«قلاب ماهیگیری پدربزرگ» مجموعه داستانهای کوتاه از نویسنده چینی، گائو شینجیان، برنده نوبل ادبیات ۲۰۰۰ میلادی را امیرحسین اکبری شالچی (-۱۳۴۵) ترجمهکردهاست. این مجموعه از روی متن آلمانی کتاب به فارسی برگردانده شدهاست.
بخشی از داستان «مادر» را می خوانید:
مامان، تو از کجا آمدهای؟ نه، نرو! بیش از ۲۰ سال از آخرین باری که ترا دیدم، گذشته، این همه وقت، اگر ترا ببینم فکر نمیکنم دیگر به جایت بیاورم. از آن تابستانی که هنوز دانشگاه میرفتم، ترم چهارم بودم، دیگر همدیگر را ندیدهایم، نه، یک بار به خوابم آمده بودی، اما خوابی مبهم و ناروشن بود. تو تغییری نکردهای. هنوز شکل همان عکس رنگورورفتهای هستی که به دیوار کنار درِمان بند است. آن را کمی بعد از زاده شده من گرفتهاند، تو به نردهها تکیه دادهای. لباس سنتی خوبی تنت است، یک کیپائو. من آن لباس را یک بار دیده بودم، آن وقتی که داشتی چمدانت را جمعوجور میکردی. از کتانی زبر بود، گلهایی زرد داشت که روی زمینهای سبز سیر را گرفته بودند. پارچهی آن از شستوشوی بسیار نازک شده بود، واقعا نخنما شده بود. مامان، بهتر است من که دیگر ۴۰ را رد کردهام، ترا مادر بنامم، از ۲۳ یا ۲۴ سالگی دیگر ترا مامان صدا نکردهام. اگر کسی از تو میپرسید یا خطابت میکردم، همیشه میگفتم «مادرم فلان کار را میکند» یا «مادر حالش...» تو در آن هنگام از حالای من جوانتر بودی، ما را گذاشتی و رفتی، سال هزار و نهصد و... شصت و یک بود که تو مردی، درست یادم نمیآید که وقت مرگ، چندساله بودی، چه پسر باوفایی هستم!
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب قلاب ماهیگیری پدربزرگ و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
تحمل تنهایی از هر کاری دشوارتر است. تیرباران یک دم بیش نیست، اما تنهایی روز تا روز ادامه مییابد، سال تا سال.
maede@azpd
۲
من فکر میکنم، وقتی کسی را دوست داشته باشی، باید احساس راستین وی را هم دوست داشته باشی
سحر
۱
من که فکر میکنم همهمان باید زود از اینجا برویم.
maede@azpd
۱
آدم پا به سن که میگذارد، دیگر همه چیز را از دست داده. ما با یک جهش از روی قلهی زندگی خود پریده بودیم.
maede@azpd
۱
«مرگ اصلا چیز وحشتناکی نیست، چیزی که احساس میکنی، فقط کمی پشیمانی است و همین.
maede@azpd
۱
من میخواستم بگویم که خوشبخت بودیم. خوشبختی در این زندگی کوتاه چیز کمیابی است.
کاربر ۱۲۶۰۰۹۱
۰
«هنوز عکسی از آن زمان داری؟»
«فیلمهایشان را دارم، اما کمی کثیف شده. آنها را در ورقهی آلومنیم پیچاندم، در یک کیسهی پلاستیکی گذاشتم و در خاک گلدان پنهان کردم.»
سرت را پایین میدهی. زمانه چنین بود، ما همهی اینها را دیده بودیم. فهمیدم چه میگویی.
maede@azpd
۰
مرگ، چیز قشنگی نیست، اما آن قدرها هم وحشتناک نیست. مسئله اینجاست که اگر آدم جوان بمیرد، کارش را به پایان نرسانده است.»
maede@azpd
۰
ما همهاش دنبال فلسفهبافی هستیم، در حالی که فلسفه اگر هم ریشه در تجربیات زندگی داشته باشد، باز هم زندگی چیزی فلسفی نیست.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
ترجمه اصلأ روان نیست ،ادم حس می کنه داره . تلگراف می خونه 🧐
داستانهای خواندنی از نویستده برنده جایزه نوبل.