با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
روز و شب یوسف

دانلود و خرید کتاب روز و شب یوسف

۳٫۴ از ۴۹ نظر
۳٫۴ از ۴۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب روز و شب یوسف  نوشته  محمود دولت‌آبادی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب روز و شب یوسف

کتاب روز و شب یوسف نوشته محمود دولت‌آبادی نویسنده مشهور و معاصر ایرانی است. داستان روز و شب یوسف درباره‌ی زندگی پسر جوانی به اسم یوسف است که به سن بلوغ رسیده اما ذهنش به شدت درگیر تصاویر غلط و تناقضاتی است که در خانواده‌ی خود دیده است.

درباره‌ی کتاب روز و شب یوسف

محمود دولت آبادی در کتاب روز و شب یوسف داستان پسر جوانی به نام یوسف را روایت می‌کند. یوسف در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمده است. پدر یوسف مردی خشک خشن و تلخ است که حتی نمی‌تواند یک گفتگوی ساده با خانواده‌اش داشته باشد. مادر یوسف با وجود دلسوزی‌هایی که برای یوسف و خواهرش دارد، اما نمونه‌ی کاملی از یک زن مطیع است که تابع تمام دستورات پدر خانواده است. یوسف ارتباط خانوادگیشان را می‌بیند، کتک خوردن‌های زن همسایه از شوهرش را هم می‌بیند و در ذهنش تصویر غلطی از مرد و مردانگی دارد. تصویری پر از تناقض. اما مشکل اصلی اینجا است که هر روز که یوسف در خیابان راه می‌رود، سایه‌ی کسی را می‌بیند که او را تعقیب می‌کند...

محمود دولت‌آبادی برای نوشتن داستان روز و شب یوسف، مدتی از نوشتن رمان کلیدر دست کشید چون به گفته‌ی خودش، داستانش در ذهنش رژه می‌رفته و دوست داشته آن‌ را نیز روی کاغذ بیاورد.

کتاب روز و شب یوسف را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن کتاب روز و شب یوسف برای تمام طرفداران آثار دولت‌آبادی و  دوست داران داستان‌های فارسی جذاب است. اگر دوست دارید داستانی بخوانید که در آن گوشه‌ای از فرهنگ غلط مردسالار و تربیت‌های نادرست در نتیجه‌ی آن را ببینید، کتاب روز و شب یوسف را انتخاب کنید.

درباره‌ی محمود دولت‌آبادی

محمود دولت‌آبادی ۱۰ مرداد ۱۳۱۹ در سبزوار متولد شد. او یکی از نویسندگان ایرانی است که در سال ۲۰۱۴ جایزه شوالیه ادب و هنر فرانسه را از آن خود کرده است. رمان ده‌جلدیِ کلیدر مشهورترین کارِ اوست. بعضی از کارهای دولت‌آبادی به چندین زبانِ غربی و شرقی ترجمه و منتشر شده است. از جمله آثار مشهور او می‌توان به کلیدر، جای خالی سلوچ، بنی‌آدم، کارنامه‌ی سپنج، نون نوشتن و طریق بسمل شدن اشاره کرد. 

جملاتی از کتاب روز و شب یوسف

سایه‌ای دنبالش بود. همان سایه همیشه. سایه، خودش را در سایه دیوار گم می‌کرد و باز پیدایش می‌شد. گنده بود، به‌نظر یوسف گنده می‌آمد، یا این‌که شب و سایه ـ روشن کوچه‌ها او را گنده، گنده‌تر می‌نمود؟ هرچه بود، این سایه ذهن یوسف را پر کرده بود. چیزی مثل بختک بود. هیکلش به اندازه دو تا آدم معمولی به‌نظر می‌رسید. یوسف حس می‌کرد خیلی باید درشت استخوان و گوشتالو باشد. مثل یک گاو باد کرده. گاوی که پوستش را با کاه پر کنند. شکمش لابد خیلی جلو آمده است. مثل شکم گاو. حتمآ ــ پیراهنش، آن‌جا که روی شیب شکمش را می‌پوشاند، چرک و کثیف باید باشد. مثل چرم.

تسمه کمرش باریک باید باشد. کهنه باید باشد. تسمه باریک و کهنه باید روی نافش نشست کرده و شکم ورم کرده‌اش را دو نیم کرده باشد. یک نیم تنه گشاد باید تنش باشد. نیم‌تنه‌ای که آستین‌هایش از دست‌ها بلندترند. دست‌های چاق، با انگشت‌های کوتاه. دست‌هایی مثل گوشت مانده گاو کبود، باید باشند. رگ‌های دست‌ها توی گوشت‌ها گم باید باشند. پشت دست‌ها، روی ساق، بازو، سینه و سردوش‌هایش باید خالکوبی باشد.

خال‌های کهنه و کمرنگ. کمر شلوارش لابد گشاد است و تسمه‌ای که محکم روی شکمش بسته شده، دور خشتک و جلوی شلوارش را چین انداخته و پاچه‌هایش تنگ است. سر زانوهایش کثیف و چرب باید باشند. شاید ساییده هم شده باشند. نخ‌نما شده. ــ کفش‌هایش هم، پاشنه‌هایش باید ساییده شده باشند. شاید روی کفش‌ها هم، بالای پنجه‌ها ترک برداشته باشد. کفش‌هایش باید خشک باشند. باید خیلی کارکرده باشند و... این دستمالی که همیشه به دور پنجه‌ها و مچش پیچانده، چقدر چرک باید باشد؟ آب دماغ و دهن، چرک عرق و چربی. یوسف خودش هم نمی‌دانست چرا حس می‌کند که تمام رخت و لباس‌های او باید چرب و چرک باشد؟

