«از نظر من، ما دهه شصتیها و یک کمی عقبترهایمان، نه آنقدر سوختهایم که بوی تهدیگمان دربیاید و نه آنقدر خاطراتمان دلبر است که بتواند جای این تبلتها و موبایلهای امروزی را بگیرد.»- سحر شریفنیک
«زمانی برای انقراض خاندان فخر ملکی» نوشته سحر شریفنیک(-۱۳۶۰) نویسنده معاصر ایرانی است. این کتاب مجموعهای از ۱۴ داستان کوتاه طنز است.
نویسنده در توضیح این کتاب میگوید: قصههای این کتاب، پر از آدمهاییست که هستند، ولی من نمیشناسمشان. آدمهایی که حتماً توی کوچهها و خیابانهایی همان اطراف و یا کمی اینطرف و آنطرفتر بودهاند، بزرگ شدهاند و حتماً هم حالا برای خودشان در یک جای دور و نزدیکی دارند زندگی می کنند.
و در آخر، قصههای این کتاب، پر از نامها و نامهای خانوادگی است که باز هم هستند، ولی من نمیشناسمشان.
فلذا، هیچیک از تشابههای موجود را نه به خود و نه به فکوفامیلهای خود نگرفته، و بیخیال به تعصبات موجود، چند ورقی خودتان را مهمان لبخندهای زیبایتان کنید.»
در بخشی از کتاب میخوانیم:
مامانزیبا از آن دخترهایی بود که چیزی تحت عنوان عقیدهی شخصی نداشت و تا بعد از ازدواج با بابا در حال ریسِتفَکتوری باقی مانده بود و یکی از دلایل موافقت بیچونوچرای آن زمانِ خانمجان هم با این وصلت، همین پِروگرام نبودن مامان برای کَلکَلهای عروس و مادرشوهری بهشمار میرفت. یک سال که از عروسی ماماناینها گذشت و خبری از بچه نشد، خانمجان مشکوک شد که نکند مامان نازاست. پس سریع دستش را گرفت و پیش صغریفالبین برد.
بعد از کلی سؤال و جواب قرار شد شب به شب، مامان دو قاشق عرق شترِ خسته را با نصف لیوان شیر فیل تازهفارغشده قاطی کند و با دَمی باقالی و سیرترشی بخورد، اما معجون مورد نظر جواب نداد و دو روز بعد از استفاده، کار مامان به شستوشوی معده کشید.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب زمانی برای انقراض خاندان فخر ملکی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
اینو تو خلوت خودتون بخونید و بخندید. مثل من تو جمع فامیل نباشید که وسط بحث جدی یهو خندتون بگیره نتونید جمعش کنید 😂😂😂
۰
"Shfar"
۱۳۹۸/۰۶/۲۲
خب کتاب که معلومه طنزه 😊
از نظر من نویسنده خوب داستانها رو شروع کرده بود و موضوع های خوب و متنوعی داشت و اسم های جالب و هوشمندانه ای برای داستان انتخاب شده بود که آدم رو ترغیب به به پایان...بیشتر
۶
ツAlirezaツ
۱۳۹۷/۰۶/۰۹
عالیه🤗
.
فقط به نظر شما پیش بردن همزمان چندین کتاب کار درستی است؟😶🤔🙄🤔😶
چون برای من صرفا یک کتاب رو از اول تا آخر خوندن خسته کنندست مثلا فکر کنم این کتاب رو دو سه ماه پیش شروع کردم ولی الان تموم...بیشتر
۸
Mahsa Sadooghi
۱۳۹۷/۱۱/۳۰
به نظر من خنده دار نبود.
۰
Ebrahimi
۱۳۹۷/۰۷/۰۹
واقعا لذت بردم از خوندنش،توصیه میکنم برای تلطیف روحیه حتما مطالعه کنید
۴
kokoli
۱۳۹۷/۰۹/۰۳
همه داستان ها مثل هم بود
آدم های شبیه هم خانواده های یکسان
اخلاقیات یکسان
اتفاق های یکسان و...
نه خط داستانی درستی داشت ،نه هیچ هیجانی ،نه فراز وفرودی ،نه حرفی برای گفتن
۱
ــسیّدحجّتـــ
۱۳۹۷/۰۸/۲۲
شاید برای خانمها جذاب باشه ولی من اصلا نخندیدم
تا اینجا کتاب رو با خودش مقایسه کردم
ولی حالا این کتاب رو مقایسه کنید با کتاب آبنبات هلدار
تفاوت از زمین تا ...
