با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
زمانی برای انقراض خاندان فخر ملکی

دانلود و خرید کتاب زمانی برای انقراض خاندان فخر ملکی

۴٫۲ از ۸۱ نظر
۴٫۲ از ۸۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب زمانی برای انقراض خاندان فخر ملکی  نوشته  سحر شریف‌نیک  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب زمانی برای انقراض خاندان فخر ملکی

«از نظر من، ما دهه شصتی‌ها و یک کمی عقب‌ترهایمان، نه آن‌قدر سوخته‌ایم که بوی ته‌دیگ‌مان دربیاید و نه آن‌قدر خاطرات‌مان دلبر است که بتواند جای این تبلت‌ها و موبایل‌های امروزی را بگیرد.»- سحر شریف‌نیک «زمانی برای انقراض خاندان فخر ملکی» نوشته سحر شریف‌نیک(-۱۳۶۰) نویسنده معاصر ایرانی است. این کتاب مجموعه‌ای از ۱۴ داستان کوتاه طنز است. نویسنده در توضیح این کتاب می‌گوید: قصه‌های این کتاب، پر از آدم‌هایی‌ست که هستند، ولی من نمی‌شناسم‌شان. آدم‌هایی که حتماً توی کوچه‌ها و خیابان‌هایی همان اطراف و یا کمی این‌طرف و آن‌طرف‌تر بوده‌اند، بزرگ شده‌اند و حتماً هم حالا برای خودشان در یک جای دور و نزدیکی دارند زندگی می کنند. و در آخر، قصه‌های این کتاب، پر از نام‌ها و نام‌های خانوادگی است که باز هم هستند، ولی من نمی‌شناسم‌شان. فلذا، هیچ‌یک از تشابه‌های موجود را نه به خود و نه به فک‌وفامیل‌های خود نگرفته، و بی‌خیال به تعصبات موجود، چند ورقی خودتان را مهمان لبخندهای زیبای‌تان کنید.» در بخشی از کتاب می‌خوانیم: مامان‌زیبا از آن دخترهایی بود که چیزی تحت عنوان عقیده‌ی شخصی نداشت و تا بعد از ازدواج با بابا در حال ریسِت‌فَکتوری باقی مانده بود و یکی از دلایل موافقت بی‌چون‌وچرای آن زمانِ خانم‌جان هم با این وصلت، همین پِروگرام نبودن مامان برای کَل‌کَل‌های عروس و مادرشوهری به‌شمار می‌رفت. یک سال که از عروسی مامان‌این‌ها گذشت و خبری از بچه نشد، خانم‌جان مشکوک شد که نکند مامان نازاست. پس سریع دستش را گرفت و پیش صغری‌فال‌بین برد. بعد از کلی سؤال و جواب قرار شد شب به شب، مامان دو قاشق عرق شترِ خسته را با نصف لیوان شیر فیل تازه‌فارغ‌شده قاطی کند و با دَمی باقالی و سیرترشی بخورد، اما معجون مورد نظر جواب نداد و دو روز بعد از استفاده، کار مامان به شست‌وشوی معده کشید.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۶۳)
ツAlirezaツ
۱۳۹۷/۰۶/۰۹

عالیه🤗 . فقط به نظر شما پیش بردن همزمان چندین کتاب کار درستی است؟😶🤔🙄🤔😶 چون برای من صرفا یک کتاب رو از اول تا آخر خوندن خسته کنندست مثلا فکر کنم این کتاب رو دو سه ماه پیش شروع کردم ولی الان تموم

- بیشتر
Aysan
۱۳۹۷/۰۶/۱۱

کتابِ دوم از عضویتِ جذاب و مفتِ یک هفته ای در کتابخانه.. . . 😂 . . پ ن :👌

Ebrahimi
۱۳۹۷/۰۷/۰۹

واقعا لذت بردم از خوندنش،توصیه میکنم برای تلطیف روحیه حتما مطالعه کنید

سپیدار
۱۳۹۷/۰۱/۲۹

به به عجب کتاب مهیج و طنزی . کتاب های قبل تو همش سو تفاهم بود. مرحبا به نویسنده ی کتاب

سیّد جواد
۱۳۹۷/۰۱/۲۹

کتاب پنجم برنامه ی مطالعه از طرح خوب و جذاب "کتابخانه همگانی" کتاب خوبی بود و‌اکثر داستان هاش بامزه بود و‌ به نکاتی اشاره شده بود که در زندگی خودمان بارها با آنها روبرو شدیم چشم و هم چشمی، حسادت، رقابت ناسالم،

- بیشتر
"Shfar"
۱۳۹۸/۰۶/۲۲

خب کتاب که معلومه طنزه 😊 از نظر من نویسنده خوب داستانها رو شروع کرده بود و موضوع های خوب و متنوعی داشت و اسم های جالب و هوشمندانه ای برای داستان انتخاب شده بود که آدم رو ترغیب به به پایان

- بیشتر
سلام بر ابراهیم
۱۳۹۷/۰۶/۲۲

جالب بود

parnian
۱۳۹۷/۰۵/۰۲

خیلی قشنگ وبامزه بود,یک سری داستانها یا بهتر بگم خاطرات ساده که به شیرینی همراه بازبان طنز گفته میشه,بعداز,ابنبات هل دار,این دومین کتاب طنزی بود که انقدر به دلم نشست وتا انتها ی کتاب خندیدم.

