
کتاب فریب ناپذیر
معرفی کتاب فریب ناپذیر
کتاب فریبناپذیر نوشتهی هارلن کوبن با ترجمهی سعید سیمرغ، اثری است که نشر گویا آن را منتشر کرده است. این رمان معمایی و پرتعلیق، داستان مردی به نام سامی کیِرس را روایت میکند که گذشتهای پر از راز و گرههای حلنشده دارد. روایت کتاب با لحنی صمیمی و طنزآمیز، خواننده را به دل ماجرایی میبرد که از یک سفر جوانی در اروپا آغاز میشود و تا سالها بعد، سایهی آن بر زندگی شخصیت اصلی باقی میماند. کوبن با مهارت همیشگیاش در خلق تعلیق و شخصیتپردازی، فضایی میسازد که در آن مرز میان حقیقت و فریب، خاطره و واقعیت، بهسادگی قابل تشخیص نیست. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب فریب ناپذیر
کتاب فریبناپذیر اثری از هارلن کوبن است که با ترجمهی سعید سیمرغ و توسط نشر گویا منتشر شده است. این رمان در ژانر معمایی و تریلر روانشناختی قرار میگیرد و داستانش حول محور سامی کیِرس، کارآگاه سابق پلیس، میچرخد. روایت با بازگشت به گذشتهای دور آغاز میشود؛ زمانی که سامی در جوانی سفری به اسپانیا داشته و در آنجا با دختری به نام آنا آشنا شده است. این آشنایی کوتاه اما سرنوشتساز، به حادثهای هولناک و رازآلود ختم میشود که تا سالها بعد ذهن سامی را رها نمیکند. ساختار کتاب بر پایهی روایت اولشخص و بازگشتهای زمانی استوار است و با ترکیب خاطرات، تحقیقات جنایی و زندگی روزمرهی شخصیت اصلی، فضایی پرکشش و چندلایه خلق میکند. کوبن در این اثر، علاوهبر تعقیب یک معمای جنایی، به دغدغههای هویتی، احساس گناه، و تلاش برای مواجهه با گذشته نیز پرداخته است. شخصیتهای فرعی متنوع، از بیخانمانهای خیابانی تا شاگردان کلاس جرمشناسی، هرکدام بخشی از فضای اجتماعی و روانی داستان را شکل میدهند و به پیشبرد روایت کمک میکنند.
خلاصه داستان فریب ناپذیر
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان فریبناپذیر با خاطرهای از جوانی سامی کیِرس آغاز میشود؛ زمانی که او پس از فارغالتحصیلی از کالج، سفری به اروپا را تجربه میکند و در اسپانیا با دختری مرموز به نام آنا آشنا میشود. رابطهی کوتاه و پرشور آنها به حادثهای خونین ختم میشود: سامی یک روز صبح با چاقویی خونآلود در دست و جسد آنا در کنار خود بیدار میشود، بیآنکه چیزی از شب گذشته به یاد داشته باشد. این اتفاق، نقطهی عطف زندگی سامی میشود و او را برای همیشه درگیر گذشته و احساس گناه میکند. سالها بعد، سامی که حالا کارآگاه سابق پلیس است و زندگیاش با شکستها و اشتباهات گره خورده، درگیر پروندههای کوچک و کلاسهای جرمشناسی شبانه است. ناگهان نشانههایی از آنا دوباره در زندگیاش ظاهر میشود؛ زنی با شباهتهایی عجیب به آنا در یکی از کلاسهایش حاضر میشود و سامی را به تعقیب و جستوجوی حقیقت وامیدارد. او با استفاده از ابزارهای ردیابی و کمک گرفتن از اطرافیانش، وارد ماجرایی پیچیده میشود که پای افراد مرموز، خانههای مجلل و تهدیدهای جدی را به میان میکشد. در این مسیر، سامی باید با گذشتهی خود روبهرو شود و بفهمد حقیقت آن شب چه بوده است؛ آیا واقعاً قاتل بوده یا قربانی یک توطئه؟
