با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتیات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.

کتاب احمد
۴٫۴
(۱۶)
خواندن نظراتمعرفی کتاب احمد
«احمد» زندگینامه و خاطرات شهید احمدبیابانی است که به همت گروه فرهنگی انتشارات شهید ابراهیم هادی گردآوری شده است.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
یکی از روزها، آقا ایوب، برادر بزرگ ما که با کامیون کار میکرد، با فرزندش به خانه آمد.
او در میدان حضرت عبدالعظیم با یکی از گندهلاتهای محل بگومگو کرده بود و درگیری مختصری بین آنها رخ داد. وقتی احمد به خانه آمد، همگی به هم گفتیم که کسی به احمد در این زمینه حرفی نزند.
یکدفعه فرزند برادرم گفت: عمو، شما که نبودی یه آقا اومد و بابام رو زد.
احمد برگشت به سمت ما و با تعجب گفت: این بچه چی میگه!؟
همهی ما سکوت کردیم. وقتی سکوت ما را دید، صدایش را بلند کرد. رگ گردن احمد بیرون زده بود و داد زد: کی جرئت کرده داداش من رو جلو چشم بچش بزنه؟!
از جا بلند شد و به سمت ایوب رفت و گفت: باید بگی کی بوده. باید بیارمش اینجا تا جلوی چشم همه از این بچه معذرتخواهی کنه.
بعد با صدای بلندتر گفت: آخه آدم این همه نامرد باشه که جلو چشم یه بچه ...
ایوب پرید تو حرفش و گفت: چیزی نبود بابا، تموم شد و آشتی کردیم.
احمد داد زد وگفت: به من میگی کی بوده؟
وقتی برادر ما جواب نداد، احمد از خانه بیرون رفت و گفت: خودم پیداش میکنم. خودم مییارمش اینجا تا از این بچه معذرتخواهی کنه.
هر چه تلاش کردیم نتوانستیم مانع رفتن احمد شویم.
برگشتم و به ایوب گفتم: مگه با کی دعوا کردی؟
اسم یکی از گندهلاتهای محلهی شاه عبدالعظیم را به زبان آورد.
گفتم: این آدم باجگیر محله است. همه ازش حساب میبرن. حتی چند تا از مأمورهای کلانتری آدم اون هستن.
بعد مکث کردم و گفتم: باید یه کاری کرد. احمد حریف اون نمیشه. شاید با چاقو احمد رو بزنن و...
ترکش داغ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عباس روحی دهبنه
شیر کوهستانگروه نویسندگان
تفسیر روی داربستگروه نویسندگان
مجنون در آتشگروه نویسندگان
شیرینتر از عسلاعظم بیگلری
شیخ عبدالکریمگروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
دیدار با ملائک: زندگینامه و خاطرات سردار شهید جلیل ملکپورگروه نویسندگان
مجاهد بصیر (زندگینامه و خاطرات سردار سرتیپ شهید حسن گودرزی)گروه نویسندگان
شیدای شهادتگروه نویسندگان
حبیب خدا: خاطرات شهید حبیبالله جوانمردی شهید شانزده سالهی انقلاب اسلامیمحسن عمادی
همسایه پیامبر (ص): زندگینامه و خاطرات شهید داوود داناییگروه نویسندگان
سلحشور: زندگی نامه و خاطرات سردار شهید قربانعلی ابراهیمیگروه نویسندگان
میثم، زندگینامه و خاطرات سردار شهید مرتضی شکوریگروه نویسندگان
بی قرارگروه نویسندگان
مادرانهگروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
سفیر بیداریگروه نویسندگان
سوسنگرد به جای منچستر؛ شرحی بر زندگی و شهادت اکبر چهرقانیگروه نویسندگان
مدافعان حرمگروه نویسندگان
مسافر ملکوتگروه نویسندگان
سوی دیار عاشقان، چهل منزل در سفر به مناطق عملیاتی همراه با شهداگروه نویسندگان
سه دقیقه در قیامت![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گروه نویسندگان
سلام بر ابراهیم (۱)گروه نویسندگان
من ادواردو نیستم!گروه نویسندگان
شنودگروه نویسندگان
عارفانهگروه نویسندگان
سلام بر ابراهیم (۲)گروه نویسندگان
پسرک فلافلفروشگروه نویسندگان
بازگشتگروه نویسندگان
شاهرخ حر انقلابگروه نویسندگان
راز رضوان؛ زندگینامه و خاطرات سردار مقاومت اسلامی عماد مغنیه (حاج رضوان)گروه نویسندگان
به سلامتی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
با کلاس هاگروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
نمایش نیازگروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
یک تکه از بهشتگروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
شهادت آیه ها (۳)مرتضی راضی
شهادت آیه ها (۲)سیدمحمدعلی موسوی زاده
شهادت آیه هاگروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
در مسیر بندگیگروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
در مسیر بندگی به سبک شهداگروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
به قلم بهشتیانگروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
حجم
۳٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۱۶۰ صفحه
حجم
۳٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۱۶۰ صفحه
قیمت:
۱۲,۰۰۰
تومان
نظرات کاربران
این کتاب رو خیللللللللی دوست دارم و بعد از مطالعه خیلی روم اثرگذار بود این شهید درسته به قول خودش در دوران جهالت از مسائل معنوی دور بود ولی خدابی چشم پاک و اهل کمک به مستمندان بود. و شاید همین
عالیه بهترین کتاب برای کسایی که گذشته خوبی نداشتند و می خواهند عاقبت بخیر بشند.
یک جوانمرد واقعی ، کتاب واقعا ارزش خوندن داره
عالی بود
بسم رب الشهدا و الصدیقین سورة مبارکه نور، آیه 46 همانا ما آیات و ادله بسیار روشن فرستادیم و خدا هر که را بخواهد، به راه راست هدایت میکند.
کتاب خیلی خوبی بود
داستان شخصی به اسم احمد بیابانی...رهایی از پیله ی تن، رستن از قفسِ جهل و درنهایت رسیدن به سر منزل مقصود و خانه ی دوست..
عاقبت بخیری اینطوری هست