
کتاب دوازده صفر سه
معرفی کتاب دوازده صفر سه
کتاب دوازده صفر سه نوشتهی محمدصادق علیزاده روایتی مفصل از سفر دهروزهی او به لبنان در روزها و هفتههای منتهی به تشییع پیکر سیدحسن نصرالله و سیدهاشم صفیالدین است؛ سفری که بهانهاش مأموریت رسانهای و خروجیاش مجموعهای از یادداشتها، خردهتأملات و روایتهای میدانی از بیروت، ضاحیه، جنوب لبنان و شهرهایی مثل دیر قانون شده است. نشر سوره مهر آن را منتشر کرده است و متن بر پایهی تجربهی یک روزنامهنگار فرهنگ و کتاب شکل گرفته که آگاهانه نمیخواهد نه سفرنامهی کلاسیک بنویسد نه مقالهی تحلیلی آکادمیک، بلکه ترکیبی از دیدهها، شنیدهها، گفتوگوها و تحلیلهای در لحظه را کنار هم مینشاند. در مقدمه، نویسنده با اشاره به سابقهی خود در نقد کتاب و روزنامهنگاری، صریحاً توضیح داده است که این اثر را حاصل «کمالگرایی مزمن» و تعویقهای مکرر نمیخواهد و بهجای آن، تصمیم گرفته است تجربهی فشردهی حضور در تشییع دبیرکل حزبالله لبنان را با همهی لایههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگیاش ثبت کند. از دفتر هفتهنامهی وقایع اسرائیلیه در تهران تا فرودگاه بیروت، از کوچههای ضاحیه تا گلزارهای روضهالشهیدین و روضهالحوراء، متن مدام بین صحنهی عینی و پسزمینهی تاریخی و ساختاری در رفتوآمد است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب دوازده صفر سه
کتاب دوازده صفر سه با تمرکز بر روزنگاریهای تشییع سیدحسن نصرالله، ساختاری مبتنی بر تاریخ و مکان دارد؛ هر فصل یا بخش با ذکر روز و تاریخ قمری و گاهی ساعت و لوکیشن آغاز میشود: «عصر جمعهی دهِ دوازده صفر سه، تهران»، «بعدازظهر چهارشنبهی هشتِ دوازده صفر سه، فرودگاه بیروت»، «سهشنبهی هفتِ دوازده صفر سه، بیروت»، «دوشنبهی ششِ دوازده صفر سه» و… . محمدصادق علیزاده در این کتاب از دفتر هفتهنامه در تهران شروع میکند؛ جایی که با دوستش کمیل دربارهی کمالگرایی، فرم نوشتن و نسبت «واقعیت» و «بافت» بحث میکند و از همان ابتدا مسئلهی اصلی را روشن میکند: تشییع سیدحسن را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک رویداد خبری دید، بلکه باید آن را در پیوند با تاریخ جنگ داخلی لبنان، شکلگیری حزبالله، ساختار طایفهای قدرت، اقتصاد دلاردار و بحران هویت ملی این کشور فهم کرد. در ادامهی کتاب دوازده صفر سه، روایت بهصورت رفتوبرگشتی بین صحنههای میدانی و لایههای تحلیلی حرکت میکند. فصلهایی که در فرودگاه بیروت، خیابانهای الحمراء، ضاحیه، روضهالشهیدین، روضهالحوراء، مسیرهای منتهی به فرودگاه، جادهی ساحلی بیروت تا صور و شهر دیر قانون میگذرند، با توصیفهای جزئی از قیمت قهوه و ساندویچ، وضعیت ریال و لیره، موتوربرقها، قطعی برق، بنزین لیتری یکدلاری، و معماری شهری همراه شدهاند. در کنار اینها، بخشهای مفصلتری به تاریخ معاصر لبنان، جنگ داخلی، نقش امام موسی صدر و چمران در شکلگیری جنبش امل، تولد حزبالله، جنگ ۳۳ روزه، ترور فرماندهان مقاومت، ساختار سهمیهای قدرت (رئیسجمهور مسیحی، نخستوزیر سنی، رئیس مجلس شیعه) و حتی ریشههای توافقنامهی سایکسپیکو و تقسیم شامات بین فرانسه و انگلیس اختصاص یافته است. کتاب در چندین فصل بهطور مشخص به فضا و حالوهوای تشییع در بیروت و دیر قانون، حضور رسانهها و عکاسان ایرانی، سازوکار مجوزها، و نیز تجربهی زیارت گلزارهای شهدا در ضاحیه میپردازد و از خلال همین صحنهها، تصویری چندوجهی از جامعهی لبنان و جایگاه مقاومت در آن ترسیم کرده است.
