
کتاب مه زاد (کتاب پنجم، سایه های خودی)
معرفی کتاب مه زاد (کتاب پنجم، سایه های خودی)
کتاب مه زاد (کتاب پنجم، سایههای خودی) نوشتهی برندون سندرسون و با ترجمهی شقایق خانجانی ادامهای بر ماجراهای دنیای مهزاد است که اینبار در قالب یک رمان پلیسی ـ ماجرایی در شهر الندل و سرزمین رافز دنبال میشود. در این کتاب، وکسیلیوم لادریان، کلانتر کرایهای و سکهپران، درگیر پروندههایی از سرقت، قتل، توطئههای سیاسی و گذشتهی حلنشدهی خودش میشود. ترکیب تعقیبوگریزهای آلومنتیکی، فضای وسترن، جنایت شهری و اشارههای پرشمار به تاریخ و اسطورههای این جهان، فضای آشنا و درعینحال تازهای میسازد. انتشارات آذرباد آن را منتشر کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب مه زاد (کتاب پنجم، سایه های خودی)
کتاب مه زاد (کتاب پنجم، سایههای خودی) داستانی طولانی در جهان آشنا اما متحولشدهی مهزاد است که در آن برندون سندرسون ماجراهای وکسیلیوم لادریان، کلانتر کرایهای و لرد شهری، را در دو بستر اصلی دنبال کرده است: سرزمین خشن و نیمهقانونمند رافز و پایتخت شلوغ و صنعتی الندل. در بخشهای آغازین کتاب، وکس در رافز بهعنوان شکارچی جایزه با خلافکارانی مثل جو مستحکم روبهرو میشود و رابطهی پرکشمکش و طنزآمیزی با زنی تیرانداز به نام لسی شکل میگیرد؛ رابطهای که بعدتر به یکی از زخمهای اصلی زندگی او تبدیل شده است. در ادامهی کتاب مه زاد (کتاب پنجم، سایههای خودی) روایت به الندل میآید؛ جایی که وکس حالا لردی شهری، نامزد استریس و همکار غیررسمی پاسبانان است. او در کنار وین و ماراسی، درگیر پروندهی تیراندازیها، سرقت از بانکها، قتلهای زنجیرهای و زدوبندهای سیاسی میشود. فصلها میان زاویهدیدهای مختلف جابهجا میشوند: وکس در تعقیب آلومنسرهایی مثل مارکز، وین در دل خرابههای گریزگاه و بازی با هویتها، ماراسی در نقش پاسبان و تحلیلگر، و شخصیتهایی از طبقهی اشراف و خلافکاران شهری. کتاب مه زاد (کتاب پنجم، سایههای خودی) علاوهبر ماجرای اصلی، با دفترچهها و نوشتههای میانفصل، به گذشتهی قهرمانان افسانهای این دنیا، نقش هارمونی، همالورژی و میراث لرد مهزاد اشاره کرده است و نشان میدهد که چگونه اسطورهها و تصمیمهای قدیمی هنوز بر سیاست، دین، جرم و زندگی روزمرهی مردم تأثیر میگذارند.
خلاصه داستان مه زاد (کتاب پنجم، سایه های خودی)
در مه زاد (کتاب پنجم، سایههای خودی) محور اصلی داستان، وکسیلیوم لادریان است؛ سکهپرانی که میان دو نقش متضاد گیر کرده است: لردی ثروتمند در الندل و کلانتری سرسخت که هنوز با روشهای رافز فکر میکند. او در گذشته در رافز با خلافکاری به نام جو مستحکم و زنی تیرانداز به نام لسی درگیر شده و این گذشته حالا در شهر صنعتی و پرآشوب الندل دوباره سر برمیآورد. کتاب مه زاد (کتاب پنجم، سایههای خودی) وکس را در تعقیب تیراندازی به نام مارکز و شبکهای از جنایت، رشوه، قتل سیاسی و سرقتهای نمایشی دنبال کرده است. در کنار او، وین با هویتسازی و نفوذ در خرابهها سرنخها را پیدا میکند و ماراسی بهعنوان پاسبان و تحلیلگر، با بازجویی و پیگیری قانونی ماجرا را پیش میبرد. در پسِ این تعقیبوگریزها، سؤالهایی دربارهی عدالت، قانون، قیمت شهرت و سایههای گذشتهی وکس شکل میگیرد.
