معرفی و دانلود کتاب مادرانه + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب مادرانهsubscriptionAvailable

کتاب مادرانه

زندگینامه و خاطرات خانم فاطمه سادات موسوی رینه مادر شهید جاویدالاثر جمال محمدشاهی

نوع کتاب
۴.۰(از ۴ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب مادرانه

کتاب مادرانه نوشتهٔ گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی است. انتشارات شهید ابراهیم هادی این کتاب را منتشر کرده است؛ کتابی حاوی زندگی‌نامه و خاطرات «فاطمه‌سادات موسوی رینه» مادر شهید «جمال محمدشاهی».

درباره کتاب مادرانه

گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی در کتاب مادرانه زندگی‌نامه و خاطرات «فاطمه‌سادات موسوی رینه» مادر شهید «جمال محمدشاهی» را روایت کرده است. شهید جمال محمدشاهی، فرزند علی، متولد دوم بهمن‌ماه ۱۳۴۰ است. او به‌عنوان بسیجی از طریق لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) از تهران به جبهه اعزام شد. ۱۲ آبان ۱۳۶۲ در عملیات والفجر چهار در پنجوین عراق به فیض شهادت نائل آمده بود. این شهید در سال ۱۳۹۰ باوجود تلاش‌های انجام‌شده به‌عنوان شهید گمنام در باغ موزهٔ دفاع مقدس تهران دفن شده بود، اما هویتش بعداز گذشت ۳۸ سال از شهادت و ۱۰ سال از تدفینش توسط آزمایش DNA احراز شد.

خواندن کتاب مادرانه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران زندگی‌نامهٔ شهدا و علاقه‌مندان به ادبیات دفاع مقدس پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب مادرانه

«روز آخری که جمال می‌خواست برود خیلی با من صحبت کرد. می‌گفت: «مادر دل بکن. این‌قدر به بچه‌هایت وابسته نباش.» مرتب از کربلا و عاشورا مثال می‌زد. اما دست خودم نبود. خیلی سر بچه‌هایم می‌ترسیدم. هرچند الان هم این‌طور هستم.

بعد جمال در حضور بچه‌ها با خنده به ماجرای تماس تلفنی که از جبهه داشت اشاره کرد: به مادر زنگ زدم و می‌گم حالم خوبه، مادر به من می‌گه گوشی را بگذار بین گوش و کتف خودت و دست‌هات رو بزن به هم ببینم سالم هست یا نه، بعد می‌گه بپر بالا پایین ببینم پاهات سالمه! بعد جمال خندید و ادامه داد: «مادر تو رو خدا دست بردار، شما باید خمس پسرهات رو بدی. دل بکن از ما.»

آخرین شبی که جمال می‌خواست به جبهه برود را فراموش نمی‌کنم. برای او شامی درست کردم و گذاشتم توی ساک وسایلش. جمال پرسید: «مادر راضی هستی به دوستانم بدهم؟» گفتم: «نه، من این‌قدری درست کردم که خودت بخوری»، جمال هم گفت: «پس نمی‌برم.»

وقتی خواست برود گفتم: «جمال جان، راضی هستم، اشکالی نداره.» او هم غذا را برداشت و از ما خداحافظی کرد و رفت. چند روز بعد با پخش مارش عملیات همه خوشحال شدند. من هم خوشحال بودم اما نگران، خدا می‌داند در دل مادرهای رزمندگان چه خبر بود.

یک ماه بعد، عملیات پس از چند مرحله به پایان رسید. بقیهٔ رزمندگان به مرخصی آمدند اما خبری از جمال نشد!

هر چه نامه هم برای جمال فرستادیم برگشت خورد! خیلی ترسیدم. بچه‌های بسیج که به مرخصی می‌آمدند، برای اینکه ناراحت نشوم به من می‌گفتند: «حال جمال خوبه، عملیات ادامه داره و...»

تا اینکه یک روز خبر آمد! شخصی به سراغ آقا جواد پسر بزرگ‌ترم آمد و خبر داد که نام جمال در شهدای عملیات ثبت شده و برخی شاهد بودند که جمال شهید شده و در ارتفاعات پنجوین مانده.

اما مشکل اساسی خانواده، خبر دادن به من به عنوان مادر بود. با روحیاتی که از من سراغ داشتند می‌دانستند که این داغ را نمی‌توانم تحمل کنم. برای همین سراغ بستگان رفتند و خواستند که آن‌ها این خبر را بدهند. غروب بود که من شام را درست کردم و رفتم مسجد. آن صحنه‌ها را خوب به یاد دارم. وقتی از مسجد برگشتم دیدم که برخی بستگان به خانهٔ ما آمده‌اند!