۲
سپیدار
۱۳۹۷/۰۱/۲۹
به به عجب کتاب مهیج و طنزی . کتاب های قبل تو همش سو تفاهم بود. مرحبا به نویسنده ی کتاب
۲
سیّد جواد
۱۳۹۷/۰۱/۲۹
کتاب پنجم برنامه ی مطالعه از طرح خوب و جذاب "کتابخانه همگانی"
کتاب خوبی بود واکثر داستان هاش بامزه بود و به نکاتی اشاره شده بود که در زندگی خودمان بارها با آنها روبرو شدیم
چشم و هم چشمی، حسادت، رقابت ناسالم،...بیشتر
۷
hosein
۱۳۹۷/۰۸/۱۷
جالب نبود.
۰
شیوا
۱۳۹۷/۰۹/۰۴
خیلی لذت بردم ... پرتاب شدم به دهه خودم 😊 گوله نمکی خانم نویسنده 🤣😂 مطالعه این کتاب رو به دهه شصتی ها ،خصوصا دخترها پیشنهاد میکنم.
۲
صنعتی
۱۳۹۷/۰۷/۲۲
کتابی عالی برای تجدید روحیه بعد از پایان یک روز کاری.
جالبترین نکته این کتاب به هم پیوستگی شخصیت های داستان ها به یکدیگر بود به گونه ای که اسم برخی از شخصیت های داستان های قبل در داستان بعد مورد...بیشتر
۰
sadeghi
۱۳۹۷/۰۵/۰۲
خیلی قشنگ وبامزه بود,یک سری داستانها یا بهتر بگم خاطرات ساده که به شیرینی همراه بازبان طنز گفته میشه,بعداز,ابنبات هل دار,این دومین کتاب طنزی بود که انقدر به دلم نشست وتا انتها ی کتاب خندیدم.
البته من هیچوقت علاقهای به دادن کنکور نداشتم، ولی به اصرار مامان و برای زدنِ پوز دختران صغریخانماینها، بعد از دو سال مشقت شبانهروزی در رشتهی مدیریت خصوصی همایشهای دولتی در انتخاب پنجمم قبول شدم.
Aysan
۲۱
شاید بتوانم روزی مرد آرزوهایم را در انتهای افق بیابم.
"Shfar"
۱۸
از دو هفته قبل مامان مشغول فریز کردن مایحتاج من بود. جرئت تعریفکردن و لذتبردن از هیچی را نداشتم، چون بهمحض باز شدن دهانم، مامان شروع میکرد به گریه کردن. بعد هم بهسرعت آیتم مورد نظر را از دسترس بقیهی اعضای خانواده خارج و بهعنوان توشهی راه، در قسمت بالایی فریزر بستهبندی میکرد.
این حالت مامان آنقدری بیخ پیدا کرده بود که روز موعد و موقع انتقال وسایل به ماشین، بُرسِ پیچی داوود داداشم را، که همیشه چشمم دنبالش بود، بهطور اتفاقی پشت بستههای سبزیکوکو و در حالت کاملاً فریزشده در ته یخچال پیدا کردیم
بیات
۱۷
کیهان و کیوان دوقلو بودند. هرچند ما توی خانه دیگر یاد گرفته بودیم که آنیکی کدامیکی است، ولی توی مدرسه همیشه معلمها برای تشخیص به انگشت یکیشان نخ میبستند.
ツAlirezaツ
۱۶
کیومرث از وقتی که عقل من قد میداد، مشغول ادامهی تحصیل در رشتهی پزشکی بود. بهشدت روی درسهایش تمرکز داشت و جز برای سه امر واجب غذا، اجابت مزاج و مالش داروی ضد ریزش مو به کلهاش معمولاً از اتاق خارج نمیشد. موهای کیومرث از وسطهای سال دوم شروع به ریختن کردند و این اواخر بهازای پاس کردن هر دو واحد، اندازهی یک دوریالی به سطح کچلی موجودش اضافه میشد.
"Shfar"
۱۵
پیش خودم فکر کردم که علیالحساب خوردن صبحانه از تمام تصمیمهای دنیا مهمتر است
آلوین (هاجیك) ツ
۱۳
همینطور تعدادی دمپایی لاستیکی در رنگهای مختلف خریدم که مسئول بخش جانورکشی وقتی با دمپایی دنبال مارمولکهای روی دیوار میدود، حس زیبایی شناختیاش شکوفا شده، پس از دستگیری شکار، نگاه عمیق و مهربانانهتری به او کند و در صورت امکان جانور را به آغوش گرم خانوادهاش در بیرون ساختمان هدایت کند.
