
کتاب هولمز، مارگارت و پو
معرفی کتاب هولمز، مارگارت و پو
کتاب هولمز، مارگارت و پو نوشتهی جیمز پترسون و برایان سیتس با ترجمهی معصومه مظاهری داستان سه کارآگاه خصوصی است که در بروکلین نیویورک، در ساختمانی قدیمی و پرماجرا، مؤسسهی تحقیقاتی خود را راه میاندازند و خیلی زود درگیر پروندههایی میشوند که پای سیاستمداران، پلیس و رسانهها را وسط میکشد. نشر گویا آن را منتشر کرده است. این کتاب جلد سیزدهم از مجموعهی «رمانهای پلیسی» است و فضای آن ترکیبی از معمای جنایی کلاسیک، تعقیبوگریز شهری و شوخیهای ریز میان سه شخصیت اصلی است؛ سه نفری که نام و منششان بهنوعی ادای دین به شرلوک هولمز، آگاتا کریستی و ادگار آلن پو بهشمار میآید. داستان از یک بازدید سادهی ملکی در محلهی بوشوک شروع میشود؛ جایی که سه خریدار عجیبوغریب همزمان سر میرسند، گذشتهی خونین ساختمان لو میرود و ناگهان همه با هم تصمیم میگیرند همین مکان را به دفتر کارآگاهی مشترک خود تبدیل کنند. از اینجا به بعد، ماجرا از یک قتل قدیمی در نانوایی سابق تا ناپدیدشدن وکیل جوانی به نام اسلون استون، کشف جسد در مزرعهای دورافتاده و رویارویی مستقیم با شهردار نیویورک پیش میرود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب هولمز، مارگارت و پو
کتاب هولمز، مارگارت و پو با تمرکز بر سه شخصیت اصلیاش، برندن هولمز، مارگارت مارپل و آگوست پو، جهانی میسازد که در آن ادبیات کلاسیک جنایی با نیویورک معاصر گره خورده است. داستان با صحنهی فروش یک ساختمان فرسوده در بوشوک آغاز میشود؛ جایی که مشاور املاک، گرچن ویک، ناگهان با سه مشتری روبهرو میشود که نامهایشان هولمز، پو و مارپل است و همین از همان ابتدا حالوهوای بازیگوش و بینامتنی کتاب را روشن میکند. کشف یک بریدهروزنامهی قدیمی با تیتر «قتل در نانوایی» و خبر قتل دختری نوزدهساله در همین ساختمان، گذشتهی مکان را به حال پیوند میزند و تصمیم مشترک سه نفر برای خرید ملک و تبدیل آن به دفتر کارآگاهی، نقطهی عزیمت اصلی روایت است. نویسندگان در این کتاب، علاوهبر پیشبردن خط اصلی معما، بهتدریج گذشته، عادتها و ضعفهای هر سه کارآگاه را هم نشان دادهاند؛ از شامهی غیرعادی هولمز و وسواسش نسبت به بوها تا کلکسیون خودروهای عضلانی پو و کتابخانهی پر از آثار آگاتا کریستی که برای مارپل حکم پناهگاه را دارد. کتاب هولمز، مارگارت و پو در ادامهی خود، پروندهی ناپدیدشدن اسلون استون، وکیل جوان و موفق اهل بروکلین را به محور اصلی تبدیل میکند. سه کارآگاه که حالا تابلوی «هولمز، مارپل و پو» را بر سردر نانوایی بازسازیشده نصب کردهاند، با سرنخی مبهم وارد ماجرا میشوند و خیلی زود پای ادارهی پلیس نیویورک، رئیس سختگیر آن، جاک بولین، و شهردار شهر، فلیکس رالینز، به داستان باز میشود. ساختار کتاب فصلبندی روشن و پیوستهای دارد؛ از «یک سال قبل» و ماجرای خرید ساختمان تا «امسال» و شکلگیری رسمی مؤسسه، سپس تعقیب سرنخها، کشف جسد در مزرعهای دورافتاده در آمنیا، جلسهی پرتنش در گریسی منشن، فرار و دستگیری کریستین روو، و در نهایت کنفرانس مطبوعاتی و جشن افتتاح دفتر. در خلال این فصلها، فضاهای متنوعی تصویر شده است: از خیابانهای شلوغ بروکلین و بزرگراه وستساید تا عمارت شهردار، مزرعهی متروکه و کتابخانهی اختصاصی سه کارآگاه. کتاب هولمز، مارگارت و پو علاوهبر خط اصلی جنایی، به روابط درونی گروه، اعتماد و پنهانکاری میان آنها، و نیز به گذشتهی حلنشدهی خود ساختمان (قتل سال ۱۹۵۴) هم پرداخته است و در فصلهای پایانی، با اشاره به پروندهای تازه و شخصیتی رسانهای به نام هانتلی باین، نشان میدهد که این فقط آغاز ماجراهای این سه کارآگاه است.
