معرفی کتاب شبی که او را از دست دادیم
کتاب شبی که او را از دست دادیم (The Night We Lost Him) نوشته لارا دیو، داستانی معمایی و خانوادگی را در دل دنیای هتلهای لوکس و املاک میلیاردی روایت میکند؛ مرگ مشکوک لیام نون، هتلدار و سرمایهگذار مشهور، نقطهی آغاز روایتی میشود که همزمان معمایی، پرترهای خانوادگی و سفری درونی در حافظه و پشیمانی است. این داستان را نشر گویا با ترجمه ایلناز شیرعلیان و ترگل شیرعلیان منتشر کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب شبی که او را از دست دادیم
کتاب شبی که او را از دست دادیم با تمرکز بر مرگ لیام نون و پیامدهای آن، روایتی چندلایه از خانوادهای ثروتمند و ازهمگسیخته ارائه میدهد. لارا دیو در این کتاب از زاویهی دید نورا، معمار جوانی که در معماری عصبی تخصص دارد، به سراغ پیوند میان فضا، حافظه و سوگواری رفته است. داستان از دو محور اصلی جلو میرود: گذشتهی لیام، پدر نورا، و رسیدنش به ثروت و شکلگیری امپراتوریاش، و زمان حال که در آن دختر معمارش نورا، پس از سالها فاصلهگرفتن از پدر، ناگهان با این احتمال روبهرو میشود که مرگ او تصادف نبوده است. نورا که زندگیاش را بر طراحی فضاهای شفابخش بنا کرده، ناگهان درگیر فضایی میشود که بیش از هر جا به زخمهایش شکل داده است: کلبهی ساحلی بادشکن، ملک محبوب پدرش در کالیفرنیا که حالا به او به ارث رسیده و صحنهی سقوط مرگبار لیام هم بوده است. برادر ناتنیاش سام، وارث و شریک ادارهی شرکت خانوادگی، با تردیدهای جدی دربارهی مرگ پدر سراغ نورا میآید و او را به سفری مشترک به بادشکن میکشاند؛ سفری که هم باید حقیقت را روشن کند و هم روابط پیچیدهی این خانوادهی چندپاره را زیر و رو کند.
خلاصه داستان شبی که او را از دست دادیم
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
نقطهی آغاز داستان در شبی که او را از دست دادیم، سقوط لیام نون از صخرههای کنار کلبهی بادشکن است؛ ملکی پنجهکتاری در کارپینتریا با چشمانداز اقیانوس و کوهپایههای سانتاینز که برای لیام حکم پناهگاه شخصی و کپسول زمان را داشته است. در ادامه نورا را میبینیم؛ دختری از ازدواج اول لیام که در بروکلین زندگی میکند و در معماری عصبی تخصص دارد. او در حال کار روی بازطراحی یک ساختمان مسکونی در کایل هیل است که مشتریاش مورگان، نامزد یکی از تاجران جوان، میخواهد آن را به خانهی مشترک و محل برگزاری مراسم عروسی تبدیل کند. نورا در میانهی بازدید، متوجه میشود نامزد مورگان کسی نیست جز سام، برادر ناتنیاش از ازدواج دوم لیام. رابطهی نورا با خانوادهی دوم و سوم پدرش همیشه دور و پر از فاصله بوده و او بعد از مرگ پدر، تماسهای سام را نادیده گرفته است. حالا سام در همان ساختمان ظاهر میشود تا چیزی فراتر از یک پروژهی معماری را مطرح کند: او مطمئن است مرگ لیام تصادفی نبوده و کسی او را از صخرهها هل داده است. نورا که هنوز در سوگ مادرش و سپس مرگ پدرش است، میان خشم فروخورده نسبت به زندگی چندپارهی لیام و احساس گناه بابت فاصلهای که در ماههای آخر گرفته، مردد میماند...
چرا باید کتاب شبی که او را از دست دادیم را بخوانیم؟
این کتاب نشان میدهد چگونه یک حادثه میتواند تمام روابط یک خانواده را دوباره تعریف کند و آدمها را وادار کند به انتخابها، سکوتها و فاصلههایی که سالها عادی به نظر میرسیدند برگردند. این کتاب برای کسانی که به داستانهای خانوادگی پر از تنشهای پنهان، روابط ناتمام پدر و فرزند، و شخصیتهایی که مجبور میشوند با گذشتهی خود روبهرو شوند علاقه دارند، جذاب است. ترکیب عناصر این داستان، کتاب را به روایتی تبدیل کرده است که هم تعلیق دارد و هم بر احساسات و روان شخصیتها تمرکز میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن شبی که او را از دست دادیم به کسانی پیشنهاد میشود که به رمانهای معمایی با محوریت روابط خانوادگی، و روایتهایی دربارهی سوگواری و احساس گناه علاقهمند هستند.
جوایز و افتخارات کتاب شبی که او را از دست دادیم
نامزد جایزهی بهترین داستان تریلر و معمایی در جوایز گودریدز (۲۰۲۴)
کتاب منتخب انجمن کتابفروشان آمریکا (ABA)
بخشی از کتاب شبی که او را از دست دادیم
«آخرینباری که برادرم را دیدم بیش از پنج سال پیش بود.
ما در یک مهمانی شام برای جشن تولد عمویمان جو بودیم. جو از نظر فنی پسرخالهٔ پدر ما است؛ اما آنها مانند دو برادر بزرگ شدند. آنها با هم بزرگ شدند، با هم به دبیرستان رفتند، پس از اتمام دانشگاه با هم زندگی کردند و در چندین دههٔ گذشته با هم همکار بودند. اگر برادران معمولاً با هم مشاجره میکنند، بهویژه برادرانی که همیشه با هم هستند، آنها عمدتاً از این موضوع معاف بودند. آنها فقط برادر نبودند، بهترین دوستان هم بودند.
پدرم میزبان شام تولد جو در رستورانی در خیابان پری بود،؛ رستورانی در نزدیکی بزرگراه وست ساید، یکی از رستورانهای موردعلاقهٔ او و جو. سام در انتهای میز کنار من نشسته بود. او بهتازگی کارش را در شرکت پدرمان شروع کرده بود و نظارت بر راهاندازی یک ملک جدید در هاوایی را بر عهده داشت: یک منطقهٔ کوچک ساحلی در سواحل شمالی کائوآئی.
سام برای صرف شام به نیویورک برگشته بود و به نظر میرسید از اینکه پدرم برای این کار اصرار کرده ناراضی باشد، مخصوصاً به این دلیل که تامی بیشتر زمان شام را دور از میز و در حال قدمزدن در پیادهرو برای یک تماس کاری میگذراند.»
حجم
۲۵۹٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۶۰ صفحه
حجم
۲۵۹٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۶۰ صفحه
