هم زبان و هم دهانش مانند خود بیابانی که زیر سم اسبش بود، خشک شده بود.
شاهدخت بختیاری نباید وسواس میداشت. در میان بختیاریها که قومی توانمند بودند، خوب نبود شهبانوی بیتاج دشتهای ایران برای چنین رهسپاریای آب همراه خود بردارد. هر چه هوا گرمتر بود، آدم باید آب کمتری همراه خود برمیداشت. ثریا میدانست پدرش دارد از پشتش میآید، اما نمیدانست در برابر این خودآزاری تا کی باید بردبار بماند. میترسید مبادا شکیبایی خود را در برابر این شکنجه از دست بدهد.