خلاصه کتاب دوازده صفر سه
نویسنده در دوازده صفر سه ابتدا موقعیت خود را روشن میکند: روزنامهنگاری که از تهران به لبنان اعزام شده تا برای رسانهها گزارش بنویسد، اما احساس میکند آنچه دیده و فهمیده فراتر از قالب گزارش روزانه است. در دفتر هفتهنامه، در گفتوگو با کمیل، از وسواسش برای یافتن «فرم مناسب» و پرهیز از گزارش عینیتگرای صرف میگوید و توضیح میدهد که مسئلهی اصلیاش نشاندادن نسبت رویداد تشییع با بافت سیاسی، اجتماعی، تاریخی و اقتصادی لبنان است؛ نسبتی که اگر نادیده گرفته شود، تصویر آینهی محدب و مقعر از واقعیت خواهد بود. در بخشهای بعدی، متن وارد صحنهی سفر میشود: پرواز غیرمستقیم تهران–بغداد–بیروت، فرود در بیروت، مواجهه با قیمت سهدلاری یک اسپرسو و پانزدهدلاری یک ساندویچ، و محاسبهی مداوم قیمتها با ریال ۹۰ هزار تومانی در ذهن نویسنده. این تجربهی روزمره به بحثی گستردهتر دربارهی سقوط ارزش ریال و لیره، سلطنت دلار در لبنان، وضعیت تولیدکنندهی ایرانی، قیمت بنزین در ایران و نسبت هزینههای دلاری تولید با فروش ریالی گره میخورد. همزمان، نویسنده از موتوربرقهای همهجا حاضر بیروت، قطعیهای مکرر برق، نبود پالایشگاه فعال در لبنان و وابستگی کامل این کشور به واردات سوخت مینویسد و از دل آن، به ساختار اقتصادی شکنندهی لبنان میرسد. بخش مهمی از دوازده صفر سه به توصیف فضاهای نمادین مقاومت اختصاص دارد: روضهالشهیدین و روضهالحوراء در ضاحیه. نویسنده با عبور از چند لایهی کنترل امنیتی، وارد گلزار میشود، از ممنوعیت عکاسی و گرفتن اجازهی خاص، از بوی عود، مزار عماد مغنیه، هادی نصرالله، جهاد مغنیه، مصطفی بدرالدین و شهدای «علی طریق القدس» مینویسد و به این نکته اشاره میکند که پیکر سیدحسن تا پیش از تشییع، مدتی در همین فضا به ودیعه گذاشته شده بود. در روضهالحوراء، همزمان با دو مراسم دفن، او تفاوت فرهنگ سوگ و مواجهه با مرگ در لبنان و عراق را با ایران مقایسه میکند و یادداشت کوتاهی در دفترش مینویسد: «عرب راحتتر با مرگ کنار میآید.» در فصلهای مربوط به ضاحیه، نویسنده از این منطقه بهعنوان قلمرو اجتماعی و ساختاری حزبالله یاد میکند؛ جایی که بقال و دستفروش و مغازهدار هم در شبکهی امنیتی مقاومت نقش دارند و ضاحیه به «بهشت جاسوسان» و در عین حال منطقهای بهشدت امنیتی تبدیل شده است. او تجربهی خودش را در عبور از موانع، سوار شدن بر موتور یک لباسشخصی تا روضهالشهیدین، و سپس پیادهروی چندکیلومتری تا هتل با پای آسیبدیده روایت میکند و در مسیر، از کافهها، سیگار و قهوه، و موتوربرقها مینویسد. بخش دیگر کتاب به تحلیل ساختار طایفهای و سیاسی لبنان اختصاص دارد: تقسیم قدرت بین مسیحیان، اهل سنت و شیعیان، تنوع دینی و سیاسی در مساحتی کوچکتر از استان قم، جنگ داخلی دهههای ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ شمسی، هجوم اسرائیل در ۱۳۶۱، شکلگیری هستههای اولیهی حزبالله از دل جنبش امل، غیبت امام موسی صدر و شهادت چمران، و تبدیل تدریجی حزبالله به قدرتمندترین نیروی سیاسی و نظامی لبنان. نویسنده در این میان، به نقش ژوزف عون، ارتش لبنان و وابستگی مالی و تجهیزاتی آن به امریکا اشاره میکند و بحث خلعسلاح مقاومت و انحصار سلاح در دست دولت را در امتداد خواستههای امریکا، اسرائیل و سعودی میبیند. در فصلهای پایانی، روایت به شهر دیر قانون میرسد؛ زادگاه سیدهاشم صفیالدین. نویسنده مسیر جادهی ساحلی بیروت