با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب گچ پژ؛ عصفوریه‌های محسن رضوانی اثر محسن رضوانی

دانلود و خرید کتاب گچ پژ؛ عصفوریه‌های محسن رضوانی

۳٫۹ از ۳۵۵ نظر
۳٫۹ از ۳۵۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب گچ پژ؛ عصفوریه‌های محسن رضوانی  نوشته  محسن رضوانی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب گچ پژ؛ عصفوریه‌های محسن رضوانی

«گچ پژ؛ عصفوریه‌های محسن رضوانی» مجموعه یادداشت‌های کوتاه و طنزآمیز این نویسنده است. رضوانی درباره اثرش می‌گوید: «این کتاب حاصل یادداشت‌های پراکنده من در وبلاگم بین سال‌های ۸۹ تا ۹۲ است. پنج حکایت پایانی کتاب را نیز در دوران همکاری‌ام با نشریه سه‌نقطه کار کردم». ادبیات کتاب خاص خود نویسنده است و سبک ادبی دوره قاجار را تداعی می‌کند اما او در این باره نیز می‌گوید: «من هیچ وقت قصد نوشتن با ادبیات قجری را نداشتم. سبک نوشتاری‌ام را هم از خانواده و نزدیکانم گرفتم. همیشه خانواده‌ام با استفاده از کلمات، فعل و عباراتی حرف می‌زدند که در سطح جامعه نمی‌شنیدم و متوجه شدم مردم این‌ها را نشنیده‌اند.تصمیم گرفتم آنچه در ذهن دارم را با این سبک بنویسم. ممکن است من را به سبک خاصی مربوط کنند اما من دنبال چنین چیزی نبودم. البته نمی‌توان گفت نوشته من به لهجه تهرانی است. زیرا من شکسته‌گویی نکردم. تنها خواستم برخی تعابیر و اسم‌ها را در این اثر بگنجانم». نمونه‌ای از متن کتاب: «ترابی» آخرش ملتفت نشدم این استخوان درد ما به خاطر آن فردین‌بازی کذایی و خرحمّالی تاریخی‌مان بود یا این سرمای گداکُش روزهای اخیر...‌ هم قفسۀ صدری‌مان درد می‌کشد، هم عمود فقراتمان، تیر. عینهو فقرۀ پارسالِ اخوی‌تان. جمعه‌ای، پیگیرش شدم نوم و نشان جناب دکتری را که علاجش کرد بگیرم. نشانی‌اش را نمی‌دانست. بین پامنار و پاچنار دوبه‌شک بود. شهرتش را گفت: «ترابی» و اینکه از فرنگ برگشته و فلان و بهمان. زیاده بر ده بار، صدوهیژده را گرفتیم بلکه نمرۀ این پدرمرده را پیدا کنیم. نشانی می‌خواست یا دست‌کم، اسم کوچک. شازده جان! من که هر چه به آن قارداش دیلاقت التماس کردم اسمش را بگوید پرت و پلا جواب داد. بلکه حرف تو را بفهمد. بی‌زحمت سؤال کن اسم دیگری غیر از «فیزیو» یادش نمی‌آید؟
dsadeghinia
۱۳۹۶/۱۱/۰۷

ضمن عرض سلام خدمت مستطاب حاج محسن و همساده عزیزتان رامبد خندان الملوک، معروض میدارم کاش مقدمه مأخره ای مرقوم میداشتید تا ما هم با چند و چوند داستان آشنا می‌شدیم. فوتوهای کتاب را هم که نگو هر کدام به

- بیشتر
سیّد جواد
۱۳۹۶/۱۱/۱۹

کتاب را بخاطر مسابقه خواندم، شاید اگر بهانه ی مسابقه نبود اصلا سراغ نمونه هم نمی رفتم می شد عکسها را حذف کرد و قیمت کتاب را هم کمتر کرد نویسنده هم می توانست با صرف زمان بیشتری ، کتاب پخته تری

- بیشتر
koľwane
۱۳۹۶/۱۱/۱۹

کتاب قشنگی بود، خوشایندهایش برای من: - ریخت و قیافه مثل شعر است شازده. - دلخوش به آموزشگاه و کالج نباش. به هرکی هرچی داده اند از توی گهواره داده اند. -ملحفه شل با آهار سفت نمی شود. -بایگان باش نه رایگان. - زیاده، باعث

- بیشتر
اِیْ اِچْ|
۱۴۰۰/۰۱/۱۴

پیش‌نوشت: این کتاب میره در زمره کتاب‌هایی که رو میز و دم دسته🙂 تقریبا شیفته این سبک نگارشم و تا حالا هیچ کتابی نخونده بودم که قشنگ حق مطلب و ادا کنه در کهن‌نویسی ضمن طنزنویسی... (ضمن عاشقانه‌نویسی :') ) جیگر

