معرفی کتاب مرقع و سه نمایشنامه دیگر
کتاب مرقع و سه نمایشنامه دیگر نوشتهی علی حافظی و منتشرشده توسط نشر سنجاق، مجموعهای از چهار نمایشنامه است که هرکدام با رویکردی متفاوت به تاریخ، اسطوره و واقعیت اجتماعی میپردازند. این اثر در دستهی ادبیات نمایشی قرار میگیرد و با زبانی خلاقانه و ساختاری چندلایه، شخصیتها و موقعیتهایی را خلق کرده که در بستر تاریخ ایران و اسطورههای آن، به جدال با واقعیت و بازآفرینی روایتهای کهن میپردازند. نمایشنامههای این مجموعه، از دورههای مختلف تاریخی الهام گرفتهاند و با نگاهی انتقادی و گاه شاعرانه، به بازخوانی و تفسیر وقایع و شخصیتهای تاریخی میپردازند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب مرقع و سه نمایشنامه دیگر
کتاب مرقع و سه نمایشنامه دیگر اثر علی حافظی، مجموعهای از چهار نمایشنامه است که هرکدام در فضایی تاریخی و اسطورهای روایت میشوند. این مجموعه با محوریت جدال با واقعیت تاریخی، شخصیتها و قصههایی را به تصویر کشیده که از دورههای مختلف تاریخ ایران، از صفویه تا اواخر ساسانی و حتی اسطورههای کهن، الهام گرفتهاند. ساختار کتاب به گونهای است که هر نمایشنامه، با زبانی ویژه و فضاسازی منحصربهفرد، به بازآفرینی خلأها و تردیدهای تاریخی میپردازد و تلاش کرده است تا روایتهای رسمی را به چالش بکشد. حافظی در این اثر، با بهرهگیری از عناصر نمادین و دیالوگهای پرکشش، مخاطب را به پرسش و تردید دربارهی روایتهای تاریخی و اسطورهای دعوت کرده است. مجموعهی حاضر، نهتنها بازتابی از فرازونشیبهای تاریخ ایران است، بلکه به نوعی گفتوگو با گذشته و بازاندیشی در روایتهای آن نیز محسوب میشود.
خلاصه کتاب مرقع و سه نمایشنامه دیگر
کتاب مرقع و سه نمایشنامه دیگر، چهار نمایشنامه را در خود جای داده که هرکدام به شیوهای متفاوت به تاریخ و اسطوره میپردازند. نمایشنامهی اول، سیم سوم، با محوریت شخصیتهایی چون مشتاق علیشاه، لطفعلی زند و معصومه (در قالب شیطان)، روایتی از جدالهای درونی، شکستها و امیدهای تاریخی را پیش میکشد. این نمایشنامه با زبانی شاعرانه و دیالوگهایی نمادین، فضای ایران عصر زندیه و قاجار را بازآفرینی کرده و شخصیتها را در کشاکش قدرت، خیانت و وفاداری قرار داده است. نمایشنامهی دوم، سید مرعشی، با محوریت پهلوانی و شاگردی، به مفاهیم هویت، قدرت و حقیقت میپردازد. در این بخش، آینه و شکست آن به نمادی برای جستوجوی حقیقت و نقد استبداد بدل میشود و شخصیتها در دیالوگهایی فلسفی، به بازاندیشی در نقش خود و جایگاهشان در تاریخ میپردازند. نمایشنامهی سوم، مرقع، داستان باذان، سردار ایرانی، را روایت میکند که در مواجهه با پیامبر اسلام و پیروانش، دچار تردید و تحول میشود. این بخش با نگاهی انسانی و انتقادی، به مفاهیم قدرت، ایمان و تغییر میپردازد و شخصیت باذان را در مسیر تحول شخصی و اجتماعی قرار میدهد. نمایشنامهی چهارم، دخت خورشید، بازنویسی آزاد داستان قوهای وحشی است که با روایتی اسطورهای و شاعرانه، به مفاهیم عشق، فداکاری و جستوجوی حقیقت میپردازد. این بخش با حضور راوی (آسمان) و شخصیتهایی چون دختر شاه و برادرانش، فضایی خیالانگیز و نمادین خلق کرده است که در آن، اسطوره و واقعیت در هم میآمیزند.
چرا باید کتاب مرقع و سه نمایشنامه دیگر را بخوانیم؟
این کتاب با ترکیب تاریخ، اسطوره و روایتهای فلسفی، فرصتی برای مواجههی تازه با گذشته و بازاندیشی در روایتهای رسمی فراهم میکند. زبان خلاقانه و ساختار چندلایهی نمایشنامهها، امکان تجربهی متفاوتی از ادبیات نمایشی را به مخاطب میدهد. هر نمایشنامه، با پرداختن به شخصیتها و موقعیتهایی خاص، دغدغههایی چون هویت، قدرت، حقیقت و فداکاری را به تصویر کشیده است. خواندن این اثر، نهتنها آشنایی با روایتهای کمتر شنیدهشدهی تاریخ ایران را ممکن میسازد، بلکه مخاطب را به پرسشگری و تردید دربارهی روایتهای پذیرفتهشده دعوت میکند. همچنین، استفاده از عناصر نمادین و دیالوگهای پرکشش، تجربهای متفاوت از خواندن نمایشنامه را رقم میزند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان ادبیات نمایشی، پژوهشگران تاریخ و اسطوره، دانشجویان رشتههای ادبیات و هنر، و کسانی که به بازخوانی انتقادی روایتهای تاریخی و اسطورهای علاقه دارند، پیشنهاد میشود. همچنین برای کسانی که دغدغهی هویت، قدرت و حقیقت را در بستر تاریخ و اسطوره دنبال میکنند، این اثر میتواند جذاب باشد.
بخشی از کتاب مرقع و سه نمایشنامه دیگر
«چشمانت را ببند. آری، با تو هستم. چشمانت را ببند. با من قدم بزن در میان کوچههایی که بوی کاهگل کهنه میدهند. شاید تو را غریبه باشد پس مشام دربند و گوش باز کن که نوای شادی و طرب میآید. بر فراز سرت آسمان آبیست و پرندگانِ فصل میگریزند. چرا میگریزند؟ آری بر بیابان که هندوانه نمیروید، پس چرا میگریزند؟ شاید چشمانِ مسلط، خبر از تشنگی میدهند. شاید موعد آن است سیمِ عشق بر تار گذاردن و چنگِ سرنوشت بر آن کشاندن. با من بیا تا تل خرفروشان سیاحت کنیم بازار کرمان را. بیا تا واپسین شور پست نسبی را تجربه کنیم. بیا تا بنوازیم. صوتی از سه تار به گوش میرسد پیشتر بیا. مرو، عقب مرو. بنشین و گوش کن، نوای عشق است. نه! بر مفت ملا عبدلله وقعی مکن. صوتی از هرج و مرج مردم به گوش میرسد نروید! وگر میروید دیگر نیایید که چون بازگردید پرندگان فصل گریختهاند و چون بازگردید خشمگینید و چون سربلند دارم، چشم نخواهم بست و چون چشم نبندم، وای بر شما.»
حجم
۶۴٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۴۱ صفحه
حجم
۶۴٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۴۱ صفحه