تا صور، بافت شهری دیر قانون، گورستان عمومی شهر و تابلو سهزبانهی اتحادیهی اروپا بر سر در گورستان را توصیف میکند و آن را نمادی از سیاست غرب میداند: حمایت همهجانبه از اسرائیل در آن سوی مرز و تأمین فاینانس برای زیباسازی قبرستانها در این سو. او تشییع سیدهاشم را در این شهر، حضور زنان و مردان محلی، جوانان یمنی، و نظم زمانی مراسم را کنار تجربهی تشییع در بیروت قرار میدهد و در لابهلای این صحنهها، از نبود «هویت ملی» فراگیر در لبنان، جزیرهجزیره بودن جامعه، و تلاش مقاومت برای پیوندزدن هویتها به مفهومی فراتر از طایفه و جریان سخن میگوید.
چرا باید کتاب دوازده صفر سه را بخوانیم؟
دوازده صفر سه از دل یک سفر کاری کوتاه، تصویری چندلایه از لبنان امروز و جایگاه مقاومت در آن ارائه کرده است؛ تصویری که نه در قالب گزارش خبری جا میگیرد نه در قالب تحلیل خشک. متن، همزمان که از قیمت قهوه، بنزین، موتوربرقها، ترافیک طریقالمطار و چرخیدن در خیابانهای الحمراء مینویسد، به تاریخ جنگ داخلی، سایکسپیکو، نقش فرانسه و انگلیس، ساختار طایفهای قدرت، و نسبت ارتش لبنان با امریکا میپردازد. این ترکیبِ جزئیات روزمره و پسزمینهی تاریخی باعث شده است خواننده بافت واقعی رویداد تشییع سیدحسن نصرالله را درک کند، نه فقط خود مراسم را. کتاب برای فهمیدن این نکته مفید است که چرا «مقاومت» در لبنان صرفاً یک گروه مسلح نیست، بلکه در بستر جامعهای شکل گرفته که در آن هویت ملی ضعیف، مرز دوست و دشمن سیال، و منافع خارجی پررنگ است. نویسنده با مثالهای عینی از ضاحیه، روضهالشهیدین، روضهالحوراء، دیر قانون و حتی فرودگاه بیروت نشان داده است چگونه سیاست، اقتصاد، فرهنگ و رسانه در هم تنیدهاند؛ از تهدید اسرائیل به هدف قرار دادن باند فرودگاه در صورت نشستن هواپیمای ایرانی تا سازوکار مجوزدهی به خبرنگاران و عکاسان ایرانی. از سوی دیگر، دوازده صفر سه برای کسانی که به مقایسهی وضعیت ایران و لبنان علاقهمندند، نکات متعددی دارد: از مقایسهی ارزش ریال و لیره و قیمت بنزین تا تفاوت فرهنگ سوگ، شیوهی مواجهه با مرگ، و نوع دینداری روزمره. نویسنده مدام تجربهی خود در ایران را با آنچه در لبنان میبیند کنار هم میگذارد و از خلال همین مقایسهها، پرسشهایی دربارهی اقتصاد، سیاست انرژی، و حتی مدیریت مراسمهای جمعی در ذهن خواننده شکل میگیرد. حضور پررنگ عکاسان و خبرنگاران ایرانی در متن، و روایت پشتصحنهی کار رسانهای در میدان جنگ و تشییع، وجه دیگری است که این اثر را برای علاقهمندان به روزنامهنگاری جذاب کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
به کسانی پیشنهاد میشود که به فهم عمیقتر لبنان، حزبالله و مفهوم مقاومت علاقهمندند و میخواهند فراتر از خبرهای روزمره، بافت تاریخی و اجتماعی این پدیده را بشناسند. به دانشجویان و علاقهمندان رشتههای علوم سیاسی، روابط بینالملل، مطالعات خاورمیانه و ارتباطات پیشنهاد میشود که نمونهای میدانی از پیوند سیاست، رسانه و جامعه را در قالب یک روایت طولانی دنبال کنند. به روزنامهنگاران، عکاسان خبری و فعالان رسانهای پیشنهاد میشود که از خلال تجربهی نویسنده و همسفرانش، با چالشهای کار میدانی در مناطق درگیر و سازوکارهای امنیتی و اداری آن آشنا شوند. به خوانندگانی که به روایتهای سفر، مشاهدهی میدانی و خردهتأملات اجتماعی علاقه دارند نیز پیشنهاد میشود، چون متن ترکیبی از سفر، تاریخ و تحلیل است.