- بیشتر
mehrnaz
۱۳۹۶/۱۲/۰۲

چرا چیزی اعلام نمیکنن؟!

sepide saad
۱۳۹۶/۱۱/۲۶

کتاب جالب و شیرینیه ، یه سری لغت ها و اصطلاح ها هم ادم یاد میگیره. ولی خدایی ۵ تومن واسه کتابی که تو نیم ساعت تموم میشه خیلی خیلی گرونه، فوقش ۲ تومن. تازه مسابقه هم هست باید تخفیف داشته

- بیشتر
mina abc
۱۳۹۶/۱۱/۲۵

خداکنه هی تمدید نشه...یکبار که طبیعیه،ولی بیشتر نشه

Mehdi10
۱۳۹۶/۱۱/۱۲

خیلی جالب بود و پر از نکته های شیرین و دلچسب ، ولی دوستان درست میگن ، یک مقدمه ی خوب اول کتاب ، می تونست مثل نخ تسبیح دونه دونه داستان ها رو کنار هم جمع کنه و خواننده

- بیشتر
ツAlirezaツ
۱۳۹۶/۱۱/۲۴

کتاب خوبی بود هر کی برنده شد مبارکش باشه❤️

mehdi zekavati
۱۳۹۶/۱۱/۱۶

ب پنج تومن نمی ارزید

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۲۳)
اینکه شما اسم نورچشمی‌ات را می‌گذاری «بیش‌فعال» و ما در گویش خودمان می‌گوییم «تخم جن»، خیلی مهم نیست.
علیرضا نظری
مادرها فئودال‌های بهشتند. روزت مبارک.
Emma
بارپروردگارا! قیافۀ ما اوراق است. خودت بهادارش کن. مشارکت هم خوب است.
علی نظری
بُرش کم‌محلی، تیزتر از شمشیر انتقام است.
Mahdi Mandegar
تا اینجا هم آقایی کرده‌ای که با آن همه خبط و خطا، تشتک دلمان را برنداشته‌ای و تشت رسوایی‌مان را روی بام نگه داشته‌ای. و الّا با این توبه‌های آبدوغ‌خیاری ما که عینهو کِش تنبان حاجی، دم به دقیقه باید سفتش کنیم، هر که بود صبردانش خالی می‌شد.
zeinab
ـ بارالها! عید برای جماعتِ ندار، عید نیست. عیب است. فلاکتشان بیشتر تابلو می‌شود.
ادریس
زندگی بدون عشق، امکانپذیر هست لکن دلپذیر نیست. عشق به نوعی، کُنده‌های درشت زندگی را خرد می‌کند. خرد و قابل هضم. غیر این باشد، کأنّه خوردن جوجه و کوبیدۀ نذری با قاشق‌های لاجون پلاستیکی، پیرت درمی‌آید. عشق قاشق استیل است. همیشه همراهت داشته باش.
Faeze Gholami
پروردگارا! بعضی کمپانی‌های اتول‌سازی وطنی را هدایت بفرما. همان‌هایی که فکر می‌کنند جان خودشان جان است، جان رعیت بخت‌برگشته بادمجان. اندیشۀ صحیح را به این‌ها تنقیه کن.
زهــرا م.ن
اساساً بعضی آدم‌ها پوست موزصفتند. مترصد زمین زدن خلق‌الله. قسمی از آدم‌ها پوست خیارصفتند. در کنارشان جوان می‌مانی یا دست‌کم خیال می‌کنی جوان‌تر شده‌ای.
apachi
مرتبۀ پیش، لاله‌عباسی‌هایمان را ناکار کرد، این فقره تنگۀ سیرترشی‌ها و شیشه‌آبغوره‌هایمان را. عاصی شده‌ایم از دست این آقازاده‌تان. چسب‌نواری می‌گیرد می‌چسباند روی زنگ فرار می‌کند. تلفن می‌زند به آژانس و اورژانس و آتش‌نشانی و رستوران و پیک و پخش و الباقی، نوم و نشان خانۀ ما را می‌دهد. از من، که با پیجامه و عرقگیر رفته‌ام پشت‌بام سرویس کولر، فوتو برداشته، گذاشته است اینستاگرام. کلهم اجمعین دیوارهای محله را با زغال نوشته: «گوسفند زنده با قصاب»، فلش کشیده سمت خراب‌شدۀ ما.
علیرضا نظری

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۰۲ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۷/۰۴
شابک۹۷۸-۶۰۰-۰۳-۰۳۲۶-۶‬‬‬
تعداد صفحات۱۰۲صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۷/۰۴
شابک۹۷۸-۶۰۰-۰۳-۰۳۲۶-۶‬‬‬