چرا باید کتاب مه زاد (کتاب پنجم، سایه های خودی) را بخوانیم؟
این کتاب ترکیبی از فانتزی آلومنتیکی، تعقیبوگریزهای پرتحرک، فضای وسترن و جنایت شهری است و درعینحال رابطههای پیچیدهی شخصیتها، شوخیهای مداوم و کشمکشهای درونی وکسیلیوم را پررنگ کرده است. مه زاد (کتاب پنجم، سایههای خودی) هم برای دنبالکردن پروندهای پرپیچوخم جذاب است و هم برای دیدن اینکه گذشتهی رافز چگونه بر سیاست و جرم در الندل سایه میاندازد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به دوستداران دنیای مهزاد، علاقهمندان فانتزی شخصیتمحور، کسانی که از ترکیب جنایت، تعقیب، شوخطبعی و سیاست شهری لذت میبرند و خوانندگانی که دنبال ادامهی ماجراهای وکس، وین و ماراسی هستند پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب مه زاد (کتاب پنجم، سایه های خودی)
«وکسیلیوم گفت: «من به دنبال مردی میگردم که به اسم جو مستحکم شناخته میشه.» کافهدار گفت: «نمیشناسمش.» «نمیش... اون یکی از بدنامترین خلافکارهای این منطقهست.» «نمیشناسم.» «اما ...» مرد گازی به ران مرغ زد و گفت: «امنتره که افرادی مثل جو رو نشناسی؛ اما من یه دوستی دارم.» «چقدر جالب.» کافهدار به او خیره شد. وکسیلیوم گفت: «اهم. ببخشین. ادامه بده.» «دوست من شاید افرادی رو بشناسه که دیگران نمیشناسن. یهکم طول میکشه تا بهش خبر بدم. پول میدی؟» وکسیلیوم گفت: «من مرد قانونم. من کارم رو به نام عدالت انجام میدم.» کافهدار از قصد بهآرامی پلک زد، گویی این کار برایش زحمت داشت. «پس ... پول میدی؟» وکسیلیوم آهی کشید و گفت: «آره، پول میدم.» در ذهنش حساب کرد که تا اینجا شکار جو مستحکم چقدر برایش هزینه داشته است. او نمیتوانست دوباره در فقر زندگی کند. ویرانگر به زین جدیدی نیاز داشت و کتشلوارهای خودش با سرعتی وحشتناک خراب میشدند. کافهدار به وکسیلیوم اشاره کرد دنبالش برود و گفت: «خوبه.» آنها در کافه، از کنار میزها و پیانویی که نزدیک ستون بین دو میز قرار داشت، گذشتند. به نظر میرسید که مدتهاست پیانو نواخته نشده و شخصی ردیفی از ماگهای کثیف را رویش گذاشته بود. وارد اتاقی کوچک نزدیک راهپله شدند. اتاق بوی خاک میداد. کافهدار گفت: «همینجا بمون.» سپس رفت و درِ اتاق را بست. وکسیلیوم دستبهسینه ایستاد و تنها صندلی اتاق را نگاه کرد. رنگ سفیدش پوستهپوسته شده بود. شک نداشت که اگر رویش بنشیند نصف رنگ به شلوارش میچسبد. او داشت در اطراف مردم رافز احساس راحتی بیشتری میکرد؛ اما هنوز عادتهای خاصشان را نمیفهمید. این چند ماه که خلافکاران را شکار میکرد برایش عیان شده بود که مردان و زنان خوبی در میان بقیه وجود دارند؛ اما همگی به طرز مهلکی لجباز بودند. آنها به مراجع ذیصلاح اعتماد نداشتند و معمولاً از مردان قانون دوری میکردند، حتی اگر به این معنا بود که اجازه دهند افرادی مثل جو مستحکم به غارت و چپاولش ادامه دهند.»
حجم
۳٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۰۸ صفحه
حجم
۳٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۰۸ صفحه