
کتاب رها مثل آفتاب
معرفی کتاب رها مثل آفتاب
کتاب رها مثل آفتاب نوشتهٔ کریستینا کیلبورن و ترجمهٔ شقایق قندهاری است. گروه انتشاراتی ققنوس این رمان خارجی را منتشر کرده است.
درباره کتاب رها مثل آفتاب
کتاب رها مثل آفتاب رمانی نوشتهٔ کریستینا کیلبورن است. داستان از زبان شخصیتی به نام «کاترینا» روایت میشود. چهار خواهر به دلیل بیتوجهی و سهلانگاری مادر و ناپدریشان، شرایط سختی را تجربه میکنند. آنها از داشتن سرپرست مناسب محرومند تا اینکه یکی از همسایهها، نگران وضعیت دخترها، موضوع را به پلیس گزارش میدهد. چهار خواهر از خانه برده میشوند و به پرورشگاههای مختلفی منتقل میشوند. نگهداری از چهار دختر کم سن و سال کار آسانی نیست و خواهرها نیز در این مراکز احساس راحتی نمیکنند. کاترینا، خواهر دوم، نگران رفتارهای عجیب خواهر بزرگترش است که مبادا باعث خستگی و دلزدگی مسئولان پرورشگاه شود. چه ماجراهایی پیش روی این خواهران است؟ این رمان را بخوانید تا بدانید. این رمان در ۲۲ فص نگاشته شده است.
خواندن کتاب رها مثل آفتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب را به دوستداران داستانهای خارجی و علاقهمندان به قالب رمان پیشنهاد میکنیم.
بخشی از کتاب رها مثل آفتاب
«وقتی مامان مرا به اتاق برد، بابا جوئل را سر جایش توی تخت خوابانده بود. به یک طرف صورت جوئل چسب زخمی زده شده بود. وقتی من رفتم تو، او نگاهم نکرد؛ ولی به هر حال من آن را دیدم. خونریزی بینیام بند آمده بود، ولی هنوز یک دسته دستمال کاغذی توی دستم بود، محض احتیاط فقط برای وقتی که احیاناً دوباره خونریزی شروع شود. مامان جوئل را بوسید و به او شب بهخیر گفت و در همین فاصله بابا هم جراحت من را بررسی کرد. ولی هیچکس حرف دیگری درباره دعوا نزد و من هم میدانستم که هرگز کسی حرفی نخواهد زد. این بهترین ویژگی مامان و بابا بود؛ آنها میدانستند وقتی ماجرایی تمام شده، دیگر دربارهاش صحبت نکنند. این همان چیزی بود که بهظاهر مامان و دیو هیچوقت بلد نبودند انجام بدهند؛ و برای همین هم دعواها تا ابد ادامه داشت. من دعوایی را یادم آمد که چهار روز پشت سر هم ادامه پیدا کرد. با فکرش به خودم لرزیدم و مامان را صدا زدم که برگردد و یک بار دیگر بغلم کند.
با این حال وقتی او رفت، توی اتاق فقط من بودم، با جوئل و حجم زیادی از سکوت. مانده بودم که این بار جوئل میخواهد تا کی کلهشقیاش را کش بدهد. او خیلی شبیه دیو بود؛ میتوانست آرام باشد و تا ابد کینهاش را پیش خودش نگه دارد. و من کارهایم دست خودم نبود. من باید هر چیزی که به فکرم میرسید به زبان میآوردم. برخی فکر میکردند شاید ما دوقلو هستیم، چون از نظر ظاهری خیلی شبیه هم بودیم، ولی حقیقت این بود که ما دقیقاً برعکس یکدیگر بودیم.
من توی تاریکی گفتم: «تو یک بار گفتی که همیشه همه از ما ناامید شده و دست کشیدهاند و مامان و بابا هم بالاخره از ما قطع امید میکنند؛ فقط کافی است به آنها زمان بدهیم.»
میدانستم که جوئل خواب نیست، ولی این را هم میدانستم که محال است او به من جواب بدهد. احتمالاً حداقل تا یک هفته با من حرف نمیزد. بنابراین ادامه دادم.»
نوع
حجم
۱۶۵٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۲۸۰ صفحه
نوع
حجم
۱۶۵٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۲۸۰ صفحه