با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب ثریا (رویایی که به کابوس مبدل شد) اثر امیرحسین اکبری شالچیoff

کتاب ثریا (رویایی که به کابوس مبدل شد)

نویسنده:الکساندر شولرمترجم:امیرحسین اکبری شالچیانتشارات:نشر روزگارسال انتشار:۱۳۹۳تعداد صفحه‌ها:۳۲۸ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۱.۹از ۲۰ رأیخواندن نظرات
انتشاراتنشر روزگار

سال انتشار۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها۳۲۸ صفحه

دسته‌بندی

معرفی کتاب ثریا (رویایی که به کابوس مبدل شد)

«ثریا (رویایی که به کابوس مبدل شد)» نوشته الکساندر شولر و با همکاری مونیکا کوپفر و ترجمه امیر حسین اکبری شالچی (-۱۳۴۵) است که داستانی را بر اساس زندگی ثریا اسفندیاری (همسر دوم محمدرضا پهلوی) روایت می‌کند. بخشی از این کتاب را می‌خوانید: خودرو سیاهی روبروی چایخانۀ گراند هتل آزادی در شمیران ایستاد. دو جان‌بان از آن بیرون پریدند و در را برای بانویی بلندبالا و خوش‌پوش باز نمودند و به وی یاری نمودند پیاده شود. بانو، عینک دودی بزرگی زده بود و روسری کرم‌رنگ ابریشمی بر سر انداخته بود، چنان که رخسارش هیچ بازشناخته نمی‌شد. زود چند آدم کنجکاو پیش روی در هتل گرد آمدند. زنی که از آن خودرو شاهانه پیاده شده بود، که بود و در هتل چه کاری داشت؟ یکی از زیرکان وی را بازشناخت. احمد، پیشکار جوان کاخ، از گروه جدا شد و زود از آنجا رفت. داشت برای سفارت انگلیس، دومین صاحب‌کارش که البته صاحب‌کار غیررسمی‌اش بود، خبر بزرگی را می‌برد. دو جان‌بان شهبانو را در هتل به اتاقی ویژه رهنمون شدند. تا ثریا به آن اتاق کوچک گام نهاد، پیرمردی ظریف و گیرا، ناگهان از روی صندلی برخاست. دکتر محمد مصدق با آن سن‌وسالش به شهبانو کرنشی ژرف کرد و دستش را پَچی داد. نمی‌توانست آفرین دلش به آن بانوی زیبا و جوان را پنهان نگه دارد. جان‌بان‌ها برگشتند، در را از پشت بستند و مانند دیوار گوشتی جلوی آن ایستادند. زمانی که دکتر مصدق داشت صندلی را برای ثریا جلو می‌کشید، وی گفت: «بسیار سپاسگزارم که فراخوان مرا پذیرفتید، دکتر مصدق!» چون شهبانو درست روی صندلی جایگیر شد، مصدق روبرویش نشست. سپس گفت: «نه. من باید از شما سپاسگزاری کنم. چون این دیداری رازآمیز و شخصی میان شهبانو و آشوبگری مانند من است... خدای همه‌توان آرزوی بزرگ مرا برآورده کرده است.»

سایر کتاب‌های الکساندر شولر

مشاهده همه

نظرات کاربران

K_One
۱۳۹۸/۱۲/۲۹

ترجمه آن بسیار بد است!

اسپاگتی خانوم
۱۳۹۷/۱۰/۳۰

چرت ترین ترجمه ممکن رو داره. واقعا باید با داروی اعصاب بخونیش😐😐😐

leila
۱۳۹۸/۰۴/۰۱

حوصله سر بر بود😕

صائمه
۱۳۹۷/۱۱/۰۵

چرا این طوری نوشته ترجمه ش یه مدلیه که مجبورم خودم بشینم دوباره اینارو ترجمه کنم

محبوبه . ش
۱۳۹۹/۰۶/۰۵

ترجمه ی کتاب اصلا خوب نبود و به سختی میشه کتاب رو خوند. بعضا جمله بندی ها هم مشکل داره و واژه های بسیار قدیمی و مشکلی انتخاب شده. اما موضوع کتاب جالب بود.

f.parvin
۱۴۰۰/۱۰/۱۷

خوندن این کتاب رو با این ترجمه اصلا توصیه نمیکنم چون شیوا و روان نیست، اصطلاحات و لغاتی استفاده شده که قابل فهم برای همه نیست و غیررایجه، یک ترجمه خوب باید بتونه با خواننده ارتباط برقرار کنه و خواننده

