
بریدههایی از کتاب خانم داتفایر
۳٫۹
(۳۱)
من فقط یک بار به دنیا میآیم، پس دلم میخواهد زندگی کنم نه اینکه نقش بازی کنم.
Book
فیلسوف بزرگی میگوید آدم بهتر است یک شاعر ناراضی باشد تا یک حیوان شاد و راضی!
Book
این نتیجه است که میزان موفقیت را نشان میدهد.
Book
بعضی چیزها در زندگی خیلی مهم هستند. مردم حاضرند به خاطر آنها رنج بکشند.
Book
کریستفر نیشخند زد و با خشنودی گفت: «مامان که خیلی عصبانی است. هیچوقتِ هیچوقت، او را اینقدر عصبانی ندیده بودم. البته قبلاً از دست تو عصبانی میشد، مثل روزی که در جشن تولد ناتالی لباس گوریل پوشیدی و تمام بچهها را ترساندی. یک بار هم گفتی با ماشین، مامانبزرگ را زیر گرفتهای. یک روز هم در فروشگاه ادعا کردی که از کیسهی یک نفر صدای تیکتاک میشنوی و تیم خنثیکنندهی بمب مجبور شدند کیسهی خرید یک پیرزن را منهدم کنند.»
دنیل با لحن سردی وسط حرفش پرید و گفت: «متوجه منظورت شدم. مادرت از این کارها خوشش نمیآمد.»
ـ اصلاً.
ـ شاید وقتش رسیده که خوشش بیاید. این اواخر همیشه از دیر رسیدن پول شکایت میکرد. باید خوشحال باشد که بالاخره کار پیدا کردهام.
لیدیا با صدای بلندی گفت: «اما بابا، این دیگر چه کاری است! واقعاً که! مدلِ نقاشی؟! آن هم...؟!
ناتالی نتوانست جلو پوزخند خود را بگیرد. دنیل مصرانه گفت: «خجالتآور نیست. یک نوع کار است دیگر. پول خوبی میگیرم. بالاخره یکی باید این کار را انجام دهد.»
ن. عادل
«مامان که خیلی عصبانی است. هیچوقتِ هیچوقت، او را اینقدر عصبانی ندیده بودم. البته قبلاً از دست تو عصبانی میشد، مثل روزی که در جشن تولد ناتالی لباس گوریل پوشیدی و تمام بچهها را ترساندی. یک بار هم گفتی با ماشین، مامانبزرگ را زیر گرفتهای. یک روز هم در فروشگاه ادعا کردی که از کیسهی یک نفر صدای تیکتاک میشنوی و تیم خنثیکنندهی بمب مجبور شدند کیسهی خرید یک پیرزن را منهدم کنند.»
ناهید
دائم میگویی دیگران تو را اذیت کردهاند اما هیچوقت فکر نمیکنی خودت هم دیگران را آزردهای و مجبورشان کردهای کاری بر خلاف میلشان انجام دهند!»
حدیثه
اما دنیل که حوصلهی این حرفها را نداشت، گفت: «نان را خیلی نپختم، خودش زیادی در اجاق ماند.
Fatemeh Karimian
حس زیباییشناسیاش در حد یک برس دستشویی و ظرافت طبعش در حد سنگفرش خیابان است.
Book
اما بعضیها فقط وقتی احساس خوشبختی میکنند که زندگیشان واقعی باشد، نه اینکه به خاطر فرار از جر و بحث، مثل روی صحنهی تئاتر نقش بازی کنند. من اینطوری هستم. به جای اینکه ادای آدمهای خوشبخت را در بیاورم، تصمیم گرفتهام خودم باشم، هرچند که ممکن است به خاطرش به دردسر بیفتم.»
حدیثه
او میتوانست به جای اینکه از کنار میرندا رد شود، پهلویش روی پلهها بنشیند، دستش را با مهربانی روی شانهاش بگذارد، نوشیدنی به او تعارف کند و دلداریش بدهد. اما فایدهای نداشت. روز طوفانی وقت مناسبی برای نیپوش کردن سقف نیست
حدیثه
من فقط یک بار به دنیا میآیم، پس دلم میخواهد زندگی کنم نه اینکه نقش بازی کنم.
paria e noha
من اینطوری هستم. به جای اینکه ادای آدمهای خوشبخت را در بیاورم، تصمیم گرفتهام خودم باشم، هرچند که ممکن است به خاطرش به دردسر بیفتم.
paria e noha
دائم میگویی دیگران تو را اذیت کردهاند اما هیچوقت فکر نمیکنی خودت هم دیگران را آزردهای و مجبورشان کردهای کاری بر خلاف میلشان انجام دهند!
paria e noha
حجم
۱۶۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۰
تعداد صفحهها
۲۴۰ صفحه
حجم
۱۶۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۰
تعداد صفحهها
۲۴۰ صفحه
قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان