مهانداس کارامچاند گاندی، معروف به مهاتما گاندی در دوم اکتبر سال ۱۸۶۹ میلادی در گجرات هند دیده به جهان گشود. گاندی در یک خانواده هندو و متعلق به طبقهی تجار متولد شد و پرورش یافت. بالیدن در خانوادهای معتقد به آیین جین و اخلاقمدار تاثیری عمیق بر گاندی گذاشت و مشی مداراگرایانه و انسانی او را شکل داد. او از همان سن با مفاهیمی چون عشق به تمامی موجودات و خودسازی آشنا شد. پدرش سالها به عنوان وزیر ارشد ایالت پوربندر خدمت کرد و دورهی درخشانی را از خود به یادگار گذاشت. گاندی در نهسالگی به مدرسه رفت. کودکی او در انزوا و به دور از همسالانش گذشت. او در این ایام به مطالعهی حساب، زبان گجراتی، تاریخ و جغرافیا مشغول و علاقهمند شد. گاندی در سیزدهسالگی بنا به رسوم محلی، با کاستوربای چهاردهساله ازدواج کرد.
گاندی هجدهساله در نوامبر ۱۸۸۷ از دبیرستانی در احمدآباد فارغالتحصیل شد. او در ژانویه ۱۸۸۸، در کالجی در ایالت باوناگار، که آن زمان تنها مؤسسه آموزش عالی اعطاکنندهی مدرک تحصیلی در آن منطقه بود، ثبتنام کرد؛ اما خیلی زود درس را رها کرده و نزد خانواده اش در پوربندر بازگشت. گاندی در سال ۱۸۸۸ با تشویق یک دوست خانوادگی تصمیم گرفت تحصیلاتش را در لندن ادامه دهد. برادرش لاکسمیداس که خود نیز وکیل بود، در ترغیب گاندی به تحصیل در لندن نقش داشت. مادر و همسرش در ابتدا با مهاجرت او به لندن مخالفت کردند اما گاندی موفق شد آنها را مجاب کند. گاندی تحصیلاتش را در رشتهی حقوق در کالجی در لندن آغاز کرد. کمرویی و خجالتی بودن مهاتما گاندی با رشتهی تحصیلی او و هدفش برای وکالت کاملا ناسازگار بود؛ از اینرو به گروهی برای تمرین سخنرانی در فضای عمومی پیوست.
در آوریل ۱۸۹۳ گاندی برای به عهدهگرفتن وکالت در یک پروندهی قضایی راهی آفریقای جنوبی شد. او پس از حضور در آفریقای جنوبی مانند دیگر رنگینپوستان با تبعیضهای سختی مواجه شد؛ تبعیضهایی عجیب که یک نمونه از آن عدم اجازه به غیرسفیدپوستان برای حضور در مسیرهای عمومی پیادهروی بود. گاندی سعی در ایستادگی در مقابل این تبعیضها کرد، بارها کتک خورد و تحقیر شد، گاهی تا مرز تسلیم و بازگشت به هند پیش رفت، اما در نهایت تصمیم گرفت در آفریقای جنوبی بماند و مقاومت کند. با حضور گاندی در آفریقای جنوبی، نگاه او بیش از پیش به افکار و رفتار تبعیضآمیز و نژادپرستانهی امپراتوری بریتانیا نسبت به مردم هندیتبار جلب شد.
گاندی پس از پایان کارش در آفریقای جنوبی در ماه مه ۱۸۹۴، آمادهی بازگشت به کشورش شد و دوستان هندیاش جشن خداحافظی برایش ترتیب دادند، اما در نهایت تصمیم به ماندن گرفت تا به جامعهی هندیتبار برای مقابله با لایحهای که حق رای را از آنان سلب میکرد، کمک کند. حقی که تنها در اختیار اروپاییان بود. گاندی و یارانش در جلوگیری از تصویب این لایحه ناکام ماندند اما کمپین او در این اعتراض مدنی برای هموطنان هندیاش بسیار الهامبخش بود. گاندی پس از شهرتی که از مبارزات مدنیاش به دست آورد، با آزار فراوان مواجه شد، اما هیچگاه از آزارگرانش شکایت نکرد.
گاندی تجربههای زیسته و افکارش را در کتابی با عنوان «ماجرای تجربیات من با کشف حقیقت» گرد آورد. او همچنین کتاب «نیایش» را در فلسفه و روش خود در نیایش نگاشت. «خدا آنگونه که من میفهمم» اثر منتشرشدهی دیگری از گاندی است. «چرا ترس از مرگ و مویه بر آن» کتاب دیگر گاندی در زمینهی مرگآگاهی است. کتاب «همهی مردم برادرند» نیز شرح زندگی و تجارب گاندی با زبانی ساده برای نوجوانان است.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
خوب
پیشگفتار جالب بود اما بیشتر حجم کتاب را پرسش و پاسخ تشکیل می دهد که هیچ کششی برای بنده نداشت.