- بیشتر
کاربر ۱۳۴۲۵۱۰
۱۳۹۹/۰۹/۲۰

ترجمه ی خیلی عجیب و پر از کلمات عجیب و قدیمی

ابراهیم
۱۴۰۱/۰۵/۰۵

ترجمه ای ادبی و مناسب برای قرار گرفتن در حال و هوای گوشه ای از سلطنت پهلوی

asad aghamohammad
۱۴۰۰/۰۶/۰۵

کتاب فاقد ارزش تاریخی است. ثریا از خود صد میلیون یورو به ارث گذاشته، چه کسی به او این همه پول داده، ثریا یک فیلم ساده از زندگیش نتونست بسازه، تایتانیک رو با صد میلیون دلار ساختن.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۷)
ثریا به پارسی یعنی «هفت‌اختر»، همان است که در باخترزمین دب اصغر نامیده می‌شود. هفت‌اختر را در جهان عرب، تاج آسمان می‌گویند. ثریا سپیده‌دمان درخششی بسیار دارد و مردم گمان می‌کنند که آن بر آب‌وهوای زمین کارگر می‌افتد.
سیّد جواد
هم زبان و هم دهانش مانند خود بیابانی که زیر سم اسبش بود، خشک شده بود. شاهدخت بختیاری نباید وسواس می‌داشت. در میان بختیاری‌ها که قومی توانمند بودند، خوب نبود شهبانوی بی‌تاج دشت‌های ایران برای چنین رهسپاری‌ای آب همراه خود بردارد. هر چه هوا گرم‌تر بود، آدم باید آب کمتری همراه خود برمی‌داشت. ثریا می‌دانست پدرش دارد از پشتش می‌آید، اما نمی‌دانست در برابر این خودآزاری تا کی باید بردبار بماند. می‌ترسید مبادا شکیبایی خود را در برابر این شکنجه از دست بدهد.
سیّد جواد
شاه تازه، روستایی آموزش‌ندیده‌ای بود، اما بسیار هم زرنگ، و شوخی سرش نمی‌شد. نخست زهر چشمی بنیادین از دشمنان می‌گرفت و سپس آنها را با خود همبسته می‌کرد. البته شاه هرگز نتوانست رهبر ما را در کوه‌های بختیاری بیابد و دستگیر کند. برای همین او را با چرب‌زبانی به تهران کشاند و وی را خرید.
سیّد جواد
خلیل به دخترش گفته بود نباید دوچرخۀ برادرش را سوار شود و با آن در روستا بگردد و برای همین میان آن دو بگومگو پیش آمده بود. نه برای این که دوچرخه از آنِ بیژن بود، چون خلیل نمی‌توانست بنشیند و ببیند دخترش ده‌ساله‌اش بر زین دوچرخه نشسته و این‌سوی و آن‌سو می‌شود. به ویژه که وی یک بختیاری هم بود.
سیّد جواد
در ایران رویدادی پیش آمد که بختیاری‌ها را باز هم ناتوان‌تر نمود. رضا خان که خرسوار بی‌سروپایی بیش نبود» ثریا خندید، «در این میانه فرمانروا شد و بر تخت طاووس راه یافت. وی می‌خواست شاه را زورمندتر کند و نیروی قوم‌ها را در هم شکند، به ویژه بختیاری‌ها را.
سیّد جواد
بختیاری‌ها محمدعلی شاه را برکنار کردند و پسر ده‌ساله‌اش را به جایش نشاندند. از این راه رخنۀ بیشتری هم دواندند و از پیش توانمندتر شدند. اما هنگامی که دوباره خواست خود را با انگلیسی‌ها در میان گذاشتند، آنها پاسخ کوتاه‌تری به آنان دادند. سخت آنان را زیر فشار گرفتند و از جنگ ترساندند تا این که سرانجام بختیاری‌ها به سه‌درصد درآمد نفتی خوشنود شدند. یعنی از صد سنگ‌ریزه تنها سه دانه به آنها می‌رسید! ریشۀ بنیادین این شکست در آن نهفته بود که گفتگوکنندۀ ما از پختگی پدر من برخوردار نبود. به‌هرروی تخم کینه از انگلیسی‌ها کاشته شد و سرانجام به خیزشی در برابر آنان انجامید. البته آن هم به جایی نرسید.»
zahra.n
ثریا به پارسی یعنی «هفت‌اختر»، همان است که در باخترزمین دب اصغر نامیده می‌شود. هفت‌اختر را در جهان عرب، تاج آسمان می‌گویند.
zahra.n