کتاب سایه دیکتاتور هرالدو مونیز + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.

معرفی کتاب سایه دیکتاتور

کتاب سایه دیکتاتور نوشتهٔ هرالدو مونیز و ترجمهٔ زینب کاظم‌خواه است و نشر ثالث آن را منتشر کرده است. این کتابْ زندگی تحت حکومت آگوستو پینوشه را روایت می‌‌کند.

درباره کتاب سایه دیکتاتور

ژنرال آگوستو پینوشه یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های سیاسی آمریکای لاتین است. فارغ از اینکه شیلیایی‌ها او را دوست داشته باشند یا نه، اسم دیکتاتور سابقشان از آسیا و آفریقا تا آمریکا و اروپا در خاطر راننده‌ها، سفیران، فروشندگان و رؤسای‌جمهور مانده است. پینوشه با فرانسیسکو فرانکو، جوزف استالین و فردیناندد مارکوس در یک ردیف قرار دارد.

هدف از کتاب سایه دیکتاتور، واکاوی تأثیر پینوشه بر تاریخ معاصر و معانی مختلف و نمادهایی است که این چهره یادآور می‌شود. این کتاب زندگینامه نیست، بلکه بررسی دوران پینوشه و میراث اوست. به این معنا، کتاب خاطرات سیاسی هرالدو مونیز از پینوشه و دورهٔ اوست. به خاطر او زندگی بسیاری از مردم شیلی‌ عوض شد و برنامه‌های اولیه‌شان تابع اولویت مبارزه با دیکتاتوری شد. نویسنده برای نگارش کتاب علاوه بر تجربیات خودش، از مصاحبه‌های فراوانی با بازیگران محوری، اسناد محرمانه و پوشش‌های رسانه‌ای وسیعی از دورهٔ پینوشه برای روایت رویدادها و جزئیات بسیاری از حوادث فرعی که امروز برای عامهٔ مردم ناشناخته است، استفاده کرده‌ است.

پینوشه با کاریکاتور دیکتاتورهای آمریکای لاتین که در فیلم‌های آمریکایی یا در رمان عالی پاییز پدرسالار گابریل گارسیا مارکز ترسیم شده، کاملاً تطابق ندارد. او مردی با قوه درک اندک بود، کسی که در تقاطعی از تاریخ قرار داده شد و با وجود این، فرایندی از تغییر شیلی را رهبری کرد و تأثیر بین‌المللی قدرتمندی داشت.

خواندن کتاب سایه دیکتاتور را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران تاریخ جهان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب سایه دیکتاتور

«صبح روزی که کودتا شروع شد، نزدیک بود که اولین بمب‌گذار انتحاری جهان شوم.

در اولین ساعت‌های یازدهم سپتامبر ۱۹۷۳، شورش ارتش علیه حکومت قانونی شیلی کاملاً در شرف وقوع بود. من و همسرم پاملا، با مادر بیوه‌ام در استاسیون ــ محله‌ای کارگری نزدیک مرکز شهر سانتیاگو ــ زندگی می‌کردیم. من ناظر ملی «فروشگاه‌های مردم» بودم؛ برنامۀ نو و بسیار کارآمد توزیع غذا که با حمایت دولت در زاغه‌های کل کشور برپا شده بود. بعد از نیمه‌شب از والپارایسو، یکی از سواحل اقیانوس آرام در ۱۲۰ کیلومتری غرب سانتیاگو به خانه برگشتم. برنامه‌ام این بود که صبح تا دیروقت بخوابم، اما ساعت هفت‌ونیم صبح با اخبار رادیو در باره حرکات غیرعادی ارتش از خواب پریدم. وحشت‌زده از تخت بیرون جستم، دوش گرفتم و سریع لباس پوشیدم. وقتی داشتم قهوه‌ام را می‌خوردم انفجاری مهیب (بعد فهمیدیم که آن انفجار صوتی از یک موشک جنگنده بوده است.) پنجره‌های خانه‌مان را لرزاند. رادیو اعلام کرد که نیروی دریایی شیلی در والپارایسو شورش کرده و نیروهای ارتش در خیابان‌های سانتیاگو مستقرند. هنوز مشخص نبود سالوادور آلنده، اولین و تنهاترین رئیس‌جمهور به طور دموکراتیک انتخاب شدۀ مارکسیست خلع‌شده است یا نه.