حسینی
۱۳۹۷/۰۷/۱۲

بسیار جالب و جذاب بود.موفق باشید

صنعتی
۱۳۹۷/۰۷/۲۲

کتابی عالی برای تجدید روحیه بعد از پایان یک روز کاری. جالبترین نکته این کتاب به هم پیوستگی شخصیت های داستان ها به یکدیگر بود به گونه ای که اسم برخی از شخصیت های داستان های قبل در داستان بعد مورد

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۳۳)
هروقت فکر می‌کنید که بدترین اتفاق دنیا برای شما افتاده، همیشه فکر کنید که ممکن بود بدتر از این هم پیش بیایید
"Shfar"
البته من هیچ‌وقت علاقه‌ای به دادن کنکور نداشتم، ولی به اصرار مامان و برای زدنِ پوز دختران صغری‌خانم‌این‌ها، بعد از دو سال مشقت شبانه‌روزی در رشته‌ی مدیریت خصوصی همایش‌های دولتی در انتخاب پنجمم قبول شدم.
ツAlirezaツ
مثلاً ماچ‌شدن به‌وسیله‌ی والدین که از نظر ما سوسولی بود و معمولاً سالی یک‌بار، سر سفره‌ی هفت‌سین و خیلی سریع اتفاق می‌افتاد.
"Shfar"
شاید بتوانم روزی مرد آرزوهایم را در انتهای افق بیابم.
Aysan
کیهان و کیوان دوقلو بودند. هرچند ما توی خانه دیگر یاد گرفته بودیم که آن‌یکی کدام‌یکی است، ولی توی مدرسه همیشه معلم‌ها برای تشخیص به انگشت یکی‌شان نخ می‌بستند.
م.احمدی
از دو هفته قبل مامان مشغول فریز کردن مایحتاج من بود. جرئت تعریف‌کردن و لذت‌بردن از هیچی را نداشتم، چون به‌محض باز شدن دهانم، مامان شروع می‌کرد به گریه کردن. بعد هم به‌سرعت آیتم مورد نظر را از دسترس بقیه‌ی اعضای خانواده خارج و به‌عنوان توشه‌ی راه، در قسمت بالایی فریزر بسته‌بندی می‌کرد. این حالت مامان آن‌قدری بیخ پیدا کرده بود که روز موعد و موقع انتقال وسایل به ماشین، بُرسِ پیچی داوود داداشم را، که همیشه چشمم دنبالش بود، به‌طور اتفاقی پشت بسته‌های سبزی‌کوکو و در حالت کاملاً فریزشده در ته یخچال پیدا کردیم
"Shfar"
پیش خودم فکر کردم که علی‌الحساب خوردن صبحانه از تمام تصمیم‌های دنیا مهم‌تر است
"Shfar"
کیومرث از وقتی که عقل من قد می‌داد، مشغول ادامه‌ی تحصیل در رشته‌ی پزشکی بود. به‌شدت روی درس‌هایش تمرکز داشت و جز برای سه امر واجب غذا، اجابت مزاج و مالش داروی ضد ریزش مو به کله‌اش معمولاً از اتاق خارج نمی‌شد. موهای کیومرث از وسط‌های سال دوم شروع به ریختن کردند و این اواخر به‌ازای پاس کردن هر دو واحد، اندازه‌ی یک دوریالی به سطح کچلی موجودش اضافه می‌شد.
ツAlirezaツ
فلسفه‌ی مامان این بود که دختر دَم بخت عین شانه‌ی تخم‌مرغ است و اگر زود ردش نکنی یا تاریخ‌مصرفش می‌گذرد یا فاسد می‌شود و روی دست می‌ماند.
-Dny.͜.
ما همیشه جلسات خیلی مهم‌مان را زیر پتوپلنگی برگزار می‌کردیم، چون هم فضا حالت آکوستیک داشت و صدای‌مان به‌جایی نمی‌رسید و هم تاریکی جلسه، اهمیت و جایگاه آن را به‌مراتب بالاترمی‌برد. تنها مشکلش این بود که بعضی وقت‌ها افراد حاضر در جلسه دچار کمبود اکسیژن می‌شدند که آن هم با کمی بادگیری‌های منظم، از زیر اتاق جلسه حل می‌شد.
"Shfar"

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۸۰ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۳/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۲۱۱-۷۴-۷‮
تعداد صفحات۸۰صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۳/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۲۱۱-۷۴-۷‮