معرفی و دانلود رایگان کتاب خانه‌ی ارواح
تصویر جلد کتاب خانه‌ی ارواح
off

کتاب خانه‌ی ارواح

نوع کتاب
۳.۰(از ۱۹۰ امتیاز)

معرفی کتاب خانه‌ی ارواح

«خانه‌ی ارواح» داستان کوتاهی از ویرجینیا وولف(۱۹۴۱-۱۸۸۲)، نویسنده زن انگلیسی است. زمان تقریبی مطالعه: ۴ دقیقه

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب خانه‌ی ارواح و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:خانه‌ی ارواح
موضوع:داستان کوتاه، داستان خارجی
نویسنده:ویرجینیا وولف
مترجم:منصوره وحدتی احمدزاده
انتشارات:خانه داستان چوک
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۵۶ مگابایت
تعداد صفحه‌ها:۱۰ صفحه
قیمت کتاب:رایگان
برچسب:داستان انگلیسی، مجموعه مطالعه در وقت اضافه، زمان مطالعه زیر ۵ دقیقه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

sorena
۱۳۹۷/۰۸/۰۳

این متن رو از سایت براتون میزارم شاید براتون جالب باشه، داستان خانه‌ی شبح‌زده روایت آرامش و عشق است که مامن آن هم خانه می‌باشد . ویرجینیا وولف ، بانوی نویسنده‌ی این داستان ، امنیت و آسایش را در قلب...بیشتر

۶
Omid r kh
۱۳۹۵/۱۱/۰۹

رمان و داستان کوتاه برای همین توی ایران پیشرفت نمیکنه، کلا ملت ما حوصله ی چیزایی که زیر لایه داشته باشه و نمادین باشه و تکنیکی ندارند، از غم و غصه هم نباید حرف زد. نمونه بارزش توی سینما، سلام...بیشتر

۸
Zahra Yasi
۱۳۹۶/۰۷/۰۳

بنظر من: راوی و همسرش خوابیدند .راوی می‌خوابد و در خواب خود میبیند که ساکنان قبلی این خانه که زن و شوهری هستند به این خانه آمده اند تا گنجشان را بیابند. در ۱۰۰ سال پیش این زن و مرد اونجا...بیشتر

۰
مسعود معینی
۱۳۹۷/۰۲/۲۰

به نظر من این نویسنده فوق العادس حیف که مترجم های عزیز جرات نمی کنن برن سمت ترجمه کتاب هاش و از مترجم این متن هم بسیار متشکرم که حالا کم یا زیاد زحمت ترجمه این متن ازین نویسنده بزرگ...بیشتر

۲۳
fafa
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۰۳

من که چیزی سر در نیاوردم

۰
Ariyana
۱۳۹۷/۰۵/۲۹

من ک هیچی نفهمیدم😐خیلی متنِ سنگینی داشت😩

۱
Octopos
۱۳۹۷/۰۱/۰۹

شبیه شعر نبود؟ نمیدونم چرا احساس میکردم شعر بود

۲
بینا☆
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۱۵

ساده بگم: متوجه نشدم؛ اما لذت بردم.

۰
mehdik2017
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۱۸

خدا رحم کرد داستان کوتاه بود وگرنه چه عذابی باید از خوندش کشید حالا نمیدونم مشکل از نویسنده است یا از ترجمه ولی در کل خوب نیست

۰
winter boy
۱۳۹۶/۱۰/۲۵

کتابش معمولی بود. نمیدونم چرا کتابای ارال استاینو نمیزارن.واقعا داستانای قشنگی داره. البته برای سنین 8تا14

۲
Mar__yam
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۱۱/۱۱

بسیار زیبا... گنج مدفون اون زوج، عشق‌شون نسبت به هم بوده که به "نوری در دل" تشبیه شده و شادمانی اون زوج خاطرات و لحظه‌هایی بوده اونها از روی عشق‌شون نسبت به هم تجربه کردن... داستانی لطیف‌تر از این نخوانده...بیشتر

۰
goddess
۱۳۹۷/۱۲/۱۵

فکر اینکه یه روز من نیستم و بر می گردم به خونه قبلی م و هی خاطراتم مرور می کنم و هی به اونهایی که الآن دارن تو همون خونه زندگی می کنن ،اشکم رو درمیاره ولی به قول نویسنده...بیشتر

۰
fatemeh
۱۳۹۶/۰۳/۰۵

یه کتاب که اگه بتونی درست تفسیرش کنی عالیه اما اگه نتونی بی معنی نظر Mرو بخونید تا بفهمید ممنون طاقچهـــ

۰
AliX
۱۳۹۵/۱۱/۱۷

من تا اونجاییکه میتونم خوشبینانه نظر میدم . نمیدونم شاید با این سبک ارتباط برقرار نمی‌کنم یا ترجمه خوب نبود. بیشتر شبیه به شعر برگردانده به فارسی بود. راستش اصلاً لذتی نبردم و احساس تلف شدن وقت داشتم.