هفت‌تیر کالیبر ۳۲‌ را برداشتم و با عجله به دفتر مرکزی حزب سوسیالیست __ خانه‌ای متعلق به اواخر قرن نوزدهم در نزدیکی خیابان گراتالس __ رفتم. هیچ‌کدام از رهبران ارشد آن‌جا نبودند، اما تعداد زیادی اعضای جوان حزب شدیداً مشغول سربه‌نیست کردن پرونده‌هایی بودند که اگر پیدا می‌شدند زندگی مبارزان محلی را به خطر می‌انداخت. اولین وظیفۀ من آوردن چهار شاخۀ دینامیت بود که در خانۀ دوستم مارکوس گذاشته بودم. پیاده به ‌سمت خیابان توئسکا، محل زندگی او رفتم. صفی طولانی از کامیون‌های ارتشی پر از سربازان مسلح در یونیفورم رزم که همه‌شان بازوبندهای نارنجی داشتند با سروصدای زیاد عبور کردند. آیا آن‌ها با ما بودند یا علیه‌مان؟ نمی‌توانستم بگویم. بعداً معلوم شد نیروهای دارای بازوبند نارنجی علیه حکومت شورش کرده بودند. فرمانده کل قوای ارتش ژنرال آگوستو پینوشه چطور؟ او در ماه‌های اخیر مثل سرباز حرفه‌ای وفاداری عمل کرده بود. کنجکاو بودم آیا او علیه کودتا مقاومت می‌کند.»

نظرات کاربران

کاربر ۳۶۴۱۴۹۶ شرمین
۱۴۰۴/۱۰/۰۵

آشنایی با روحیات یک دیکتاتور ضعیف النفس که فقط با هیاهو و ترور دنیا را ترسانده بود، عالی بود.