بخشی از کتاب دوازده صفر سه
«بعدازظهرِ چهارشنبهٔ هشتِ دوازده صفر سه فرودگاه بیروت چمدان را تحویل قسمت بار دادهام. حال چرخی میزنم توی فروشگاه بازار آزادطور فرودگاه. پایی که از یکشنبه، روز تشییع سید، دچار گرفتگی عضله شده و لنگ میزند، دردی که با برداشتن هر قدم مثل جوهرِ ابر و باد میپیچد توی وجودم، بدنِ پوک و تهیشده از خستگی، کمخوابیهای یک هفتهٔ اخیر، مرور اجمالی حجم کارهایی که تا قبل از آمدن به لبنان همگی را به تأخیر انداخته و موکولشان کرده بودم به بعد از تشییع و برگشتن به ایران و خُرد و خمیر شدن ناشی از به کول کشیدن چمدان تا تحویل آن به قسمت بار، همه و همه، دردِ بیدرمان بیپولی و از آن بدتر ارزش پولیِ بهفنارفته و دربوداغانشدهٔ ریال در برابر دلار را برایم چندبرابر میکند. روزهای اول که آمده بودم، مثل آدمحسابیها، هوس کافئین کردم. به قاعدهٔ قیمتهای جوانمردانهٔ کافهچی محل خودمان در جنوب تهران، که لیوان سرپُر کاپوچینویِ نسبتاً اصل را با جیب پیکیها و موتوریهای پایینشهر تنظیم کرده، رفتم سراغ کافهٔ هتل. قیمت یک فنجان اسپرسوی دبلتلخ، که حجمش به زحمت به یکچهارم لیوان سرپُر قهوهچی بامعرفت محل خودمان هم نمیرسید، تمام مدارهای پیش و پس و پایین و بالای مغزم را یکجا با هم سوزاند و دود ازشان بلند کرد: سه دلار! یک ضرب و تقسیم ساده معلومم کرد با قیمت بازار آزاد آن روز تهران، از قرار هر دلار نود هزار تومان، اینجا در بیروت باید دویستوهفتاد هزار تومان بسلفم برای چند سیسی کافئین! مبلغی که در ایران با آن میتوانم نود لیتر بنزین آن هم با قیمت آزاد بزنم ــ باک خودرویِ وطنیِ این قلم ۴۲ لیتر است ــ و هزار کیلومتر آنطرفتر به مشهد بروم برای زیارت و تازه یک نصفهباک هم برایم اضافه میآید با احتساب مصرف صدی هفت لیتر خودرویِ وطنی! همهٔ این ضرب و تقسیمها در لحظه از ذهنم گذشت تا مغز به زبان فرمان دهد که با سی و چند روش سامورایی و غیرسامورایی و زبان بدن و عربی و انگلیسی به کافهچی بیمعرفت هتل بفهمانم که داداش بیخیال آن اسپرسو شو! کافهچی بختبرگشته هم، که از این شدت تغییر در تصمیمگیری شوکه شده بود، صرفاً مبهوت ایستاد و مرا تماشا کرد.»
حجم
۳۳۳٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۴۸ صفحه
حجم
۳۳۳٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۴۸ صفحه