خلاصه داستان هولمز، مارگارت و پو
داستان از جایی شروع میشود که گرچن ویک، مشاور املاک، در تلاش است ساختمانی قدیمی و دوطبقه در بوشوک بروکلین را بفروشد. در یک بعدازظهر بیمشتری، ناگهان سه نفر پشت سر هم وارد میشوند: برندن هولمز، آگوست پو و مارگارت مارپل. نامها برای گرچن عجیب است، اما عجیبتر وقتی میشود که در طبقهی بالا، پو از داخل کشوی کمد بایگانی بریدهروزنامهای قدیمی بیرون میکشد با تیتر «قتل در نانوایی»؛ گزارشی از قتل دختری نوزدهساله در همین ساختمان در سال ۱۹۵۴. بهجای فرار از ملک، هر سه نفر همزمان اعلام میکنند که این خانه را میخواهند و همینجا را به دفتر کارآگاهی خود تبدیل میکنند. یک سال بعد، نانوایی سابق بازسازی شده و تابلوی طلایی «هولمز، مارپل و پو» بر سردر آن نصب شده است. سه کارآگاه خصوصی حالا بهطور رسمی فعالیت میکنند و نخستین پروندهی بزرگشان ناپدیدشدن اسلون استون، وکیل جوان و سیاهپوست، است؛ پروندهای که پلیس نیویورک زیر فشار رسانهها و شهردار درگیر آن است. هولمز، با شامهی فوقالعادهاش، گروه را به مزرعهای متروکه در شمال نیویورک میبرد و در میان تپهای از خاک و کود، بوی تجزیهی جسد انسان را تشخیص میدهد. تیم صحنهی جرم جسد اسلون را پیدا میکند و پرونده از «مفقودی» به «قتل» تبدیل میشود. سه کارآگاه همراه کارآگاه هلن گری به گریسی منشن، محل اقامت شهردار فلیکس رالینز، میروند. هولمز با استناد به آثار گیاهی روی گلگیر آئودی شهردار و رد ایمیلها، ظاهراً او را در مظان اتهام قرار میدهد، اما ناگهان جهت اتهام را بهسوی کریستین روو، معاون شهردار، میچرخاند؛ زنی که رابطهای پنهانی و پرتنش با اسلون داشته و با دستکاری ردیاب خودرو و حساب ایمیل شهردار، صحنه را طوری چیده که همه چیز علیه رالینز باشد. کریستین اسلحه میکشد و فرار میکند، اما مارپل در تعقیبی کوتاه کنار رودخانهی ایست او را زمینگیر میکند و گری دستگیرش میکند. در کنفرانس مطبوعاتی، رئیس پلیس بولین تلاش میکند موفقیت را به نام پلیس ثبت کند، اما خبرنگاران سه کارآگاه را وسط میکشند و نام «هولمز، مارپل و پو» در رسانهها میپیچد. همان شب در جشن افتتاح رسمی دفتر، مهمانان مشهور، خبرنگاران و چهرههای سیاسی در نانوایی بازسازیشده جمع میشوند. در پسزمینهی این جشن، مارپل به قتل قدیمی سال ۱۹۵۴ در همین ساختمان فکر میکند و گری نیز به نکتهای مشکوک اشاره میکند: اینکه سه کارآگاه بدون برجاگذاشتن اثر انگشت موفق به گرفتن مجوز کارآگاهی شدهاند. صبح روز بعد، درحالیکه سه نفر هنوز درگیر پیامدهای پروندهی اسلون و شهرت تازهشان هستند، گری به دفترشان میآید و پروندهی تازهای را پیش میکشد: گفتوگو با هانتلی باین، چهرهی پرحاشیهی رسانهای، و اینطور روشن میشود که ماجراهای این گروه تازه شروع شده است.