بریده‌هایی از کتاب

پینوشه با فرانسیسکو فرانکو، جوزف استالین، فردیناندد مارکوس و شاه ایران در یک ردیف قرار دارد.
عادل
واقعاً به‌دردبخور بودن یعنی این‌که بتوانی از دستورات اطاعت کنی. همچنین باید بدانی چطور دستور دهی.
میرزاقلمدون
یک بار پینوشه در جواب روزنامه‌نگاری خارجی که در باره شکنجۀ زندانیان سیاسی پرسیده بود جواب داد: «نه آقا (زندانیان) خودشان را می‌زنند و ادعا می‌کنند که در بازداشتگاه‌ها شکنجه شده‌اند.»
Tamim Nazari
آلنده انتخاب کرده بود که همان‌جا بماند و در برابر نیروهای شورشی مقاومت کند، زیرا فکر می‌کرد وظیفه اوست که از جمهوری دفاع کند. همچنین امیدوار بود بتواند زمان بخرد تا دسته‌های وفادار ارتش و نیروهای شبه‌نظامی سیاسی برای کمک به او بیایند.
Tamim Nazari
توطئه‌گران تمام خطوط تلفن را در اقامتگاه رئیس‌جمهور قطع کردند و حالا او کاملاً از دنیای بیرون جدا شده بود. آلنده تصمیم گرفت به لاموندا، کاخ ریاست‌جمهوری در مرکز شهر سانتیاگو برود. با دل کندن از لباس رسمی معمولش، یک پولیور یقه‌اسکی با طرح‌های قهوه‌ای و شلوار خاکستری تیره‌ای به تن کرد و کفشی سیاه پوشید. مثل همیشه آراسته، یک کت راه‌راه خاکستری رویش پوشید. حالا برای نبرد آماده بود. اسلحه اتوماتیک کلاشنیکف آ کا-۴۷ را برداشت و بیرون زد. روی قنداق تفنگش نوشته شده بود: «به سالوادور، از رفیق آماده مبارزه، فیدل.»
Tamim Nazari
به کارگران می‌گویم: من استعفا نخواهم کرد! در مواجهه با مرحلۀ حساس تاریخی، به‌ خاطر وفاداری به‌ خلق زندگی‌ام را فدا می‌کنم. و به ‌شما می‌گویم یقین دارم دانه‌هایی که به ‌دست ما در وجدان‌های شایستۀ هزاران هزار شیلیایی کاشته‌ شده، هیچ‌گاه برای همیشه خشک نخواهند شد... من با کارگران حرف می‌زنم، با دهقانان، روشنفکرها و آن‌هایی که آزار و اذیت خواهند شد، زیرا فاشیسم در کشور ما برای مدتی طولانی در شکل حملات تروریستی، منفجر کردن پل‌ها، بستن خطوط راه‌آهن، نابودی خطوط لوله‌های نفت و گاز زیسته است؛ آن هم به خاطر سکوت کسانی که وظیفه داشتند کاری بکنند. تاریخ آن‌ها را قضاوت خواهد کرد. یقیناً رادیو ماژلان خاموش خواهد شد و طنین آرام صدای من دیگر به ‌گوش شما نخواهد رسید. اهمیتی ندارد. اما شما صدای مرا خواهید شنید. من همیشه با شما خواهم بود.
Tamim Nazari
استادیوم شیلی. اردوگاه بازداشت شده بود. دخترعمویم ویرجینیا مدتی آن‌جا محبوس بود. ویکتور خارای خواننده، ساعت‌ها آن‌جا شکنجه شد و بعد به قتل رسید. بعد ما فهمیدیم که بیش‌تر زندانیان حزب، به مکان دیگری برده شدند؛ یعنی به استادیوم ملی بزرگ‌تری که یک زمین فوتبال سر باز با شصت هزار صندلی بود.
Tamim Nazari
پینوشه فریاد کشید: «تسلیم بدون قید و شرط! بدون هیچ مذاکره‌ای. می‌شنوی: تسلیم بدون قید و شرط!» «باشه. تسلیم بدون قید و شرط. ما سر این پیشنهاد هستیم که آلنده و خانواده‌اش را از کشور خارج می‌کنیم؟» پینوشه جواب داد: «تموم حرومزاده‌های اون‌جا، آقای تها، اون آقای آلمیدا، تموم حرومزاده‌های کثیفی که می‌خوان کشور رو نابود کنن باید دستگیر بشن و بدون هیچ لباسی غیر از لباس تنشون، سوار هواپیما بشن. در بارۀ آلنده، ما سر پیشنهادمون برای بردن او با هواپیما به خارج از کشور هستیم، اما هواپیما در میانۀ پرواز سقوط می‌کنه. باشه فرمانده؟»
Tamim Nazari
نبرد در لاموندا ساعت‌ها بود که تمام شده بود. طرفداران آلنده با صورت‌هایی چسبیده به زمین، در ردیف‌هایی در پیاده‌روی خیابان مورانده در بخش شرقی ساختمانی که هنوز می‌سوخت دراز کشیده بودند. آن‌ها آن‌جا مدام ضرب‌وشتم می‌شدند. چند متر آن‌طرف‌تر از آن‌ها تانکی موضع گرفته بود و هر لحظه تهدیدشان می‌کرد که از رویشان رد خواهد شد. صدای شلیک مسلسل‌ها بالای سرشان طنین می‌انداخت.
Tamim Nazari
روز بعد، بقایای رئیس‌جمهور در قبرستان سانتا اینِس در وینا دِل مار به خاک سپرده شد. بیوه او تنچا در حالی‌که سربازان تهدیدکنان نزدیکش ایستاده بودند شجاعانه بر سر گورش اعلام کرد: «بگذارید همه بدانند که این‌جا رئیس‌جمهور قانونی شیلی خفته است.»
Tamim Nazari

حجم

۵۲۲٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۴۴۲ صفحه

حجم

۵۲۲٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۴۴۲ صفحه

قیمت:
۲۲۱,۰۰۰
تومان