
کتاب نگذار ببرندم، شارو
معرفی کتاب نگذار ببرندم، شارو
کتاب نگذار ببرندم، شارو نوشته زارا امیدی (زهرا امیدی) و ویراسته الهام احمدپور، روایتی است از خاطرات، رنجها و سرگذشتهای تلخ و شیرین مردمانی که در دل جنگ و آوارگیْ کودکی و جوانی خود را از دست دادهاند. این اثر که در سال ۱۴۰۴ توسط نشر چشمه و در مجموعهی کتابهای قفسهی آبی منتشر شده، در قالب داستانی بلند با نگاهی انسانی و جزئینگرانه به زندگی شخصیتهایی میپردازد که در بستر روستاهای کردستان عراق و ایران، با سایهی جنگ و مهاجرت و فقدان دستوپنجه نرم میکنند. داستان از زبان شارو، با بازگشتهای مکرر به گذشته و مرور خاطرات کودکی، خانواده، دوستان و عشقهای ازدسترفته، تصویری ملموس از تأثیر جنگ بر زندگی فردی و جمعی ارائه داده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب نگذار ببرندم، شارو اثر زارا امیدی
کتاب نگذار ببرندم، شارو به قلم زارا امیدی، داستانی بلند، چندلایه و پرجزئیات از زندگی شارو و اطرافیان او را در بستر روستاهای کردستان روایت میکند. این داستان بلند با ساختاری مبتنیبر خاطرهنویسی و روایت اولشخص، خواننده را به دل سالهایی میبرد که جنگ، بمباران، آوارگی و مرگْ بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمرهی مردم شده است. شارو، راوی داستان و نقاشی منزوی است که از فاجعهی نسلکشی کردها جان سالم به در برده و اکنون در سوئد زندگی میکند. او با مرور خاطرات کودکی و نوجوانیاش، از روابط خانوادگی و دوستیها و عشقهای خاموش و زخمهای عمیق روحی سخن میگوید. داستان میان گذشته و حال در نوسان است؛ گاه در دل روستاهای ویرانشده و گاه در شهرهای دوردست و مهاجرتْ شخصیتها را دنبال میکند. شخصیتهایی مانند هنار، دیار، باوان، میکاییل و کارزان هرکدام با سرگذشتی خاص بخشی از پازل رنج و امید را کامل میکنند. کتاب حاضر با زبانی صمیمانه و جزئینگرانه به تأثیر جنگ و خشونت بر کودکان، خانوادهها و هویت فردی میپردازد و درعینحال لحظات کوتاه شادی، بازی و رؤیا را نیز به تصویر میکشد. این کتاب را روایت نسلکشی کردها به قلم نویسندهای ایلامی دانستهاند.
خلاصه داستان نگذار ببرندم، شارو
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان با روایت شارو آغاز میشود؛ کودکی که در بیابانی تاریک و در ماشینی بیروزن بهسوی مرگ رانده میشود. او در خاطراتش به گذشته بازمیگردد؛ به روزهایی که با هنار و دیگر کودکان روستا در میان باغها و خانههای گلی بازی میکردند و رؤیا میبافتند. سایهی جنگ و حضور سربازان بعثی اما آرامش روستا را بر هم میزند. بمباران، مرگ مادر شارو و کودک در شکمش، ویرانی خانهها و آوارگی خانوادهها، بخشهایی از این روایت تلخ است. شارو با دیار، برادر کوچکش و دیگر بازماندگان، به روستایی دیگر پناه میبرد و در میان سوگواری و تلاش برای بازسازی زندگی با فقدان و دلتنگی دستوپنجه نرم میکند. خاطرات بازی با تولهسگی به نام بِنی، دوستی با هنار و لحظات کوتاه شادی در میان رنج، بارها در ذهن شارو مرور میشود. در بخشهایی از کتاب، شارو در بزرگسالی و در غربت و مهاجرت به نقاشی و مرور خاطرات پناه میبرد و با شخصیتهایی مانند آسکی و سلین دربارهی گذشته و هویت خود گفتوگو میکند. داستان سرشار از جزئیات زندگی روزمره، روابط خانوادگی و تأثیر عمیق جنگ بر روح و روان شخصیتهاست؛ از مرگ عزیزان تا تلاش برای حفظ خاطرات و هویت در دل مهاجرت و فراموشی.
چرا باید کتاب نگذار ببرندم، شارو را بخوانیم؟
کتاب نگذار ببرندم، شارو با روایتی صادقانه و جزئینگرانه تجربهی زیستهی نسلی را به تصویر میکشد که کودکی و جوانیاش را در سایهی جنگ و آوارگی از دست داده است. این کتاب نهتنها تصویری ملموس از تأثیر جنگ بر زندگی فردی و جمعی ارائه میدهد، بلکه با پرداختن به روابط انسانی، دوستیها، عشقهای خاموش و تلاش برای حفظ خاطرات، به دغدغههایی چون هویت، فقدان و امید میپردازد. داستان با بازگشتهای مکرر به گذشته و مرور خاطرات، خواننده را به دل تجربههای تلخ و شیرین شخصیتها میبرد و امکان همدلی عمیق با آنها را فراهم میکند. همچنین حضور عناصر بومی، زبان و فرهنگ کردی و جزئیات زندگی روستایی به غنای اثر افزوده است. این کتاب میتواند برای کسانی که به روایتهای انسانی و چندلایه از جنگ، مهاجرت و هویت علاقهمند هستند، تجربهای تأثیرگذار رقم بزند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن نگذار ببرندم، شارو به کسانی پیشنهاد میشود که دغدغهی شناخت تأثیرات جنگ و آوارگی بر زندگی فردی و جمعی را دارند، به روایتهای انسانی و جزئینگرانه علاقهمند دارند یا بهدنبال تجربهی ادبیاتی هستند که به هویت، خاطره و فرهنگ بومی میپردازد. همچنین این داستان بلند ایرانی برای علاقهمندان به درونمایههای اجتماعی، مهاجرت و روابط خانوادگی مناسب است.
