کتاب ابداع امر اجتماعی ژاک دونزولو + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.

معرفی کتاب ابداع امر اجتماعی

کتاب ابداع امر اجتماعی نوشتهٔ ژاک دونزولو و ترجمهٔ آرام قریب است. انتشارات شیرازه کتاب ما این کتاب را منتشر کرده است؛ کتابی حاوی رساله‌ای دربارهٔ افول هیجانات سیاسی. این اثر از مجموعهٔ «مفاهیم علوم اجتماعی» این انتشارات است.

درباره کتاب ابداع امر اجتماعی

ژاک دونزولو در کتاب ابداع امر اجتماعی به چگونگی ماندگاری جمهوری سوم در فرانسه پرداخته است. نویسنده بر این عقیده است که این ماندگاری مدیون ابداع مقوله‌ای است که میان مردم به‌عنوان صاحبان مشروعیت سیاسی از یک‌سو و دولت به‌عنوان بالاترین قدرت سیاسی از سوی دیگر قرار گرفت؛ مقوله‌ای به نام «امر اجتماعی». در این کتاب بیان می‌شود که افت هیجانات سیاسی فرصت را پیش آورد که راه‌حل ثبات سیاسی در وادی سیاسی، حوزهٔ مدنی و در وادی امر اجتماعی جست‌وجو شود؛ این وادی‌ میانجی که ابداعش با مفهوم همبستگی ممکن شده است. نویسنده این رساله را در چهار فصل نگاشته که عنوان آن‌ها عبارت است از «پرسشِ اجتماعی»، «پرسشِ اجتماعی»، «ارتقاء امر اجتماعی» و «بسیجِ جامعه».

خواندن کتاب ابداع امر اجتماعی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران حوزه‌های جامعه‌شناسی و علوم سیاسی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب ابداع امر اجتماعی

«در اواخر قرن نوزدهم، جنبش قانون‌گذاری تمام‌عیاری در لوای شعار همبستگی به راه افتاد و چیزی را پایه‌گذاری کرد که نام حقوق اجتماعی بر آن نهادند: قوانین مربوط به شرایط کار و حمایت از کارگران در موارد ازکارافتادگی، مانند سوانح، بیماری‌ها، کهولت و بیکاری. قوانین دیگری نیز سنتاً تحت همین سرفصل طبقه‌بندی شدند؛ از آن جمله‌اند قوانین حمایت از حقوق کودک و زن در خانواده، تمهیدات قانونی عدیده به منظور مراقبت از وضعیت بهداشت، آموزش و اخلاقِ کلّ اعضاء جامعه.

به استناد این حقوق اجتماعی است که در حوزهٔ مناسبات مدنی و خصوصی، قدرت عمومی می‌تواند به شکلی فزاینده مداخله نماید. هر کجا که به نظر رسد حس مسئولیت سرپرست خانوار یا مدیر مؤسسه برای برآورده‌ساختن این خواست‌ها کفایت نمی‌کند و یا، برعکس، صرف ادعای این مسئولیت بهانه‌ای است برای حفظ وابستگی‌های شخصی یا کاستی‌های فردی‌ای که مخل سعادت فرد و عملکرد جامعه باشد، مداخلهٔ مذکور اعمال می‌شود.

بنابراین حقوق اجتماعی نقش کاربرد عملیِ نظریهٔ همبستگی را دارد. اما چگونه، تا کجا و به چه بهایی می‌توان انتظار داشت که تضادهایی که در ۱۸۴۸ آشکار شده‌اند، با استفاده از این ابزار در چارچوب حقوق متداول حل‌وفصل شوند؟ حقوق اجتماعی بنا بر ارتقاء طبقات مردمی و به طور کلی گروه‌های آسیب‌پذیر جامعه دارد. اما قدرت عمومی چگونه می‌تواند خواست ارتقاء شرایط مردمی را برآورده کند و همزمان با دخالت دولت در جهت تسکین مشکلات یک طبقهٔ خاص، عدم‌اعتماد لیبرالیسم نسبت به افزایش نقش دولت و خطرات استفادهٔ جانبدارانه نیز از میان برداشته شود؟ چگونه می‌باید حقوقی به طبقات مردمی داده شود بی‌آنکه این موضوع، مانند حقّ کار در جمهوری دوم، سبب شود حقی بر دولت و برای اقدام براندازانه علیه آن داشته باشند؟

