کتاب هنرمند گرسنه فرانتس کافکا + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب هنرمند گرسنه

کتاب هنرمند گرسنه

معرفی کتاب هنرمند گرسنه

«هنرمند گرسنه» از مجموعه هزارویک آسنی، داستانی نوشته فرانتس کافکا، نویسنده بزرگ آلمانی زبان است. آثار کافکا که با وجود وصیت او مبنی بر نابود کردن همه آنها، اکثراً پس از مرگش منتشر شدند، در زمره تأثیرگذارترین آثار در ادبیات غرب به شمار می‌آیند. کافکا از ۱۹۱۰ به نوشتن یادداشت‌های خصوصی که اثری هم در شناخت شخصیت و زندگی او به شمار آمد پرداخت و تا پایان زندگی آن را ادامه داد که ترس از بیماری، تنهایی، شوق فراوان به ازدواج و در عین حال هراس از آن، کینه به پدر و مادر و احساس‌های گوناگون خویش را در آن منعکس ساخته. کافکا در سال ۱۹۱۷ دچار سل شد و ناچار شد چندین بار در دوره نقاهت به استراحت بپردازد. عموماً اعتقاد بر این است که کافکا در سراسر زندگیش از افسردگی حاد و اضطراب نیز رنج می‌برده‌است. او همچنین دچار میگرن، بی‌خوابی و مشکلات دیگری بود که عموماً عوارض فشار و نگرانی روحی هستند. او با شدت گرفتن بیماری سل‌اش به پراگ بازگشت، سپس برای درمان به استراحت‌گاهی در وین رفت و در سوم ژوئن ۱۹۲۴ در همان‌جا درگذشت. بدن او را به پراگ برگرداندند و در تاریخ ۱۱ ژوئن ۱۹۲۴ در گورستان جدید یهودی‌ها در ژیژکوف پراگ به خاک سپردند. از کافکا آثار زیادی در ایران ترجمه شده که مهمترین آنها «قصر»، ترجمه امیر جلاالدین اعلم. «محاکمه»، ترجمه امیر جلاالدین اعلم. «مسخ»، ترجمه صادق هدایت. «آمریکا»،و «دفتر یادداشت‌های روزانه»، هردو ترجمه بهرام مقدادی هستند. بریده‌ای از داستان: هنرمند گرسنه که حالا در خلسه‌ای نیمه ضعیف نشسته بود و همچنان طوری موعظه‌وار حرف می‌زد تا حواس حضّار را از وضع هنرمند گرسنه پرت کند، بعد از آن به سلامتی جمع لیوانی بالا برد، از قرار معلوم توی گوش مدیر تماشاخانه از هنرمند گرسنه چیزی می‌گفتند، گروه نوازندگان با نواختن آهنگی این کار را تأئید کردند، تماشاچیان پخش و پلا شدند و هیچ کس از این کار راضی نبود، هیچ کس بجز خودِ هنرمند گرسنه فقط او همیشه راضی بود.

نظرات کاربران

هدا
۱۴۰۰/۰۲/۱۵

ترجمه اش بد بود.

کاربر ۶۳۴۱۴۰
۱۴۰۲/۰۷/۰۶

این چه ترجمه ای بود آخه؟

الهام
۱۳۹۷/۰۳/۱۶

یه کمی میتونست ترجمه بهتری داشته باشه ولی پلات داستان بینظیر هست.

mahtab f
۱۴۰۳/۰۷/۱۹

ترجمه افتضاح .

Sajjad.B
۱۴۰۲/۱۲/۰۷

متاسفانه ترجمه ضعیفی داره.

Hosein
۱۴۰۵/۰۲/۰۵

ترجمه فاجعه بود بطوریکه از مجموع هر چند جمله بی‌ربط باید داستان و مفهوم را حدس زد و بیشتر از کتاب خوندن شبیه به دیدن یه خواب آشفته بود چون نمیشه ارتباط کلمات و جملات به درستی فهمید !

کاربر 10712139
۱۴۰۵/۰۱/۳۱

اثر جالب و خوبی از نویسنده سرشناس یعنی کافکا هست ولی متاسفانه بخاطر ترجمه ضعیف و نامفهوم و بد داستان به خوبی درنیامده ولی در کل خوده اصلی داستان خوب هست ولی ترجمه کارو خراب کرده.

Rose
۱۴۰۵/۰۱/۱۴

داستان از نویسنده ی بسیار بزرگی هستش، یعنی کافکا، ولی به دلیل ترجمه ی نامناسب، متاسفانه بار معنایی داستان اصلا مشخص و مفهوم نیست.

bonito
۱۴۰۵/۰۱/۱۲

قشنگه

AS4438
۱۴۰۳/۰۱/۰۴

داستانویا شاهکاری کوتاه ازکافکا.

بریده‌هایی از کتاب

هراس، تیره بختی است، اما شهامت را نمی‌توان نیکبختی دانست؛ نهراسیدن سعادت است.
hosein lima
هراس، تیره بختی است، اما شهامت را نمی‌توان نیکبختی دانست؛ نهراسیدن سعادت است.
AS4438
هراس، تیره بختی است، اما شهامت را نمی‌توان نیکبختی دانست؛ نهراسیدن سعادت است.
zahra rahimzadeh
هراس، تیره بختی است، اما شهامت را نمی‌توان نیکبختی دانست؛ نهراسیدن سعادت است.
fatima
هیچ کس احتمالاً نمی‌توانست بی‌وقفه هنرمند گرسنه را روز و شب تماشا کند و از این‌رو هیچ کس نمی‌توانست بر اساس مشاهده خاص خودش بفهمد آیا این مسئله‌ای کاملاً پیوسته و دقیق بود یا نه. هنرمند گرسنه خودش تنها کسی بود که می‌توانست این را بداند و در همان هنگام، تنها توانایی تماشاچی بود که کاملاً از روزه‌داری خودش راضی بود. ولی به خاطر دلایل دیگری او هرگز راضی نمی‌شد. شاید فقط روزه‌داری نبود که او را این‌گونه لاغر و استخوانی کرده بود که بسیاری از مردم با تأسف مجبور بودند از نمایش‌هایش دور نگه داشته شوند چون نگاه او برای آنها خیلی عجیب بود که او را این‌گونه از هم پاشید. زیرا او به تنهایی می‌دانست چه چیز تازه دیگری را نمی‌دانست و دست از غذا کشیدن چه‌قدر آسان بود.
Ali Boezar
پیدا بود قصد داشتند فرصتی به هنرمند بدهند تا کمی هوا بخورد که تصور می‌کردند می‌خواسته از اندوخته شخصی خودش پا پس بکشد. هیچ چیزی بیشتر از این کارِ تماشاچیان، هنرمند را اذیت و آزار نمی‌کرد، آنها بدبخت و بیچاره‌اش کردند، کاری کردند که روزه‌داری برایش غیر قابل تحّمل شود، گاهی وقت‌ها به اندازه کافی بر سستی‌اش مسلط می‌شد تا در طول مدت تماشا آوازی بخواند چون به محضی که می‌توانست به این کار ادامه دهد تا به آنها نشان دهد چه‌قدر بدگمانی‌هایشان ناعادلانه بود. ولی خیلی فایده نداشت، آنها فقط از ذکاوت و تیزهوشی‌اش تعجب می‌کردند که قادر بود در حالی که آواز می‌خواند دهانش را پُر کند.
Ali Boezar

حجم

۲۳٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۳۷ صفحه

حجم

۲۳٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۳۷ صفحه

قیمت:
۱,۸۰۰
تومان