
کتاب سه گانه بی قدرت (جلد اول، بی قدرت)
معرفی کتاب سه گانه بی قدرت (جلد اول، بی قدرت)
کتاب سهگانه بیقدرت (جلد اول، بیقدرت) نوشتهی لورن رابرتس و با ترجمهی علی مجتهدزاده، اثری است که انتشارات پرتقال آن را منتشر کرده است. این کتاب آغازگر مجموعهای فانتزی، معمایی و سرشار از عناصر وحشت است که دنیایی تاریک و پررمزوراز را پیش روی خوانندگان جوان قرار میدهد. داستان در جهانی روایت میشود که مرز میان واقعیت و خیال، قدرت و بیقدرتی، و نجات و نابودی بهشدت باریک است. شخصیتهای اصلی کتاب، هرکدام با گذشتهای پر از زخم و آرزو، درگیر نبردی برای بقا و کشف حقیقت میشوند؛ نبردی که نهتنها سرنوشت خودشان، بلکه سرنوشت کل جامعه را تحتتأثیر قرار میدهد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب سه گانه بی قدرت (جلد اول، بی قدرت)
کتاب سهگانه بیقدرت (جلد اول، بیقدرت) نوشتهی لورن رابرتس، روایتی است از جهانی که پس از یک بیماری ویرانگر، به دو طبقهی والاها و عوام تقسیم شده است. در این جهان، قدرتهای ماورایی به برخی از بازماندگان طاعون هدیه داده شده و همین موضوع، ساختار اجتماعی و سیاسی را دگرگون کرده است. داستان با محوریت شخصیتهایی چون پیدین، کای و ادنا پیش میرود؛ افرادی که هرکدام در طبقات مختلف جامعه زندگی میکنند و با چالشهای متفاوتی روبهرو هستند. روایت کتاب از زاویهدید چندگانه بهره میبرد و با جابهجایی میان زندگی در بیغولههای فقیرنشین و قصرهای باشکوه، تصویری چندلایه از تبعیض، بقا، وفاداری و مبارزه برای حقیقت ارائه میدهد. لحن اثر، پرتنش و پرحادثه است و فضای آن با عناصر فانتزی، معمایی و وحشت آمیخته شده است. سهگانه بیقدرت، با تمرکز بر هویت، قدرت، و مرزهای اخلاقی، خواننده را به دنیایی میبرد که در آن هر انتخاب، بهایی سنگین دارد.
خلاصه کتاب سه گانه بی قدرت (جلد اول، بی قدرت)
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان جلد اول سهگانه بیقدرت در شهری بهنام ایلیا میگذرد؛ جایی که پس از شیوع طاعونی مرگبار، جامعه به دو دستهی والاها (دارای قدرتهای ویژه) و عوام (فاقد قدرت) تقسیم شده است. پیدین، دختری نوجوان و یتیم، در بیغولههای فقیرنشین شهر زندگی میکند و برای زندهماندن به دزدی و زیرکی متوسل میشود. او با ادنا، دوست وفادارش، پیوندی عمیق دارد و هر دو تلاش میکنند از چنگال نگهبانان شاهی و قوانین ظالمانهی پادشاه ادریک بگریزند. در سوی دیگر، کای و کیت، دو برادر ناتنی از طبقهی والاها، در قصر سلطنتی بزرگ شدهاند و هرکدام با انتظارات و مسئولیتهای سنگین روبهرو هستند. کای، کاردان آینده، مأموریتهایی بیرحمانه بر عهده دارد و باید میان وفاداری به خانواده و وجدان خود انتخاب کند. با نزدیکشدن مسابقات پاکسازی، تنشها میان طبقات شدت میگیرد و سرنوشت شخصیتها بهطرزی ناگزیر بههم گره میخورد. روایت با جابهجایی میان دیدگاه شخصیتها، تصویری از مبارزه، امید، خیانت و جستوجوی هویت را ترسیم میکند؛ جایی که هرکس برای بقا باید نقاب بر چهره بزند و به غریزهاش اعتماد کند.
چرا باید کتاب سه گانه بی قدرت (جلد اول، بی قدرت) را بخوانیم؟
سهگانه بیقدرت (جلد اول) با ترکیب ژانرهای فانتزی، معمایی و وحشت، دنیایی متفاوت و پرتنش خلق کرده است. روایت چندصدایی و شخصیتپردازی عمیق، امکان همذاتپنداری با قهرمانان داستان را فراهم میکند و خواننده را به دل تضادهای طبقاتی، نبرد قدرت و جستوجوی حقیقت میبرد. فضای تاریک و پررمزوراز کتاب، همراه با تعلیق و غافلگیریهای پیدرپی، تجربهای متفاوت از داستانهای نوجوان و جوان ارائه میدهد. این اثر نهتنها سرگرمکننده است، بلکه به موضوعاتی چون هویت، عدالت، وفاداری و مرزهای اخلاقی نیز میپردازد و مخاطب را به تأمل دربارهی انتخابها و پیامدهای آنها وامیدارد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان داستانهای فانتزی، نوجوانان و جوانانی که به روایتهای پرحادثه و شخصیتمحور علاقه دارند، و کسانی که دغدغهی عدالت اجتماعی، هویت و مبارزه با تبعیض را دارند، پیشنهاد میشود. همچنین برای کسانی که به دنبال داستانهایی با فضای معمایی و عناصر وحشت هستند، این اثر انتخاب مناسبی است.
بخشی از کتاب سه گانه بی قدرت (جلد اول، بی قدرت)
«مایعی گرم و غلیظ روی دستم سرایز میشود. خون. هرچه فکر میکنم، یادم نمیآید پیش از اینکه مشتم توی صورت نگهبان بنشیند او با شمشیرش سیخونکی به من زده باشد. بااینکه یک فلش بود ولی انگار نتوانست قبلاز اینکه هوک راست من به فکش بخورد، حرکتی بکند. بوی دوده دماغم را قلقلک میدهد و مجبورم میکند با همان دست کثیف جلوی دماغم را بگیرم که مبادا عطسهای بیرون بپرد. اینجور گیر افتادن خیلی حقیرانهست. سربازان پادشاه درست زیر پایم هستند. وقتی مطمئن میشوم که دماغم محل اختفایم را به آنها لو نمیدهد، دوباره دستم را روی دیوار کثیف پشت سرم میگذارم. پاهایم را به جلو فشردهام و پشتم را به دیوار پس سرم. بعد از کشیدن نفسی عمیق که نزدیک بود بوی دود خفهام کند، باز بالا رفتن را از سر میگیرم. رانهایم بهاندازهٔ دماغم میسوزد ولی خودم را بهزور بالا میکشانم و همچنان با همان عطسه درگیرم. اصلاً فکرش را هم نمیکردم که قرار باشد امشبم به بالا رفتن از لولهبخاری بگذرد. چنان جای تنگی است که عرق از هفت بندم درمیآورد. دیگر ترسم را کنار میگذارم و با همهٔ وجود تلاش میکنم که از آن جای تنگ و کوچک بیرون بروم. هیچ فکری جز خلاص شدن از این دیوارهای چرب و دیدن آسمان پرستاره در سرم نیست. وقتی بالاخره از بالاسر درمیآورم حریصانه هوای مرطوب را به مشام میکشم، سپس بالا میروم و تمام.»
حجم
۵۷۵٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۵۸۴ صفحه
حجم
۵۷۵٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۵۸۴ صفحه