معرفی و دانلود کتاب خواهران تاریک + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب خواهران تاریکsubscriptionAvailable

کتاب خواهران تاریک

نوع کتاب
۴.۶(از ۱۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مهدی رجبی
انتشارات: 
نشر افق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب خواهران تاریک

چاپ پنجم کتاب خواهران تاریک نوشتهٔ مهدی رجبی است. نشر افق این کتاب را روانهٔ بازار کرده است. این رمان معمایی برای نوجوانان نوشته شده است.

درباره کتاب خواهران تاریک

کتاب خواهران تاریک (چاپ پنجم) دربردارندهٔ یک رمان معمایی برای نوجوانان و دربارهٔ پسری نوجوان و مشکلات او در دوران بلوغ است. نویسنده از بحران‌های روحی این شخصیت در این دوره، ترس‌ها و اضطراب‌های عینی و ذهنی ناشی از تغییرات ناگهانی جسم و روح، اختالات رفتاری در برخورد با والدین، بحران هویت، تغییرات جسمی و دردهای بلوغ گفته است. این رمان از سه بخش تشکیل شده است که به‌ترتیب عبارتند از «سودوکوی قاتل»، «در میان اشباح» و «خواهران تاریک». این اثر را یک رمان روان‌کاوانه دانسته‌اند. لحن نوشتاری این رمان صمیمی و خودمانی است؛ به‌گونه‌ای که مخاطب را با خود به هزارتوی ماجرا می‌برد و با تصویرسازی ادبی‌اش لذت را برایش خلق و او را ترغیب به خواندن کتاب و پیگیری داستان می‌کند. بخش نخست در حین یک سفر کلید می‌خورد و به‌شیوهٔ روایت اول‌شخص و به‌صورت واگویهٔ یکی از شخصیت‌ها به نام «نیما» آغاز می‌شود.

خواندن کتاب خواهران تاریک را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به همهٔ نوجوانان دوستدار رمان معمایی پیشنهاد می‌کنیم.

درباره مهدی رجبی

مهدی رجبی، نویسنده‌ای ایرانی است که در سال ۱۳۵۹ در شهر خمین به دنیا آمده است. او دانش‌آموختهٔ رشتهٔ کارشناسی سینما و کارشناسی‌ارشد ادبیات نمایشی است. گفته شده است که علاقهٔ او به نوشتن داستان‌های تخیلی و فانتزی به محیط زندگی‌‌اش در دوران کودکی‌ که یک روستا از توابع شهر خمین بود، بازمی‌گردد. کتاب «اندوه بالابان» به قلم او، برندهٔ تندیس طلایی اولین جایزهٔ ادبی سپیدار شده است. او علاوه بر نویسندگی در حوزهٔ کودک و نوجوان، فیلم‌نامه‌نویسی و کارگردانی نیز کرده است. از دیگر کتاب‌های او می‌توان به «کنسرو غول»، «خواهران تاریک»، «یوناتارا گم شده»، «ماهی‌های کف رودخانه»، مجموعهٔ سه‌جلدی «بردیا و گولاخ‌ها» و «خاطرات چوپان چاق» اشاره کرد.

بخشی از کتاب خواهران تاریک

«میان مِه و دریای تاریک درخت‌ها حرکت می‌کنم. گمش کرده‌ام. خودم هم گم شده‌ام اما یقین دارم آن جادوگر موذی گم نمی‌شود. پشت تمام کارهاش رمز و رازی هست. دور و برم صدای خش‌خش برگ‌ها و شاخه‌ها را می‌شنوم. یکی دارد از پشت مه، پا به پایم می‌آید. یکی که نمی‌توانم ببینمش. هر وقت می‌ایستم او هم می‌ایستد. فریاد می‌زنم: «تارا.» و گوش تیز می‌کنم. اما جوابی در کار نیست، سکوت محض. صدای نبض شقیقه‌هام را بلند و واضح می‌شنوم. حتماً همان تودهٔ خمیری سیاه است. جایی پشت مِه پنهان شده و زل زده به من. پاهام بدون اراده حرکت می‌کنند. خودشان راه را میان مِه پیدا می‌کنند و جلو می‌روند. دستم را به تنهٔ زبر و نمناک درخت‌ها می‌گیرم و از کوره‌راه‌های شیبدار بالا می‌روم. بویی در هوا هست که راه را نشانم می‌دهد. همان بوی توت‌فرنگی و ماهی گندیده. بویی که تارا از خودش به جا می‌گذارد. باز هم صدایش می‌زنم اما بی‌فایده است. بین درخت‌ها پیچ و تاب می‌خورم و پره‌های دماغم تندتند باز و بسته می‌شوند. چشم‌هام به مِه عادت کرده. حس می‌کنم سال‌هاست در این جنگل مه‌آلود قدم می‌زنم. نمی‌دانم چند دقیقه یا چند ساعت است لابه‌لای درخت‌ها سرگردانم. زمان برایم بی‌معنا شده. کم‌کم به جایی می‌رسم که خیلی برایم آشناست. پا تند می‌کنم. درخت‌های خمیده را لای مِه تشخیص می‌دهم. بعد صدای گریهٔ نوزاد می‌آید. جهت صدا را پیدا نمی‌کنم. گریه همه جا هست، همه طرف و کم‌کم پچ‌پچه‌ای همراهش بلند می‌شود: «نترس... نترس... نترس...»