چرا باید کتاب فریب ناپذیر را بخوانیم؟
فریبناپذیر با ترکیب تعلیق، طنز تلخ و شخصیتپردازی دقیق، تجربهای متفاوت از یک رمان معمایی ارائه میدهد. روایت اولشخص و نگاه خودانتقادی سامی کیِرس، فضای داستان را از کلیشههای معمول ژانر جنایی دور میکند و به آن عمق روانشناختی میبخشد. کتاب نهتنها یک معمای قتل را دنبال میکند، بلکه به موضوعاتی مانند هویت، خاطره، احساس گناه و تلاش برای رهایی از گذشته نیز میپردازد. حضور شخصیتهای فرعی با پیشینههای متنوع، فضای اجتماعی و انسانی داستان را غنیتر میکند. اگر به دنبال داستانی هستید که هم شما را سرگرم کند و هم به فکر فرو ببرد، این اثر انتخاب مناسبی است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان رمانهای معمایی و تریلر روانشناختی، کسانی که به داستانهای پرتعلیق با محوریت رازهای گذشته و هویت علاقه دارند، و افرادی که از روایتهای اولشخص با لحن طنزآمیز و خودانتقادی لذت میبرند، پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب فریب ناپذیر
«آیا از همان لحظهای که دیدمت همهچیز اشتباه پیش رفت؟ جوانکی بیست و یکساله بودم. حالا که به آن زمان نگاه میکنم فقط بچهای بودم که تازه از کالج باودِن فارغالتحصیل شده و جسورانه کولهای روی دوش انداخته بودم تا رسم اروپاگردی را به جا بیاورم که بین آدمهایی مثل ما محبوب بود. نیمهشب بود. موسیقی در باشگاههای شبانه میکوبید و میتپید. در یک باشگاه شبانه در کوستا دِل سول در اسپانیا اولین بطری از ویکتوریا مالاگایم را مینوشیدم، ارزانترین سِروِزایی که آنها سرو میکردند. (هی، چقدر حساب و کتاب پولم را دقیق نگه میداشتم.) انتظار داشتم که شبی عالی برایم باشد. با کلی امید به همراه ترس از اینکه نادیده گرفته شوم که واقعاً مایهٔ ناامیدیام میشد. (در یککلام بخوانید: ترس ازدستدادن فرصتها) که تو را روی زمین رقص دیدم. دیجی داشت با آهنگ «نمیتوانم تو را از ذهنم بیرون کنم.» اثر کایلی مینوگ میترکاند که وای پسر، دقیقترین آهنگ قابلتصور در آن لحظه بود. هنوز هم هست. حتی همین امروز. حالا که ربع قرن از آن زمان گذشته است. نگاهت به من افتاد، حتی لحظهای با من چشم در چشم شدی، ولی باورم نشد که داری به من نگاه میکنی. نهفقط بهخاطر اینکه از من سرتر بودی که همینطور هم بود. منظورم این است که تو از من سرتر بودی. ولی نه، دلیلی که فکر نمیکردم تو به من نگاه میکنی این بود که بر و بچههای تیم لاکراس باودن مرا دوره کرده بودند ‒ مایکی، هولدِن، اسکای، شَک و صدالبته کاپیتان تیم، کوین ‒ و همگیشان زمخت و خوشقیافه و در اوج سلامتی جسمانی بودند، مثل همان عکسهای بچههای خانوادهٔ کِندی که در هایانیس پورت فوتبال بازی میکنند. آن موقع فکر میکردم داری به یکی از آنها نگاه میکنی، شاید به کاپیتان کوین که موهایش موجدار به توان ده بود و بدنی که ساختنش با بهترین ترکیب از وزنه زدن، موم بدن و استروئید امکان داشت.»
حجم
۳۱۳٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۹۱ صفحه
حجم
۳۱۳٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۹۱ صفحه