مرتبۀ پیش، لالهعباسیهایمان را ناکار کرد، این فقره تنگۀ سیرترشیها و شیشهآبغورههایمان را. عاصی شدهایم از دست این آقازادهتان. چسبنواری میگیرد میچسباند روی زنگ فرار میکند. تلفن میزند به آژانس و اورژانس و آتشنشانی و رستوران و پیک و پخش و الباقی، نوم و نشان خانۀ ما را میدهد. از من، که با پیجامه و عرقگیر رفتهام پشتبام سرویس کولر، فوتو برداشته، گذاشته است اینستاگرام. کلهم اجمعین دیوارهای محله را با زغال نوشته: «گوسفند زنده با قصاب»، فلش کشیده سمت خرابشدۀ ما.