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳۰)
پناه
۱۳۹۸/۰۷/۱۳

داستان کوتاهی از دولت ابادی که هنگام نگارش کلیدر نوشته شده. داستان مادری فداکار ،قانع،ساکت ... پدری که فقط هست و سکوت کشنده اش..‌ زن همسایه ؛همان شیطان انسان نما سایه ،ترسناک وهم انگیز یوسف و نوجوانی و بلوغ و ترس و توهم

- بیشتر
ch
۱۳۹۶/۰۴/۱۳

اره منم موافقم جای خالی سلوچ حتمن بزارید.ممنون

اسما
۱۳۹۷/۰۱/۱۲

بسیاربسیاربسیار کتاب زیبایی بودحتمابخریدوبخونید 😊

سید هادی
۱۳۹۶/۰۲/۲۷

روایتِ زیبا. کلمات هیجان انگیز. خشونتِ شخصیتِ نوسنده در تمام داستان و نقد آن زمانه به زیبایی.نقد دوران بلوغ و تغییرهایش. بزرگ شدن و مرد شدن. لذت بردم

سینا
۱۳۹۵/۱۰/۱۰

لطفا کتاب جای خالی سلوچ ازین نویسنده رو هم بذارین

ساااری
۱۳۹۹/۰۵/۰۶

توصیفات و فضا سازی بسیار زیبا بود . خیلی جالب دوران بلوغ رو از دید یه پسر نوجوان به تصویر کشیده بود . واقعا لذت بردم کوتاه و خواندنی

مانا
۱۳۹۹/۰۷/۰۷

فکر می کنم جزو کارای دست گرمی نویسنده است. چندان جالب نیست

P.H
۱۳۹۵/۱۰/۰۴

خوب بود

ماهان
۱۳۹۵/۱۱/۲۲

ولی خدایش این چیزارو مما دهه شصتیا خوب درک می کنیم

Hassan Sh
۱۳۹۵/۱۰/۰۲

سیر داستان زیبا و خواندنی بود ولی پایانش بسیار گنگ بود و کاملا آزاد. داستان افکار یک نوجوان رو بسیار عالی توصیف کرده است و به نظر من همراه با نقد اجتماعی آن زمان ایران هم هست. توصیه میشود.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۳)
اگر این‌جا کله پاچه می‌خورد، بار اولی بود که با پول خودش شکمش را سیر کرده بود. «بگذار ببینم چه مزه‌ای می‌دهد؟» مزه‌اش هم فرق می‌کرد. یوسف با اشتها می‌خورد. انگار اولین بارش بود که کله‌پاچه می‌خورد. یک قاشق آبگوشت، یک ریشه گوشت و یک لقمه نان هم روی میز باقی نگذاشت. حیفش آمد ذره‌ای را جا بگذارد. با هر لقمه، خیال می‌کرد دارد گوشه‌ای از سکه را می‌جود. با هر لقمه‌اش یک قدم راه را می‌جوید. یک قدم تند با یک چمدان سنگین روی دوشش. در هر قاشق آبگوشت یک قطره عرق پیشانی هم بود. راه، سنگینی چمدان و سکه تمام شد. عرق تن و پیشانی تمام. یوسف سیر شده بود. یوسف سکه را خورده بود. برخاست و به دم دخل کله‌پز آمد تا پولش را بدهد.
Gisoo
یک مرد، یک پنجره، یک چراغ. این خیلی قدیمی بود. خیلی قدیمی، مثل یک پرده نقاشی قهوه‌خانه. یک پرده غبارگرفته قدیمی. خیلی قدیمی. پر عمر. کهنه، یک قصه بود. قصه‌ای که خواب و بیدار، با پلک‌های خسته، در یک شب زمستان، پای کرسی شنیده باشی.
Gisoo
در سال‌های ۴۸ ـ ۱۳۴۷، اندک اندک جرأت آن را در خود یافته بودم که بروم سوی نوشتن کلیدر
پناه
اگر به سکوت فرصت داده می‌شد که خودش را جا کند، سفر را زهر می‌کرد. جدایی را تلخ می‌کرد
به یادِ یاری، خوشا قطره اشکی🌺
یک جوی کج و کوله هم داشت که همیشه آب غلیظ و گندیده‌ای در آن به کندی پیش می‌رفت. می‌مُخید. پر از لوش و لجن. مثل یک مار سیاه، و ناخوش.
پناه
بود. سربازی در نظر او یعنی مرزی که آدم قدم به مردی می‌گذارد، یعنی گذرنامه بلوغ.
masum75
اولاد مثل در مسجد است. نه می‌توانم بسوزانمش، نه. می‌توانم از پاشنه درش بیاورم.
masum75
سربازی در نظر او یعنی مرزی که آدم قدم به مردی می‌گذارد، یعنی گذرنامه بلوغ.
724momen
اولاد مثل در مسجد است. نه می‌توانم بسوزانمش، نه. می‌توانم از پاشنه درش بیاورم.
724momen
اید یک‌جوری از این دیوار تنگی که دور خودش کشیده بود، بیرون می‌رفت، وگرنه ممکن بود بخشکد. پیش از آن‌که شاخ و برگ در بیاورد بخشکد. خشکیدن، مردن مگر چیست؟ فقط یک‌جور است؟ یوسف فکر کرد ممکن است آرام آرام بمیرد و خودش حالیش نشود.
Mina

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۷۹ صفحه
قیمت نسخه چاپی۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۳/۰۹/۰۱
تعداد صفحات۷۹صفحه
قیمت نسخه چاپی۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۳/۰۹/۰۱