
کتاب آن (کتاب اول)
معرفی کتاب آن (کتاب اول)
کتاب آن (کتاب اول) نوشتهی استیون کینگ با ترجمهی محمد جوادی، اثری در ژانر وحشت و دلهره است که نشر کتابسرای تندیس آن را منتشر کرده است. این رمان حجیم و چندلایه، داستانی را روایت میکند که در شهر خیالی دری، ایالت مین، رخ میدهد؛ جایی که کودکان بهشکلی مرموز ناپدید یا کشته میشوند و سایهی موجودی شیطانی به نام پنیوایز بر شهر سنگینی میکند. روایت کتاب در دو بازهی زمانی موازی، دههی ۱۹۵۰ و دههی ۱۹۸۰، پیش میرود و گروهی از کودکان و بزرگسالان را دنبال میکند که با ترسهای عمیق و آسیبهای روانی خود دستوپنجه نرم میکنند. استیون کینگ در این اثر، وحشت را از قلعهها و سایههای دور به خانهها و خیابانهای معمولی آورده و با شخصیتپردازی دقیق و فضاسازی پرتنش، ترسهای جمعی و فردی را به تصویر کشیده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب آن (کتاب اول)
کتاب آن نوشتهی استیون کینگ، اثری شاخص در ژانر وحشت است که با روایتی پیچیده و چندلایه، به بررسی ترسهای جمعی و فردی، آسیبهای روانی و سکوت جامعه در برابر شر میپردازد. داستان در شهر خیالی دری میگذرد؛ شهری که هر چند دهه یکبار، موجی از ناپدیدشدن و قتل کودکان را تجربه میکند. محوریت روایت با گروهی از کودکان است که خود را بازندگان مینامند و با موجودی شیطانی روبهرو میشوند که اغلب بهشکل دلقکی به نام پنیوایز ظاهر میشود. ساختار کتاب بر دو خط زمانی موازی استوار است: یکی در دوران کودکی شخصیتها و دیگری در بزرگسالی آنها. این ساختار به نویسنده امکان داده تا تأثیرات بلندمدت ترس و آسیبهای دوران کودکی را در زندگی بزرگسالی شخصیتها بررسی کند. شخصیتهایی مانند بیل، بورلی و ادی، هر یک نمایانگر نوعی آسیب روانی یا اجتماعی هستند که فراتر از سن و زمان عمل میکند. پنیوایز، نماد ترسهای پنهان و آشکار جامعه است؛ ترسهایی که ریشه در مرگ، ناشناختهها، خشونت خانگی و سکوت جمعی دارند. کتاب آن با تلفیق عناصر رمان رشد، اسطورهشناسی مدرن و نقد اجتماعی، تصویری از جامعهای ارائه میدهد که در آن گذشته و حال، واقعیت و خیال، ترس و دوستی به هم گره خوردهاند. استیون کینگ با فضاسازی دقیق و شخصیتپردازی عمیق، تجربهای نفسگیر و پرتنش از مواجهه با هیولاهای بیرونی و درونی خلق کرده است.
خلاصه داستان آن (کتاب اول)
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان کتاب آن با حادثهای تلخ آغاز میشود: پسربچهای به نام جورج دنبرو، در یک روز بارانی، قایق کاغذیاش را در جوی آب خیابان دنبال میکند و ناگهان با دلقکی مرموز به نام پنیوایز در دریچهی فاضلاب روبهرو میشود؛ دیداری که به مرگ وحشتناک جورج منجر میشود. این اتفاق، آغاز زنجیرهای از ناپدیدشدن و قتل کودکان در شهر دری است. روایت به دو بازهی زمانی تقسیم میشود: دههی ۱۹۵۰، زمانی که گروهی از کودکان با نام بازندگان، با پنیوایز روبهرو میشوند و برای مقابله با او متحد میشوند؛ و دههی ۱۹۸۰، زمانی که اعضای این گروه، حالا بزرگسال، پس از وقوع قتلهایی مشابه، به شهر بازمیگردند تا با گذشتهی خود و هیولای قدیمی روبهرو شوند. در این میان، داستانهایی از خشونت، تعصب، سکوت جامعه و ترومای دوران کودکی روایت میشود. پنیوایز، هیولایی است که ترسهای عمیق هر فرد را به شکلهای مختلف تجسم میبخشد و با تغذیه از وحشت قربانیانش، قدرت میگیرد. روایت کتاب، با بازگشتهای زمانی، خاطرات، و روایتهای موازی، لایههای مختلف ترس، دوستی، وفاداری و آسیبهای روانی را به تصویر میکشد. در کنار داستان اصلی، ماجرای قتل آدریان ملون در دههی ۱۹۸۰ و واکنش جامعه به آن، نمونهای از تکرار چرخهی خشونت و سکوت جمعی است که در سراسر کتاب تکرار میشود.
