
کتاب مه زاد (کتاب اول، آخرین امپراطوری)
معرفی کتاب مه زاد (کتاب اول، آخرین امپراطوری)
کتاب مه زاد (کتاب اول، آخرین امپراطوری) نوشتهی برندون سندرسون با ترجمهی سمانه امینپور و امیرمهدی عاطفینیا داستان امپراتوریای را روایت کرده است که زیر بار خاکستر، مه و استبداد لرد فرمانروا نفس میکشد. این کتاب جلد نخست مجموعهی مهزاد است و نشر آذرباد آن را منتشر کرده است. در این جلد، خواننده با دنیایی روبهرو میشود که در آن نجیبزادگان، مشاوران و اسکاها هرکدام جایگاهی سخت و بیرحم دارند و در دل همین تاریکی، جرقهی شورش و امید شکل میگیرد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب مه زاد (کتاب اول، آخرین امپراطوری)
کتاب مه زاد (کتاب اول، آخرین امپراطوری) اثری از برندون سندرسون است که در دنیایی تیره، پوشیده از خاکستر و مه، ماجرای سلطهی هزارسالهی لرد فرمانروا را دنبال کرده است. در این جهان، جامعه به دو طبقهی اصلی تقسیم شده است: نجیبزادگان که در قلعهها و کاخهای باشکوه زندگی میکنند و اسکاها که بهعنوان رعیت و برده در مزارع، کارخانهها و شهرها فرسوده میشوند. در پسِ این نظم ظاهراً تغییرناپذیر، شایعاتی از گذشتهای فراموششده و قهرمانی وعدهدادهشده جریان دارد. در کتاب مه زاد (کتاب اول، آخرین امپراطوری) ساختار قدرت ازطریق وزارت پولادین، مشاوران خالکوبیشده و سیاهچالهای هاتسین نشان داده شده است؛ جایی که نام آن برای اسکاها مترادف با مرگ است. داستان در چند بخش و فصلهای پیدرپی پیش رفته است؛ از «سرآغاز» و ماجرای لرد ترستینگ و اسکاهای مزرعه، تا «بخش اول: رهایی یافته از هاتسین» که در آن کلسیر، نجاتیافتهی سیاهچالها، به لوتادل بازمیگردد. در کنار او، خط داستانی وین، دختر اسکای نوجوانی که در گروههای دزدی شهر زندگی میکند، چهرهی دیگری از ستم و بقا را نشان داده است. کتاب مه زاد (کتاب اول، آخرین امپراطوری) علاوهبر روایت توطئهها و نقشههای دزدان و شورشیان، بهتدریج نظام جادویی خاصی را نیز معرفی کرده است؛ نظامی که با فلزات، سوزاندن آنها در بدن و نیروهایی مانند قلع و اقبال گره خورده است. این عناصر در کنار فضای سیاسی، گفتوگوهای اسکاها دربارهی شورش و ترس از مه، و حضور شخصیتهایی مانند کلسیر، داکسن، وین و مشاوران وزارت، تصویری چندلایه از امپراتوریای ساخته است که در آستانهی دگرگونی قرار دارد.
خلاصه داستان مه زاد (کتاب اول، آخرین امپراطوری)
کتاب مه زاد (کتاب اول، آخرین امپراطوری) داستان امپراتوریای را روایت کرده است که در آن خورشید سرخ میتابد، خاکستر مدام میبارد و اسکاها زیر سلطهی نجیبزادگان و لرد فرمانروا زندگی میکنند. در آغاز، ماجرای قتل لرد ترستینگ بهدست کلسیر، اسکایی که از سیاهچالهای هاتسین جان سالم بهدر برده، جرقهای از شورش را میان رعیتها ایجاد میکند. سپس روایت به لوتادل میرود؛ جایی که وین، دختر اسکای جوان، در گروهی از دزدان برای زندهماندن دست به کلاهبرداری میزند و بهطور پنهانی از نیرویی درونی برای دستکاری احساسات دیگران استفاده میکند. کتاب مه زاد (کتاب اول، آخرین امپراطوری) همزمان با نشاندادن سازوکار قدرت، وزارت پولادین و خاندانهای بزرگ، بهتدریج شبکهای از شورشیان، مهسانها و نقشهای بزرگتر را پیش کشیده است؛ نقشهای که هدفش نهفقط سرقت یا انتقام، بلکه ضربهزدن به بنیان آخرین امپراتوری است.
