معرفی و دانلود کتاب خورشید بی‌غروب + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب خورشید بی‌غروب

کتاب خورشید بی‌غروب

نوع کتاب
۴.۴(از ۹ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
علی شریعتی، زهرا جمالی
انتشارات: 
انتشارات همداد
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب خورشید بی‌غروب

«خورشید بی‌غروب» نیایش‌ها، عارفانه‌ها، عاشقانه‌ها و سروده‌ها، کویریات دکتر علی شریعتی (۱۳۵۶-۱۳۱۲)، نویسنده و پژوهشگر دینی معاصر است.

درباره علی شریعتی

علی شریعتی در سال ۱۳۱۲ در نزدیکی سبزوار متولد شد. او جامعه‌شناس، نویسنده و متفکر ایرانی ا‌ست. او تحصیلات خود را در رشته‌ی ادبیات در دانشگاه مشهد به پایان رساند و برای تحصیلات بالاتر به فرانسه رفت. علی شریعتی به مدت ۵ سال بین سال‌های ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۴ در فرانسه زندگی می‌کرد. او مدرک دکترایش را از فرانسه و از دانشگاه سوربن گرفته است. در زمان حکومت پهلوی و در سال ۱۳۴۸، شریعتی مسئولیت بخش امور فرهنگی حسینیه ارشاد را به‌عهده گرفت و شروع به تدریس جامعه‌شناسی و معارف اسلامی کرد. او از افراد بانفوذ در ریشه‌کن کردن رژیم پهلوی در دوره انقلاب بود. سخنرانی‌ها و اعلامیه‌های علی شریعتی به فهم بیشتر مردم در شرایط آن دوره‌ی جامعه بسیار کمک کرد.

فعالیت‌های مذهبی و گرایش‌های دینی و سیاسی او باعث شد تا رژیم پهلوی در سال ۱۳۵۲ حسینیه ارشاد را تعطیل کند و دکتر شریعتی را به زندان ببرد. او تا مدت‌ها تهدیدهای ساواک را تحمل کرد ولی در آخر به‌خاطر فشارها و محدودیت‌ها مجبور شد که وطنش را ترک کند.

علی شریعتی در خرداد ۱۳۵۶ در ساوت‌همپتون درگذشت. عده‌ای مرگ او را سکته قلبی گزارش کرده‌اند و عده‌ای به دلیل نداشتن سابقه‌ی بیماری قلبی مرگ او را مشکوک دانستند. عدم کالبدشکافی و اعلام نتیجه سریع و خبر داشتن سفارت ایران در لندن از مرگ او قبل از اعلام رسمی باعث مشکوک شناخته شدن مرگ او شد.

از کتاب های علی شریعتی می‌توان به فاطمه فاطمه است، حسین وارث آدم، مذهب علیه مذهب، چه باید کرد، گفت‌وگوهای تنهایی و کویر اشاره کرد.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم

پوپکم!

پوپک شیرینم!

این همه فارغ از این شاخه به آن شاخه مپر

این همه قصه‌ی شوم از کس و ناکس مشنو

غافل از دام هوس...

این همه در بر هر ناکس و هر کس منشین

*

پوپکم. پوپک شیرین‌سخنم!

تویی آن شبنم لغزنده‌ی گلبرگ امید

من از آن دارم بیم...

کاین لجنزار تو را پوپکم آلوده کند

اندرین دشت مخوف...

که تو آزادی‌اش این پوپک من می‌خواهی

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب خورشید بی‌غروب و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:خورشید بی‌غروب
موضوع:عاشقانه، ادبیات مذهبی
نویسنده:علی شریعتی
گردآورنده:زهرا جمالی
انتشارات:انتشارات همداد
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۱/۰۱/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲.۳۸ مگابایت
تعداد صفحه‌ها:۱۷۶ صفحه
قیمت کتاب:۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