۱
ماندانا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۷

روزگاری، ما هم اینجا بوده ایم... یا شاید هم آنها اینجا بوده اند...

۰

بریده‌هایی از کتاب

نویسنده‌کوچك.
۲۱
آه، گنج مدفون شما این است؟ نوری در دل.
نویسنده‌کوچك.
۱۲
بر درگاه می‌ایستند. باد آرام می‌گیرد. باران نقره‌گون از شیشه فرو می‌ریزد. چشم‌های ما تارند. هیچ صدای پایی را کنارمان نمی‌شنویم. زنی را که شنل شبح‌و‌ارش را فرش می‌کند نمی‌بینیم.
~آلْبا~☘️
۱۰
نبض خانه وحشیانه می‌زند: «امن! امن! امن!» بیدار می‌شوم و فریاد می‌زنم: «آه، گنج مدفون شما این است؟ نوری در دل.»
Nestor
۷
نبض خانه وحشیانه می‌زند: «امن! امن! امن!» بیدار می‌شوم و فریاد می‌زنم: «آه، گنج مدفون شما این است؟ نوری در دل.»
زهرا
۵
زن نجوا می‌کند: «اینجا می‌خوابیدیم، در باغ کتاب می‌خواندیم، می‌خندیدیم، سیب‌ها را در اتاق زیر شیروانی غلت می‌دادیم. گنج‌مان را در اینجا گذاشتیم.»
منصوره سازمند
۳
لحظه‌ای بعد نور رنگ باخته بود. بیرون توی باغ؟ اما درختان تاریکی را در پرتو سرگردان خورشید می‌تنیدند. پرتو سوزانی را که همیشه پشت شیشه جستجو می‌کردم، چقدر زیبا و لطیف زیر سطح فرو رفت. شیشه مرگ بود، مرگ بین ما بود. اول به سراغ زن می‌آید، صدها سال پیش. بعد خانه را ترک می‌کند، تمام پنجره‌ها را مهر و موم می‌کند و اتاق‌ها تاریک می‌شوند. مرد خانه را ترک کرد. زن را ترک کرد. به شمال رفت. به شرق رفت، دید که ستاره‌ها به سوی آسمان جنوب رو کرده‌اند. به جستجوی خانه رفت، آن را رها پایین تپه‌های سبزه پوش دانز یافت. نبض خانه با خوشحالی می‌زد: «امن. امن. امن. گنج مال شماست.»
دختر بهاری
۳
«آه، گنج مدفون شما این است؟ نوری در دل.»
arimes
۲
مجموعه «مطالعه در وقت اضافه» با این هدف فراهم شده است تا کاربران طاقچه بتوانند در عرض چند دقیقه یک داستان کوتاه از نویسندگان ایران و جهان را بخوانند. امیدواریم این داستان‌های کوتاه بتواند کمکی کوچک به پربارتر کردن دقایق زندگی داشته باشد. دقایقی کوتاه که در میان روزمرگی‌ها، دقایقی زیباتر و ارزشمندتر باشد و در میان لحظات خوبمان جای بگیرد.
Samira.zavie
۲
زن می‌گوید: «ما این جا خوابیدیم.» و مرد اضافه می‌کند: «بوسه‌ها‌‌ی بی‌شمار.» «بیداری در صبح»، « نور نقره فام میان درخت‌ها...»، «طبقه‌ی بالا...»، «توی باغ... »، «وقتی تابستان می‌آمد...»، «وقتِ برف زمستان...»
شیرین
۱
پرتوهای وحشی ماه از زمین و دیوار می‌گذرند و در تلاقی با هم بر صورت‌‌ها‌ی خمیده سایه می‌اندازند. صورت‌هایی که به فکر فرو رفته‌اند، صورت‌‌ها‌یی که در جستجوی خفته‌ها و شادمانی نهان خود هستند.