چرا باید کتاب مه زاد (کتاب اول، آخرین امپراطوری) را بخوانیم؟
کتاب مه زاد (کتاب اول، آخرین امپراطوری) دنیایی ساخته است که در آن سیاست، ستم طبقاتی، ترس از مه و نظام جادویی مبتنیبر فلزات درهم تنیده شده است. این کتاب روند شکلگیری شورش را از دل زندگی روزمرهی اسکاها، دزدان و نجیبزادگان دنبال کرده و در کنار صحنههای پرتنش، گفتوگوهایی دربارهی قدرت، اخلاق و امید به تغییر پیش کشیده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب مه زاد (کتاب اول، آخرین امپراطوری) به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای بلند با جهانسازی دقیق، ماجراهای پرکشمکش، نظامهای جادویی منحصربهفرد و روایتهایی دربارهی ستم، شورش و تغییر علاقهمند هستند؛ بهویژه خوانندگانی که دنبال مجموعهای چندجلدی و پرجزئیات میگردند.
بخشی از کتاب مه زاد (کتاب اول، آخرین امپراطوری)
«خاکستر از آسمان میبارید. لرد ترستینگ با چهرهای درهمکشیده به آسمان سرخ نیمروزی نگاه میکرد درحالیکه خدمتکارانش به طرفش میدویدند تا سایبانی را روی سرِ ترستینگ و مهمان عالیرتبهاش باز کنند. بارش خاکستر اتفاقی غیرعادی در آخرین امپراتوری نبود؛ اما ترستینگ امیدوار بود که از نشستن دوده و خاکستر بر روی کت جدید و جلیقه قرمزرنگش که بهتازگی با قایق آبراه از خود لوتادل رسیده بود، جلوگیری کند. خوشبختانه باد شدیدی نمیوزید؛ سایبان تقریباً مفید بود. ترستینگ به همراه مهمانش در ایوان کوچکی بر بالای تپه و مشرفبه زمینهای کشاورزی ایستاده بود. صدها نفر با روپوشهای بلند قهوهای در زیر بارش خاکستر مشغول به کار بودند و محصولات را میچیدند. نوعی بیعلاقگی و رخوت در حرکاتشان دیده میشد - البته این راه و رسم اسکاها بود. رعیت، مردمانی تنبل و بهغایت بیفایده بودند. البته آنها شکایتی نداشتند، خودشان این موضوع را بهتر میدانستند. در عوض همگی سربهزیر کار میکردند و آرام و بیعلاقه به کار خود میپرداختند. عبور تازیانهٔ سرکارگری آنها را برای چند لحظهای وادار کرد که جدی به کار خود بپردازند؛ ولی بهمحض رد شدن سرکارگر دوباره به حالت سستی و ضعف خود برگشتند. ترستینگ بهطرف مردی چرخید که بر روی تپه در کنارش ایستاده بود و گفت: «ممکنه مردم فکر کنن هزاران سال کار کردن روی زمینهای کشاورزی باعث میشه کمی توی این کار بهتر بشن.» مشاور چرخید و ابرویی بالا انداخت - با انجام این حرکت گویی قصد داشت چهره متمایز و خالکوبیهای دور چشمانش را به رخ بکشد. خالکوبیهایی بزرگ که تا پیشانی و اطراف بینیاش نیز امتداد داشتند.»
حجم
۹۷۱٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۳۵ صفحه
حجم
۹۷۱٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۳۵ صفحه