چرا باید کتاب آن (کتاب اول) را بخوانیم؟
کتاب آن با فضاسازی منحصربهفرد و شخصیتپردازی چندوجهی، تجربهای متفاوت از وحشت را ارائه میدهد. این اثر نهتنها به ترسهای فراطبیعی میپردازد، بلکه ریشههای ترس، آسیبهای روانی و تأثیرات آنها بر زندگی فردی و جمعی را بررسی میکند. روایت دوگانهی کودکی و بزرگسالی، امکان درک عمیقتری از تأثیرات ترومای دوران کودکی بر بزرگسالی را فراهم کرده است. همچنین، کتاب با پرداختن به موضوعاتی مانند خشونت خانگی، تعصب، سکوت جامعه و دوستی، فراتر از یک داستان ترسناک صرف حرکت میکند و به لایههای اجتماعی و روانشناختی نفوذ میکند. برای کسانی که به دنبال داستانی پرکشش، چندلایه و تأملبرانگیز هستند، این کتاب تجربهای متفاوت و ماندگار خواهد بود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان ژانر وحشت، دوستداران داستانهای روانشناختی و کسانی که به موضوعاتی مانند ترومای کودکی، آسیبهای اجتماعی و نقد جامعه علاقه دارند پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که به دنبال رمانهایی با شخصیتپردازی عمیق و روایتهای چندلایه هستند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب آن (کتاب اول)
«قایق بالا و پایین میرفت، کج میشد، دوباره صاف میشد، دلیرانه از دل گردابهای فریبنده عبور میکرد و مسیرش را در خیابان ویچَم به سمت چراغ راهنماییای ادامه میداد که محل تقاطع ویچم و جکسون را نشان میداد. در آن بعدازظهر پاییزی سال ۱۹۵۷، هر سه عدسی عمودی چراغ راهنمایی از هر طرف خاموش بودند، و خانهها همگی تاریک بودند. یک هفته بود که باران بیوقفه میبارید، و دو روز پیش، باد هم اضافه شده بود. بیشتر مناطق دِری برقشان قطع شده و هنوز وصل نشده بود. پسربچهای با بارانی زردرنگ و چکمههای قرمز پلاستیکی، شاد و سرحال، کنار قایق کاغذی میدوید. باران هنوز میبارید، اما بالأخره داشت آرامتر میشد. قطرههای باران بر کلاه زردرنگ بارانی پسرک میکوبید، و در گوشش صدایی میداد مثل باران روی سقف انباری... صدایی دلنشین، تقریباً گرم و جذاب. پسرک بارانیپوش، جورج دنبرو بود. شش سال داشت. برادرش ویلیام _ که بیشتر بچههای مدرسهٔ ابتدایی دری (و حتی معلمها، هرچند هیچوقت به خودش نمیگفتند) او را «بیل لکنتی» صدا میزدند _ در خانه بود و داشت دورهٔ نقاهت آنفولانزای سخت را پشت سر میگذاشت. در آن پاییز سال ۱۹۵۷، هشت ماه پیش از آغاز وحشت واقعی و بیستوهشت سال پیش از نبرد نهایی، بیل لکنتی دهساله بود.»
حجم
۸۹۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۷۵۶ صفحه
حجم
۸۹۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۷۵۶ صفحه