با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
خانم دات‌فایر

دانلود و خرید کتاب خانم دات‌فایر

۴٫۴ از ۱۶ نظر
۴٫۴ از ۱۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب خانم دات‌فایر  نوشته  آن فاین  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب خانم دات‌فایر

«خانم دات‌فایر» نوشته آن فاین (-۱۹۴۷) برنده جایزه دوم برای بهترین کتاب داستان کودکان از گاردین و نامزد دریافت جایزه برای بهترین داستان نوجوانان از آبزرور است. این داستان منبع الهام فیلمی موفق به همین نام نیز بوده‌است. روزنامه‌ی «ایندیپندنت» در معرفی خالق «خانم دات‌فایر» نوشته است: «این نویسنده می‌تواند شما را بخنداند و به گریه بیندازد. او گنجینه‌ی با ارزشی است که نباید فقط برای کودکان باشد». «لیدیا»، «کریستوفر» و «ناتالی» به جر و بحث‌های همیشگی پدر و مادرشان عادت کرده‌اند. بعد از جدایی آن‌ها از یکدیگر، چاره‌ای ندارند که بیش‌تر مواقع را با مادرشان سپری کنند و فقط ۲ روز در هفته پدرشان را ببینند. اما مادر مستخدم و پرستاری به خانه می‌آورد و همه چیز تغییر می‌کند. خانم «دات‌فایر» بیش از یک مستخدم توانا و باسلیقه است و این را مادر بچه‌ها به خوبی می‌داند اما بچه‌ها چیزهای بیش‌تری از خانم دات‌فایر می‌دانند: بچه‌ها و دنیل مشغول جمع کردن تکه‌های نان از روی زمین بودند که صدای بوق ماشینی از خیابان به گوش رسید. دنیل زیرچشمی نگاهی به ساعت دیواری انداخت. ساعت حدوداً بیست دقیقه به هفت بود. او عصبانی شد و سعی کرد توجهی به احضاریه نکند. کریستفر ایستاد و خرده‌های نان را از روی دست‌هایش پاک کرد. لیدیا به خرده نان‌هایی که هنوز روی زمین بود نگاه کرد و برای لحظه‌ای تأمل کرد. ناتالی یک‌دفعه با صدایی بلند گفت: «حتماً مامان است!» دنیل سعی کرد خودش را به آن راه بزند: «فکر نکنم! بعید می‌دانم مادرتان باشد. هنوز خیلی زود است. کمِ کم بیست دقیقه‌ی دیگر مانده است.» او باقی‌مانده‌ی نان را در سطل زباله انداخت و ادامه داد: «لابد کس دیگری است.» کریستفر به سمت پنجره رفت و بدون اینکه از خیابان دیده شود، به پایین نگاه کرد و پرسید: «یعنی وُلوُو مال یکی دیگر است؟» ـ چرا که نه!

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۲)
سپیده
۱۳۹۷/۰۱/۱۸

سلام.قطعا اول کتابش پیشنهاد میشه.ولی فیلمش با بازی درخشان رابین ویلیامز دیدنیه

یک مشکل لاینحل، sky
۱۳۹۹/۱۱/۲۷

🐉_ از جذاب ترین داستان های خانوادگی... پدر و مادر می خوان از هم جدا بشن و بعد از طلاق، به خاطر قوانین و شرایط، پدر خانواده با وجود عشق زیادش خیلی کم می تونه سه فرزندش رو ببینه... مادر خانواده هم

- بیشتر
کتاب باز
۱۳۹۹/۰۱/۲۶

اجتماعی-معمولی-سرگرم کننده

📚عشق کتاب📚
۱۳۹۹/۰۳/۳۱

خیلی خوبه اول کتابش رو بخونین بعد هم فیلمش رو ببینید

Maryam_Black
۱۳۹۸/۰۲/۲۵

عالیه😍👌❤💥

مـحـدثـه🍁
۱۳۹۸/۰۵/۱۲

داستان سرگرم کننده ای بود👌 عملیات پدر برای بودن کنار بچه هاش جالب بود😊👪

fatemeh
۱۳۹۹/۰۵/۲۳

عالی

ن. عادل
۱۳۹۹/۱۲/۲۷

خوب بود . اما یکم شل و ول تموم شد

Sara Bbatha
۱۳۹۹/۱۰/۱۸

آموزنده بود

☀️J.S.Kinglee🍂
۱۴۰۰/۰۴/۱۹

کتاب خوبی بود. درباره ی یک پدر بود که از همسرش جدا شده و می خواد با بچه هاش باشه و برای همین، حاضره دست به هر کاری بزنه تا بچه هاش رو بیشتر ببینه. من از ایده ای که

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴)
کریستفر نیشخند زد و با خشنودی گفت: «مامان که خیلی عصبانی است. هیچ‌وقتِ هیچ‌وقت، او را این‌قدر عصبانی ندیده بودم. البته قبلاً از دست تو عصبانی می‌شد، مثل روزی که در جشن تولد ناتالی لباس گوریل پوشیدی و تمام بچه‌ها را ترساندی. یک بار هم گفتی با ماشین، مامان‌بزرگ را زیر گرفته‌ای. یک روز هم در فروشگاه ادعا کردی که از کیسه‌ی یک نفر صدای تیک‌تاک می‌شنوی و تیم خنثی‌کننده‌ی بمب مجبور شدند کیسه‌ی خرید یک پیرزن را منهدم کنند.» دنیل با لحن سردی وسط حرفش پرید و گفت: «متوجه منظورت شدم. مادرت از این کارها خوشش نمی‌آمد.» ـ اصلاً. ـ شاید وقتش رسیده که خوشش بیاید. این اواخر همیشه از دیر رسیدن پول شکایت می‌کرد. باید خوشحال باشد که بالاخره کار پیدا کرده‌ام. لیدیا با صدای بلندی گفت: «اما بابا، این دیگر چه کاری است! واقعاً که! مدلِ نقاشی؟! آن هم...؟! ناتالی نتوانست جلو پوزخند خود را بگیرد. دنیل مصرانه گفت: «خجالت‌آور نیست. یک نوع کار است دیگر. پول خوبی می‌گیرم. بالاخره یکی باید این کار را انجام دهد.»
ن. عادل
ـ طلاق گرفته‌ایم. ـ واقعاً متأسفم. ازدواج موهبت الهی است. میرندا جواب داد: «گاهی طلاق هم موهبت است.»
ستایش
«مامان که خیلی عصبانی است. هیچ‌وقتِ هیچ‌وقت، او را این‌قدر عصبانی ندیده بودم. البته قبلاً از دست تو عصبانی می‌شد، مثل روزی که در جشن تولد ناتالی لباس گوریل پوشیدی و تمام بچه‌ها را ترساندی. یک بار هم گفتی با ماشین، مامان‌بزرگ را زیر گرفته‌ای. یک روز هم در فروشگاه ادعا کردی که از کیسه‌ی یک نفر صدای تیک‌تاک می‌شنوی و تیم خنثی‌کننده‌ی بمب مجبور شدند کیسه‌ی خرید یک پیرزن را منهدم کنند.»
ناهید
بچه‌ها ذاتاً خوش‌بین هستند و همه را به راحتی می‌بخشند.
ستایش

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۴۰ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۰/۰۲/۲۶
شابک۹۷۸-۹۶۴-۵۳۶-۵۲۴-۸‬
تعداد صفحات۲۴۰صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۰/۰۲/۲۶
شابک۹۷۸-۹۶۴-۵۳۶-۵۲۴-۸‬