خیلی تعجب کردم. ما یکی دو اتاق کوچک داشتیم. بستگان معمولاً این‌گونه به خانهٔ ما نمی‌آمدند! رفتار بچه‌ها تغییر کرده بود! شک کردم. بستگان هم آمدند و دور من نشستند.

جواد، پسر بزرگم، کمی صحبت کرد و لبخند زد. می‌دانستم وقتی می‌خواهد خبری بدهد این‌گونه می‌شود. بعد گفت: «می‌گویند جمال شهید شده...» تا این حرف را زد دیگر حال خودم را نفهمیدم.

قاب عکسی که در کنارم بود را برداشتم و محکم توی سرم کوبیدم!

جواد که می‌دانست من تحمل داغ جمال را ندارم، یک‌دفعه داد زد و گفت: «مادر اگه بخوای کاری کنی، از همین بالا خودم رو پرت می‌کنم پایین و می‌کشم.»

ترسیدم و کمی خودم را آرام کردم، ولی مگر می‌شد تحمل کرد؟! چه کسی می‌فهمد یک مادر که وابستگی شدید به فرزندانش دارد، چه داغی را تحمل می‌کند؟!

روزبه‌روز و ساعت به ساعت حالم بدتر می‌شد. بستگان ما می‌گفتند سیده خانم را تنها نگذارید، خدای نکرده بلایی سر خودش می‌آورد.

بچه‌ها همهٔ عکس‌های جمال را جمع کردند. هیچ حرفی از شهادت و... در خانه نمی‌زدند. حال و روزم به قدری بد شد که همه حسابی نگران شدند. از طرفی هیچ خبری هم از پیکر جمال نبود.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب مادرانه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:مادرانه
عنوان دیگر:زندگینامه و خاطرات خانم فاطمه سادات موسوی رینه مادر شهید جاویدالاثر جمال محمدشاهی
موضوع:دفاع مقدس، خاطرات، زندگی‌نامه
نویسنده:گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
انتشارات:انتشارات شهید ابراهیم هادی
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۸/۱۱/۲۳
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۵۲.۸۴ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۷۸۴۱۷۲۳
تعداد صفحه‌ها:۹۶ صفحه
قیمت کتاب:۱۲۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کتاب دوست
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۱۰

وقتی انسان در ارتباط با حق و حقیقت صادق و مردانه برخورد کنه اونوقت خدا امثال این شهید و شهید نیری در کتاب عارفانه رو در محضر ایت الله حق (ره)قرار میده تا اوج بگیرن و جایزه شهادت.حتما حتما بخوانید.نوجوانها...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

بانو
۲
روز آخری که جمال می‌خواست برود خیلی با من صحبت کرد. می‌گفت: «مادر دل بکن. این‌قدر به بچه‌هایت وابسته نباش.» مرتب از کربلا و عاشورا مثال می‌زد. اما دست خودم نبود. خیلی سر بچه‌هایم می‌ترسیدم. هرچند الان هم این‌طور هستم. بعد جمال در حضور بچه‌ها با خنده به ماجرای تماس تلفنی که از جبهه داشت اشاره کرد: به مادر زنگ زدم و می‌گم حالم خوبه، مادر به من می‌گه گوشی را بگذار بین گوش و کتف خودت و دست‌هات رو بزن به هم ببینم سالم هست یا نه، بعد می‌گه بپر بالا پایین ببینم پاهات سالمه! بعد جمال خندید و ادامه داد: «مادر تو رو خدا دست بردار، شما باید خمس پسرهات رو بدی. دل بکن از ما.»
سید عماد
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
شیخ عبدالکریم
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
از گود مافیا تا گود قتلگاه
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
میعاد در شلمچه
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
مصطفای خدا
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
عنایات و کرامات ائمه (ع) به رزمندگان و اسرا (جلد اول)
محمد اصغری نژاد
بی قرار
گروه نویسندگان
من زینبی ام
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
کتاب علی تجلایی؛ یادگاران ۳۱
سمانه زالی
کمی درنگ کن
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
عرش ارشیا
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
سوی دیار عاشقان، چهل منزل در سفر به مناطق عملیاتی همراه با شهدا
گروه نویسندگان
باباسعید
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
شیدای شهادت
گروه نویسندگان
معجزات و کرامات
سیدمحمدجواد شیخ الاسلامی
در مسیر بندگی
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
بصیرت در روزگار سکوت
گروه نویسندگان
همسایه پیامبر (ص): زندگی‌‌نامه و خاطرات شهید داوود دانایی
گروه نویسندگان
نفوذ در ایران
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
آخرین فرصت
سمیرا اکبری