میثم
۱۳
ما همیشه جلسات خیلی مهممان را زیر پتوپلنگی برگزار میکردیم، چون هم فضا حالت آکوستیک داشت و صدایمان بهجایی نمیرسید و هم تاریکی جلسه، اهمیت و جایگاه آن را بهمراتب بالاترمیبرد. تنها مشکلش این بود که بعضی وقتها افراد حاضر در جلسه دچار کمبود اکسیژن میشدند که آن هم با کمی بادگیریهای منظم، از زیر اتاق جلسه حل میشد.
Aysan
۱۲
حتی یادم است یکبار برای اینکه ثابت کنیم تا همیشه با همیم، با مخلوطی از چسبقطرهای و حرارتی خودمان را از بغل بههم چسباندیم که البته سر این مسئله هم کلی از خانواده کتک خوردیم و هم مجبور شدیم برای کنده شدنِ مجدد توی تشت آب جوش دو ساعتونیم یکوری خودمان را شناور کنیم.
-Dny.͜.
۱۲
فلسفهی مامان این بود که دختر دَم بخت عین شانهی تخممرغ است و اگر زود ردش نکنی یا تاریخمصرفش میگذرد یا فاسد میشود و روی دست میماند.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
اینو تو خلوت خودتون بخونید و بخندید. مثل من تو جمع فامیل نباشید که وسط بحث جدی یهو خندتون بگیره نتونید جمعش کنید 😂😂😂
خب کتاب که معلومه طنزه 😊 از نظر من نویسنده خوب داستانها رو شروع کرده بود و موضوع های خوب و متنوعی داشت و اسم های جالب و هوشمندانه ای برای داستان انتخاب شده بود که آدم رو ترغیب به به پایان...بیشتر
عالیه🤗 . فقط به نظر شما پیش بردن همزمان چندین کتاب کار درستی است؟😶🤔🙄🤔😶 چون برای من صرفا یک کتاب رو از اول تا آخر خوندن خسته کنندست مثلا فکر کنم این کتاب رو دو سه ماه پیش شروع کردم ولی الان تموم...بیشتر
به نظر من خنده دار نبود.
واقعا لذت بردم از خوندنش،توصیه میکنم برای تلطیف روحیه حتما مطالعه کنید
همه داستان ها مثل هم بود آدم های شبیه هم خانواده های یکسان اخلاقیات یکسان اتفاق های یکسان و... نه خط داستانی درستی داشت ،نه هیچ هیجانی ،نه فراز وفرودی ،نه حرفی برای گفتن
شاید برای خانمها جذاب باشه ولی من اصلا نخندیدم تا اینجا کتاب رو با خودش مقایسه کردم ولی حالا این کتاب رو مقایسه کنید با کتاب آبنبات هلدار تفاوت از زمین تا ...
به به عجب کتاب مهیج و طنزی . کتاب های قبل تو همش سو تفاهم بود. مرحبا به نویسنده ی کتاب
کتاب پنجم برنامه ی مطالعه از طرح خوب و جذاب "کتابخانه همگانی" کتاب خوبی بود واکثر داستان هاش بامزه بود و به نکاتی اشاره شده بود که در زندگی خودمان بارها با آنها روبرو شدیم چشم و هم چشمی، حسادت، رقابت ناسالم،...بیشتر
جالب نبود.
خیلی لذت بردم ... پرتاب شدم به دهه خودم 😊 گوله نمکی خانم نویسنده 🤣😂 مطالعه این کتاب رو به دهه شصتی ها ،خصوصا دخترها پیشنهاد میکنم.
کتابی عالی برای تجدید روحیه بعد از پایان یک روز کاری. جالبترین نکته این کتاب به هم پیوستگی شخصیت های داستان ها به یکدیگر بود به گونه ای که اسم برخی از شخصیت های داستان های قبل در داستان بعد مورد...بیشتر
خیلی قشنگ وبامزه بود,یک سری داستانها یا بهتر بگم خاطرات ساده که به شیرینی همراه بازبان طنز گفته میشه,بعداز,ابنبات هل دار,این دومین کتاب طنزی بود که انقدر به دلم نشست وتا انتها ی کتاب خندیدم.
عالیه این کتاب. کلی لذت بردم از خوندنش.
بسیار جالب و جذاب بود.موفق باشید