درباره زارا امیدی
زارا امیدی (زهرا امیدی) زادهی سال ۱۳۶۲ و نویسندهای ایرانی است که با ورود به دنیای ادبیات از سال ۱۳۹۸ و انتشار نخستین رمان خود به نام «شاهپری» (داستان دختری در ایلام و بغداد) شناخته شد. او پس از آن رمان کوردی «هووز مڵاکهت» (داستان مردی فریبکار در فضایی خیالی) را با لهجهی کردی ایلامی نوشت و منتشر کرد و بابت نگارش آن در استان یادشده مورد تقدیر قرار گرفت. آثار این نویسنده معمولاً از دغدغهها و تحقیق دقیق دربارهی موضوعات انسانی و تاریخی الهام گرفته شده است؛ برای نمونه در رمان «نگذار ببرندم، شارو» که در باب نسلکشی کردهاست، به شخصیت اصلی یک نقاش پرداخته که از طریق هنر، تاریخ و دردهای فراموششده را بازآفرینی میکند. زارا امیدی با وجود چالشهای نوشتن به دو زبان فارسی و کوردی و محدودیتهای آموزشی و رسانهای برای زبان مادریاش، همواره به نوشتن به کوردی ادامه داده و این زبان را بخشی از هویت و فرهنگ خود دانسته است. او معتقد است که هنر و ادبیات میتوانند روایتگر حقیقتهای انسانی و فجایع تاریخی باشند. آثار این نویسنده خواشته پیام و احساسات واقعی را به خواننده منتقل کند. او در آثارش به شخصیتهای کرد میپردازد، اما معتقد است موضوعات انسانی مرز ندارد و خود را به هیچ موضوع خاصی محدود نمیکد. رمان «نگذار ببرندم شارو» به قلم او قابلیت تصویری و دراماتیک بالایی دارد؛ بهطوریکه زارا امیدی آن را برای اقتباس سینمایی مناسب دانسته است. این نویسندهی ایرانی در مسیر نوشتن با سانسور و محدودیتهای نشر نیز روبهرو شده، اما با خلاقیت و حفظ روح اثر توانسته راهی برای عبور از این موانع پیدا کند و پیام داستانهای خویش را به مخاطب برساند.
این کتاب یا نویسنده چه جوایز و افتخاراتی کسب کرده است؟
زارا امیدی (زهرا امیدی) در دومین دورهی جایزهی ادبیات کوردی ایلام (جایزهی ادبی خهلات ئهده بی ئیلام) و در بخش «رمان، داستان و نثر ادبی»، رتبهی برگزیدهی اول (بخش رمان) را در سال ۱۴۰۴ دریافت کرده است.
بخشی از کتاب نگذار ببرندم، شارو
«به صحرا فکر میکردم هَنار؛ به تشنگیام در آن ماشین که سالهاست در آن حبسم. کارزان گفت وقتی چاقو را بر گلویم دیده، به شاگردش فکر کرده؛ به اینکه چهطور داعشیها در چند متریاش سر او را بریدهاند و نتوانسته کاری برایش بکند. گفت میتوانسته سروصدا راه بیندازد و فریادزنان برای نجاتش برود، اما آن وقت خودش را هم میگرفتند و لب جاده سر میبریدند. گفت پاهای شاگردش را دیده بوده که چهطور تقلا میکردند تا از مرگ بگریزند و خودش تا توانسته بود دویده بود، در بیابان. نصیب کدام آدم دنیا مثل ماها بیابانهای ترسناک بوده، هَنار؟ نمیتوانم تصور کنم کدام ترسناکتر است؛ وضعیت آن سالمان یا وضعیتی که کارزان به چشم دیده بود. تا همین اواخر او هنوز قبول نکرده بود که عراق جای ماندن نیست. تنهایم گذاشته بود و رفته بود عراق. بعد از بریدن سر شاگردش بود که برای همیشه از آنجا دل کند و برگشت اینجا. شاید هم باید این چیزها را میدید تا وضعیتش با من برابر شود. تو اینطور فکر نمیکنی؟ او چیزی ندیده بود، این ماشین سیاه را ندیده بود. آن وقتها که کارزان با وانت میوه اینطرف و آنطرف میبرد من دنبال کارهای اقامتش بودم. با بالاترین مقامات احزاب کردستان حرف میزدم که بتوانم او را هم به سوئد بیاورم. فکر میکردم با آوردن او به اینجا بیابانهای ترسناک عراق را فراموش میکنم، هَنار. اما هر سال که میگذشت عراق بیشازپیش با من بود. همهچیزش را در سوراخسنبههای ذهنم مخفی کرده و با خودم به اینجا آورده بودم.»
حجم
۲۵۸٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۹۱ صفحه
حجم
۲۵۸٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۹۱ صفحه