چرا باید کتاب هولمز، مارگارت و پو را بخوانیم؟
کتاب هولمز، مارگارت و پو برای کسانی جذاب است که از معماهای جنایی کلاسیک لذت میبرند اما دوست دارند این فضا را در دل شهری شلوغ و معاصر ببینند. سه شخصیت اصلی هرکدام مهارت و ضعفهای مشخصی دارند: هولمز با حس بویایی غیرعادی و ذهن تحلیلیاش، مارپل با نگاه روانشناسانه و عشقش به کتابها، و پو با گذشتهای غمانگیز، علاقه به خودروهای عضلانی و نوعی جذابیت آرام. این ترکیب باعث شده پروندهها فقط مجموعهای از سرنخهای خشک نباشند، بلکه بهانهای برای نشاندادن رابطهی میان سه نفر، اعتماد و پنهانکاری، و کشمکش میان کار گروهی و فردمحوری باشد. در این کتاب، فضای پلیسی محدود به ادارهی پلیس نمیماند و پای شهردار، معاونش، دفتر شهرداری، رسانهها و حتی مهمانیهای بروکلین به داستان باز میشود. خواننده در کنار تعقیب سرنخها، وارد جزئیات زندگی روزمرهی سه کارآگاه در نانوایی بازسازیشده، کتابخانهی اختصاصی پر از آثار کانن دویل، آگاتا کریستی و ادگار آلن پو، و جشن افتتاح دفتر میشود. از سوی دیگر، نویسندگان در خلال روایت، به قتل قدیمی سال ۱۹۵۴ در همان ساختمان و پروندههای احتمالی آینده هم اشاره کردهاند و به این ترتیب، جهانی پیوسته و ادامهدار ساختهاند که میتواند برای دنبالکردن در جلدهای بعدی هم کنجکاوی ایجاد کند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
به کسانی که به رمانهای معمایی و پلیسی شهری علاقهمند هستند، به خوانندگانی که از ارجاع به شرلوک هولمز، آگاتا کریستی و ادگار آلن پو خوششان میآید، به دوستداران داستانهایی که در آن گروهی از کارآگاهان با شخصیتهای متفاوت کنار هم کار میکنند، و به کسانی که دنبال داستانی پرکشش با ترکیبی از جنایت، سیاست، رسانه و روابط شخصیاند، خواندن این کتاب پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب هولمز، مارگارت و پو
«سه ساعت بعد هولمز به همراه مارپل و پو در ورودی مزرعهای متروکه در صد مایلی شمال نیویورک ایستاده بودند. او به کاروان کوچک خودروهای پلیس که آنها را تا اینجا مشایعت کرده بودند، نگاه کرد. بولین آمادگی فراخواندن یک تیم تحقیقاتی درستوحسابی برای بررسی اظهارات سه کارآگاه خصوصی ناشناس را نداشت. در عوض به فرستادن دو مأمور تازهکار و یک کارآگاه جنایی برای جستجوهای مقدماتی رضایت داد. هولمز صدای ضربان قلبش را بهوضوح میشنید. همکارانش توافق کردند که او رهبری این پرونده را به عهده بگیرد، اما در حال حاضر از منطقهٔ امنش خارج شده بود. بهمحض اینکه رسیدند بوی ناخوشایند کودهای شیمیایی او را بهشدت تحتتأثیر قرار داد. این بوهای تهوعآور و تقریباً غیرقابلتحمل حس بویاییاش را درست همان وقت که به آن احتیاج داشت به هم ریخت. او به پایهٔ چوبی حصارها تکیه داد، دستها را روی شقیقههایش گذاشت و با دهان شروع به نفسکشیدن کرد. قدرت بالای حس بویاییاش او را مثل سگهای شکاری و بولداگ کرده بود. اما همین شامهٔ قوی هرازگاهی باعث میشد دچار حالت تهوع شود. پو دستش را روی شانهٔ هولمز گذاشت و گفت: «برندن، حالت خوبه؟» هولمز تأییدکنان سرش را تکان داد و گفت: «تا چند دقیقه دیگه حالم جا میاد.» مارپل پرسید: «داری چکار میکنی؟» پو گفت: «داره سوراخهای بینیاش رو تنظیم میکنه.» کارآگاه هلن گری گفت: «از آبوهوای روستا خوشش نمیاد؟» پو بهجرئت میتوانست بگوید که خانم گری به هولمز طعنه زده و کارش را اتلاف وقت میداند. گری کارآگاه تازهواردی بود که به این تیم کوچک پیوسته بود. پو حدس میزد که زن حدوداً سی و هشت سال دارد. او با یک نگاه فهمید که موهای زن به طور طبیعی بور است، البته همدستی سالنهای زیبایی هم بیتأثیر نبود. او در حالت عادی میتوانست سطح اتانول آمین را در رنگ موی زن تشخیص دهد. اما امروز نه. بوهای زیادی درهمآمیخته بودند.»
حجم
۳۲۸٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۴۰۸ صفحه
حجم
۳۲۸٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۴۰۸ صفحه