‍م‍دج‍واد ت‍ن‍دگ‍وی‍ان‌)
جواد کامور بخشایش
اسارت به روایت رستم خرم‌دین
افضل قائمی‌کاشانی
محمدعلی رنجبر به روایت مرضیه کازرونی همسر شهید (جلد چهارم)
زهره شریعتی
جندی مکلف
محسن صالحی‌خواه
پوتین های مریم
فریبا طالش‌پور
روزهای سویدانی
احمد راسخی لنگرودی
اردوگاه اطفال
احمد یوسف‌زاده
دختری از آسمان
زهره علی‌عسگری