گریهٔ نوزاد با هق‌هق‌های کوتاه قطع می‌شود و آرام می‌گیرد. تارا از لای مِه ظاهر می‌شود. نوزادی کوچک را به سینه‌اش چسبانده. خشکم می‌زند. به کوچکی بچه گربه است با پوستی لزج شبیه حلزون‌ها. ناگهان فکر وحشتناکی تو سرم جان می‌گیرد. آن چیز... آن نوزاد خواهر من است. تارا مثل گهواره خودش را تاب می‌دهد. نوزاد کوتاه و ریزریز نق و نوق می‌کند. انگار خطی نامرئی بین‌مان کشیده شده باشد. هر قدم جلو می‌روم تارا هم می‌رود عقب‌تر. ناپدید می‌شود و دوباره جایی دیگر میان مِه ظاهر می‌شود. ریزریز و شیطانی می‌خندد و می‌گوید: «نترس... به‌شون نمی‌گم چه کار کردی...»

آن‌قدر دو طرف جمجمه‌ام را فشار می‌دهم که صدای ترق توروق استخوان‌هاش را می‌شنوم. دلم می‌خواهد سرم منفجر شود و لکهٔ سیاه از تویش بپاشد بیرون. روی برگ‌های نمناک زانو می‌زنم و تو خودم مچاله می‌شوم. قفل زنگ‌زده را به شکمم فشار می‌دهم و ناله می‌کنم. تارا می‌آید بالای سرم می‌ایستد و می‌گوید: «نترس. شب که بشه خودش می‌آد دنبال‌مون. از اونجا... از تو چاه...» به شبح کندهٔ درخت خشکیده میان مِه اشاره می‌کند.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب خواهران تاریک و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:خواهران تاریک
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:مهدی رجبی
انتشارات:نشر افق
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۴/۰۴/۰۳
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۵.۹۴ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۳۵۳۱۵۹۸
تعداد صفحه‌ها:۲۷۲ صفحه
قیمت کتاب:۲۱۲۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه رمان نوجوان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

annie and her books
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۲۵

به معنی واقعی کلمه عاشق این کتاب هستم🖤🖤 حس ترس و نگرانی در تمام لحظاتی که کتاب رو مطالعه میکردم با همراه بود فضای تاریک و نمناک و سرد کتاب کاملا قابل درک بود در خوندنش اصلا شک نکنید

۰
Ali..
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۲

فضاسازی اتمسفر تاریک و سرعت بسیار خوب روایت باعث می شود رمان اصلا خسته کننده نباشد . نکته جالب این است که رمان با این در ژانر فانتزی و ترسناک است به روایت داستانی دلهره اور بسنده نمی کند بلکه...بیشتر

۰
کاربر 9198672
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۲۸

یکی از بهترین کتاب هایی که در اوایل نوجوونیم خوندم و هنوزم میخونمش.تکراری نمیشه...

۰
Zahra
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۴

به معنای واقعی کلمه یک داستان دارک! تمام فکرت رو درگیر میکنه و تو رو همراه میکنه با خودش

۰
کاربر 10772063
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۳

تو ر خدا یکی بیاد بگه چی شد خیلی نفهمیدمشششش

۰
کاربر 10227989
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۱

خیلی خیلی قشنگه برا نوجوونا از اولین کتابایی بود که خوندم و خیلی دوسش داشتم

۰
این کاربر توانایی خوردن کتاب ها را دارد.
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۷

کتاب تو ایجاد حس تاریکی و دلهره و سرما خیلی خوب عمل کرده، شخصیت پردازی ها متوسطه و اما پایان بندی که نفهمیدم اصلا پایانی د ر کار بود یا نه هی ورق میزدم فکر میکردم صفحه بعدی هم هست.

۰
khadij
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۳

متن و روایت کتاب کاملا حس ترس و نگرانی نیما رو به مخاطب می‌فهمونه. متن کتاب روان و خوانا و بشدت جذابه طوری که دلت نمیخواد یک لحظه هم رهاش کنی. لازم نیست تخیل خیلی قوی داشته باشی، نویسنده در...بیشتر

۰
کاربر ۶۲۲۴۰۳۸
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۸/۰۵

عالی بود... ولی آخر داستان یک مقدار نا معلوم بود .. البته اگه با دقت بخوانید نی و کتاب خون باشی فهمیدنش برات کاری نداره..

۰
گل پری
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۳۱

رمان مزخرفی بود ،حیف وقت...فقط تا آخرش خوندم که منصفانه قضاوت کرده باشم هیچ وسرته نداشت

۰

بریده‌هایی از کتاب

khadij
۲
«اگر زمانی طولانی به گودالی چشم بدوزی، گودال نیز به تو چشم خواهد دوخت.» فریدریش نیچه