AIireza
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۲۲

خوب بود ممنون

۲

بریده‌هایی از کتاب

دهقان غذاخوار
۸۳
خدایا! عقیده‌ی مرا از دست عقده‌ام مصون بدار.
seyed
۴۸
ای خداوند! به علمای ما مسؤولیت و به عوام ما علم و به مؤمنان ما روشنایی و به روشنفکران ما ایمان و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب، و به زنان ما شعور، و به مردان ما شرف، و به پیران ما آگاهی، و به جوانان ما اصالت، و به اساتید ما عقیده، و به دانشجویان ما نیز عقیده، و به شیفتگان ما بیداری، و به دین‌داران ما دین، و به نویسندگان ما تعهد، و به هنرمندان ما درد، و به شاعران ما شعور، و به محققان ما هدف، و به نومیدان ما امید، و به ضعیفان ما نیرو، و به محافظه‌کاران ما گستاخی، و به نشسته‌گان ما قیام، و به راکدان ما تکان، و به مردگان ما حیات، و به کوران ما نگاه، و خاموشان ما فریاد، و به مسلمانان ما قرآن، و به شیعیان ما علی، و به فرقه‌های ما وحدت، و به حسودان ما شفا، و به خودبینان ما انصاف، و به فحاشان ما ادب، و به مجاهدان ما صبر، و به مردم ما خودآگاهی و به همه‌ی ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و غیرت ببخش!
seyed
۳۹
خدایا! خدایا! مسؤولیت شیعه بودن را که علی‌وار بودن، علی‌وار زیستن، علی‌وار مردن، علی‌وار پرستیدن، علی‌وار اندیشیدن، علی‌وار سخن گفتن، و علی‌وار سکوت کردن را تا آنجا که در توان بنده‌ی ناتوان علی است، هموار فرما.
seyed
۳۷
مردم اغلب بی‌انصاف، بی‌منطق و خودمحورند، ولی آنان را ببخش. اگر مهربان باشی، تو را به داشتن انگیزه‌های پنهان متهم می‌کنند، ولی مهربان، اگر موفق باشی، دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش. اگر شریف و درستکار باشی، فریبت می‌دهند، ولی شریف و درستکار باش. آنچه را که در طول سالیان سال بنا نهاده‌ای، شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش. اگر به شادمانی و آرامش دست یابی، حسادت می‌کنند، ولی شادمان باش. نیکی‌های درونت را فراموش می‌کنند، ولی نیکوکار باش. بهترین‌های خود را به دنیا ببخش، حتی اگر هیچ‌گاه کافی نباشد. و در نهایت می‌بینی، هر آنچه هست، همواره میان تو و خداوند است، نه میان تو و مردم.
seyed
۱۹
خدایا! مگذار که آزادی‌ام، اسیر پسند عوام گردد... که دینم در پس وجهه‌ی دینم دفن شود، که عوام‌زدگی مرا مقلد تقلیدکنندگانم سازد، که آنچه را حق می‌دانم به خاطر اینکه بد می‌دانند، کتمان کنم.
AreA
۱۹
خدایا! مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تا پیش از شناختِ درست و کامل کسی یا فکری، مثبت یا منفی قضاوت نکنم.
seyed
۱۷
خدایا! مرا از این فاجعه‌ی مصلحت‌پرستی که چون همه‌گیر شده است، وقاحتش از یاد رفته و بیماریی شده است از فرط عمومیتش، هر که از آن سالم مانده، بیمار می‌نماید، مصون دار تا: به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعی نکنیم.
seyed
۱۲
تو ای حسین! با تو چه بگویم؟ «شب تاریک و بیم و موج و گردابی چنین هایل» و تو ای چراغ راه، ای کشتی رهایی، ای خونی که از آن نقطه‌ی صحرا جاودان می‌تپی و می‌جوشی و در بستر زمان جاری هستی و بر همه‌ی نسل‌ها می‌گذری و هر زمین حاصلخیزی را سیراب خون می‌کنی و هر بذر شایسته را در زیر خاک می‌شکافی، و می‌شکوفایی و هر نهال تشنه‌ای را به برگ و بار حیات و خرمی می‌نشانی! ای آموزگار شهادت! برقی از نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن، قطره‌ای از آن خون را بر بستر خشکیده و نیم‌مرده‌ی ما جاری ساز، تفی از آتش آن صحرای آتش‌خیز را به این زمستان سرد و فسرده‌ی ما ببخش. ای که مرگ سرخ را برگزیده‌ای تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی! تا با هر قطره‌ی خونت، ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری و کالبد مرده و فسرده‌ی عصری را گرم کنی و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی! ایمان ما، ملت ما، تاریخ فردای ما، کالبد زمان ما، به تو و خون تو محتاج است.
seyed
۶
در فنای خویش بقا یافتن انسان فواره‌ای است که از قلب زمین عصیان می‌کند و در این جستن شتابان و شورانگیزش، هرچه بیشتر اوج می‌گیرد، بیشتر «پریشان و تردیدزده» می‌شود. اندک اندک هیجانش آرام می‌گیرد و میل بازگشت او را در انتهای راه انحنایی می‌افکند که هم صعود است هم رجعت. فرار و بازگشت با هم در ستیزند، به آخرین قله‌ی رهایی که می‌رسد، ناگهان احساس می‌کند که در فضا معلق مانده است، در برزخ میان زمین و آسمان بلاتکلیف و بی‌پناه نمی‌داند چه کند؟ از آنجا، افق تا افق جهان را می‌نگرد که صحرای خلوت و بیابان حیرت است.
melina
۳
خدایا! به من زیستنی عطا کن که در لحظه‌ی مرگ بر بی‌ثمری لحظه‌ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی‌اش سوگوار نباشم.