
کتاب الانتریس
معرفی کتاب الانتریس
کتاب الانتریس نوشتهی برندون سندرسون با ترجمهی یاسمن میرزاپور داستان شهری افسانهای را روایت کرده است که زمانی «شهر خدایان» بود و حالا به مقبرهای زنده و نفرینشده تبدیل شده است. در این رمان، جادو، سیاست، مذهب و سرنوشت مردمانی که میان امید و نفرین گرفتار شدهاند درهم تنیده شده است. روایت از زاویهدید چند شخصیت اصلی پیش میرود و تصویری گسترده از پادشاهی آرلئون، شهر سقوطکردهی الانتریس و تهدید امپراتوری جوردن ارائه میدهد. انتشارات آذرباد آن را منتشر کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب الانتریس
کتاب الانتریس داستان شهری است که زمانی مرکز جادو، شکوه و رستگاری بود و حالا به نمادی از فساد، درد بیپایان و نفرین ابدی تبدیل شده است. برندون سندرسون در این کتاب جهانی را تصویر کرده است که در آن شائود، رویدادی مرموز، انسانهای عادی را ناگهان به الانتریسی تبدیل میکند؛ موجوداتی که پیشتر نیمهخدایی محترم بودند و اکنون به هیولاهایی زنده اما مردهنما بدل شدهاند. در دل این تغییر، پادشاهی آرلئون، دینهای رقیب، امپراتوری جوردن و ترس از جنگی قریبالوقوع، بستر اصلی روایت را میسازند. کتاب الانتریس در چند بخش و فصلهای متعدد پیش میرود و هر فصل بر یکی از سه شخصیت محوری تمرکز دارد: پرنس رائودن که درست در آغاز داستان گرفتار شائود میشود و به درون دیوارهای الانتریس تبعید میشود، سارن شاهزادهخانم تئودی که هنگام ورود به آرلئون ناگهان خود را بیوهی مردی میبیند که هرگز ندیده، و هراتن، کشیش بلندپایهی مذهب درتی که با مأموریتی سهماهه برای تغییر مذهب یک کشور کامل وارد کا میشود. کتاب الانتریس در خلال این فصلها به ساختار اجتماعی شهر کا، دربار آیادون، وضعیت کلیسای درتی، فرقههای مذهبی مختلف، و نظم تازهی حاکم بر الانتریسِ سقوطکرده میپردازد و نشان میدهد چگونه سیاست، ایمان، ترس و امید در کنار هم سرنوشت ملتها را شکل میدهند. در ادامهی کتاب الانتریس، خواننده با گروهها و دستههای مختلف داخل شهر نفرینشده، مناسبات قدرت میان آنها، و تلاش رائودن برای حفظ عقل، کرامت و نوعی نظم در میان موجوداتی که نه میتوانند بمیرند و نه میتوانند درد را فراموش کنند روبهرو میشود. همزمان، سارن در قصر آیادون بهدنبال کشف حقیقت مرگ پرنس و تناقضهای دربار است و هراتن در کلیسای کا، میان ایمان واقعی و ابزار سیاسیکردن مذهب، دستوپنجه نرم میکند.
خلاصه داستان الانتریس
الانتریس جهانی را نشان میدهد که در آن شائود زمانی موهبتی الهی بود و انسانهای برگزیده را به الانتریسیهای جاودان با پوست نقرهای و قدرت جادویی تبدیل میکرد؛ اما ده سال است که این موهبت به نفرینی بیپایان بدل شده است. اکنون هرکس دچار شائود شود، به درون دیوارهای آلودهی الانتریس پرتاب میشود تا در شهری پوشیده از لجن، گرسنگی و دردِ درمانناپذیر سر کند. داستان الانتریس با تبدیل شدن پرنس رائودن آغاز میشود؛ او در دل این جهنم زنده، بهجای تسلیم شدن، سعی میکند ساختاری تازه و انسانیتر در میان الانتریسیهای شکسته ایجاد کند. بیرون از دیوارها، سارن که بهطور قانونی همسر بیوهی او محسوب میشود، در دربار آیادون به مرگ مشکوک پرنس، وضعیت سیاسی آرلئون و تهدید امپراتوری جوردن بدگمان است. همزمان، هراتن، کشیش قدرتمند درتی، با فرمانی مستقیم از امپراتور، سه ماه فرصت دارد تا آرلئون را به مذهب خود درآورد وگرنه نابودی کامل کشور حتمی است. کتاب الانتریس درهمتنیدگی این سه خط داستانی را دنبال کرده است.
چرا باید کتاب الانتریس را بخوانیم؟
الانتریس ترکیبی از فانتزی، سیاست و مذهب است که در آن سقوط یک شهر جادویی بهانهای برای طرح سؤالاتی دربارهی قدرت، ایمان، مسئولیت و امید در شرایط ظاهراً بیراهحل شده است. این کتاب با سه زاویهدید متفاوت، تصویری چندوجهی از یک بحران بزرگ ارائه کرده و نشان داده است چگونه تصمیمهای فردی میتواند در سرنوشت یک امپراتوری اثر بگذارد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن الانتریس به علاقهمندان فانتزیهای پرجزئیات، کسانی که از داستانهای چندروایتی با محوریت سیاست، مذهب و ساختن/فروپاشی شهرها لذت میبرند پیشنهاد میشود. همچنین به خوانندگانی که به دنبال دنیاسازی گسترده و شخصیتهایی درگیر با انتخابهای اخلاقی پیچیده هستند توصیه میشود.
بخشی از کتاب الانتریس
«شهر الانتریس در مقابلِ او گسترده شده و روی دیوارهای بلندش سربازان و پاسدارخانهها صف کشیده بودند؛ افرادی که هدفشان نه بیرون نگهداشتن دشمن، بلکه جلوگیری از فرار ساکنان شهر بود. از زمانِ رئود، هر شخص دچار شائود به الانتریس فرستاده میشد تا بپوسد؛ شهرِ سقوط کرده تبدیل به یک مقبرهٔ وسیع برای کسانی شده بود که بدنهایشان فراموش کرده بود چطور بمیرد. رائودن میتوانست ایستادن روی آن دیوارها و نگاه کردن به ساکنان خوفناک شهر را بهیاد بیاورد؛ همانطور که حالا نگهبانان به او نگاه میکردند. بااینکه آن زمان او درست بیرون الانتریس ایستاده بود، شهر خیلی دور بهنظر رسیده بود. آن زمان فیلسوفانه کنجکاو شده بود راه رفتن در آن خیابانهای سیاه چه حسی داشت. حالا قرار بود بفهمد. برای لحظهای دروازه را هُل داد، انگار میخواست بدنش را بهزور از آن عبور دهد تا جسمش را از نجاستش پاک کند. سرش را پایین آورد، ناله آرامی سر داد. دلش میخواست روی سنگهای چرک قوز کند و منتظر بماند تا از این رؤیا بیدار شود؛ اما میدانست هرگز بیدار نخواهد شد. راهبان گفته بودند این کابوس هرگز پایان نمییافت. اما به طریقی چیزی درونش، او را وادار کرد پیش برود. او میدانست باید به حرکت ادامه دهد؛ چون میترسید اگر توقف کند، بهسادگی تسلیم شود. شائود جسم او را گرفته بود. نمیتوانست اجازه بدهد ذهنش را هم بگیرد.»
حجم
۱٫۴ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۷۲۶ صفحه
حجم
۱٫۴ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۷۲۶ صفحه