بنا بر دکترین همبستگی، حقوق اجتماعی، ادعایی جز ترمیم کاستی‌های جامعه، جبران نتایج فقر و کاهش اثرات ستم ندارد. هدف حقوق اجتماعی تصحیح جامعه است و نه سازمان‌دهی مجدد آن. اما در آن‌صورت تا کجا می‌تواند تضاد آشتی‌ناپذیر اساسی‌ای را که مسئلهٔ اجتماعی حول آن شکل گرفته است، کاهش دهد؟ تضادی که کار و سرمایه را رودرروی هم قرار می‌دهد به قسمی که انقیاد یکی به دست دیگری سبب می‌شود تا حاکمیت برابر همگان در جمهوری، دروغی بیش جلوه نکند؟»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

بریده‌هایی از کتاب

که توکویل و مریدانش در قرن نوزدهم خاطرنشان می‌کردند: به مجردی که پیرو تساوی حقوق سیاسی، برابری حقّ سعادت نیز پذیرفته شود، پیوندهای اجتماعی تضعیف شده و همراه با آن نقش دولت افزایش شتابنده‌ای خواهد داشت. در آن صورت افراد همه‌چیز را از دولت انتظار خواهند داشت و دیگر از جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند، انتظاری نخواهند داشت. دولت هم با یک جامعهٔ واقعاً زنده طرف نیست، بلکه افرادی مجزا یا مجموعه‌های مجردی از افراد را پیش رو دارد که بیش از آنکه مشخصاً به منظور تحقق طرحی برای زنده‌نگاه‌داشتن جامعه گرد هم آمده باشند، با دغدغهٔ مشترک دریافت عواید از دولت جمع شده‌اند. در برابر چنین ویرانی‌ای که بر حس مدنی نازل شده است،
Salardft
پرودُن نیز جامعهٔ مثبت را همچون «اجتماع افرادی» تعریف می‌کند «که آزادانه و خودخواسته تصمیم می‌گیرند که در راه منافع مشترک‌شان به هم بپیوندند». بدین ترتیب با اینکه همهٔ این نویسندگان از روسوگرایی سیاسی ابراز تنفر می‌کنند اما نظام‌های اقتصادی و اجتماعی‌شان را با ارجاع به سنت فکری‌ای بنا می‌کنند که آنها را به روسو نزدیک می‌سازد؛ دستِ‌کم به خاطر اینکه قائل به نظمی طبیعی برای جامعه‌اند، که باید کشف یا ابداع شود، و این نظم تنها در قالب قراردادی خودخواسته میان افراد قابل‌دستیابی است.
کاپیتان
مسئلهٔ مشروعیت قدرت مرکزی بر تمامی تعارضات واقع‌شده تا سال ۱۸۴۸ سایه افکنده بود. گروه‌های معارض، مستقل از پایگاه اجتماعی‌شان، برای ابراز رجحان خود در مورد بنیانِ نهاد عالی (قدرت) زیر این یا آن لوا صف می‌بستند. بدین ترتیب همهٔ چالش‌های حوزهٔ سیاسی، در جدال میان پرچم‌ها تجلی می‌یافتند و نهایتاً در تنها یک پرسش خلاصه می‌شدند: چه کسی حکومت‌ها را، به قول بلانکی، بر تخت می‌نشاند؟ پاپ یا مردم؟
کاپیتان
قدرت سیاسی نه تنها موجب نشد که بالاخره ملت حول محور قدرتی که بیانگر خواسته‌های‌شان باشد گردهم آیند، بلکه باعث شد که این قدرت در نتیجهٔ تعارض میان حاکمیتی که حاکمیت برابر همگان اعلام شده بود، و انقیاد اقتصادی پرشمارترین طبقهٔ اجتماع، تضعیف شود. درواقع پرسشی که مطرح می‌شود این است که اگر بخشی از مردم که تا کنون بیش از همه از قدرت سیاسی برکنار نگاه داشته شده‌اند، کماکان نتوانند صدای‌شان را به گوش برسانند، پس این حاکمیت همهٔ مردم، که اینقدر از آن صحبت می‌شود، چه ارزشی دارد؟
کاپیتان
شما سوسیالیست- انقلابی هستید. نمی‌توان انقلابی بود و سوسیالیست نبود، و بالعکس
کاپیتان
می‌بینیم که الگوی یک جامعهٔ تماماً خودخواسته و قراردادی بر سرتاسر اندیشهٔ چهل‌وهشتی سایه می‌افکند و همراه با آن شاهد کمرنگ‌شدن مسئلهٔ دولت هستیم. دولت در اندیشهٔ روسوگرا، در آن واحد همه‌چیز است و هیچ‌چیز نیست؛ هم برآیند اراده‌ای عمومی است که تمامی توان جامعه در آن متمرکز می‌شود، و هم مرجعی است که هر کس می‌تواند با استناد به حاکمیت غصب‌ناپذیر فرد، اقتدار آن را نپذیرد. این‌گونه است که در آستانهٔ ۱۸۴۸، در مجموعهٔ نظرات باب‌روز، شاهد همزیستی طرح‌های فوق‌تمرکزگرا در کنار طرح‌های کاملاً آنارشیستی هستیم، بی‌آنکه مسئلهٔ نقش دولت بتواند در اذهان عمومی، میان همهٔ این دیدگاه‌هایی که با هم بر سر حمایت همین اذهان عمومی مرافعه داشتند، تفکیکی ایجاد کند.
کاپیتان
نظریهٔ روسو و صورت‌های مختلف به‌کارگیری آن است که فرد را به این موجود انتزاعی سرگشته، جسور و در عین حال قابل‌ترحم بدل کرده است. چراکه از زمان روسو دائم به گوش این فرد خوانده‌اند که او منبع اقتدار دولت است، که این اقتدار ناشی از بخشی از حقّ حاکمیتش است که به دولت تفویض می‌کند- و از آنجا که این حقّ علی‌القاعده قابل‌غصب نیست، هروقت اراده کند، می‌تواند آن را پس بگیرد- لذا او گاه در مقابل دولت و در نفی اقتدار آن قد علم می‌کند. گاه هم، برعکس، فرد همچون متکدی بر در خانهٔ غنی، به درگاه دولت بست می‌نشیند، تا انفاقی دریافت کند؛ و صدالبته شایسته نیست که دولت دست رد بر سینهٔ چنین درخواستی بزند، چرا که به او یادآور خواهند شد: «تو را چه کسی شاه کرده است؟ تو تجلی ارادهٔ ما هستی و همه‌چیز را به ما مدیونی!».
کاپیتان
از آنجا که دولت نمی‌تواند در آن واحد هم انتظارات را برآورده سازد و از هم از ملامت‌ها بپرهیزد، «نهایتاً همهٔ نیروهای تخریب‌کننده را به سمت خود جلب خواهد کرد». نتیجه اینکه، به نظر مارکس و پیروانش، ادعای ساده‌دلانهٔ استقرار جامعه‌ای از افراد آزاد و برابر بر ویرانه‌های بندگی گذشته، بیهوده است. به عبارت دیگر، بدین دلیل است که می‌باید چنین استقراری را منوط به انهدام دولت کرد. چرا که دولت همزمان ذی‌نفع و ضامن عامل اصلی انهدام جامعه، یعنی سرمایه، است.
کاپیتان

حجم

۲۳۴٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۲۵۷ صفحه

حجم

۲۳۴٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۲۵۷ صفحه

قیمت:
۱۰,۰۰۰
تومان