
بریدههایی از کتاب سایه دیکتاتور
۳٫۸
(۶)
واقعاً بهدردبخور بودن یعنی اینکه بتوانی از دستورات اطاعت کنی. همچنین باید بدانی چطور دستور دهی.
میرزاقلمدون
آلنده انتخاب کرده بود که همانجا بماند و در برابر نیروهای شورشی مقاومت کند، زیرا فکر میکرد وظیفه اوست که از جمهوری دفاع کند. همچنین امیدوار بود بتواند زمان بخرد تا دستههای وفادار ارتش و نیروهای شبهنظامی سیاسی برای کمک به او بیایند.
Tamim Nazari
توطئهگران تمام خطوط تلفن را در اقامتگاه رئیسجمهور قطع کردند و حالا او کاملاً از دنیای بیرون جدا شده بود. آلنده تصمیم گرفت به لاموندا، کاخ ریاستجمهوری در مرکز شهر سانتیاگو برود. با دل کندن از لباس رسمی معمولش، یک پولیور یقهاسکی با طرحهای قهوهای و شلوار خاکستری تیرهای به تن کرد و کفشی سیاه پوشید. مثل همیشه آراسته، یک کت راهراه خاکستری رویش پوشید. حالا برای نبرد آماده بود. اسلحه اتوماتیک کلاشنیکف آ کا-۴۷ را برداشت و بیرون زد. روی قنداق تفنگش نوشته شده بود: «به سالوادور، از رفیق آماده مبارزه، فیدل.»
Tamim Nazari
به کارگران میگویم: من استعفا نخواهم کرد! در مواجهه با مرحلۀ حساس تاریخی، به خاطر وفاداری به خلق زندگیام را فدا میکنم. و به شما میگویم یقین دارم دانههایی که به دست ما در وجدانهای شایستۀ هزاران هزار شیلیایی کاشته شده، هیچگاه برای همیشه خشک نخواهند شد... من با کارگران حرف میزنم، با دهقانان، روشنفکرها و آنهایی که آزار و اذیت خواهند شد، زیرا فاشیسم در کشور ما برای مدتی طولانی در شکل حملات تروریستی، منفجر کردن پلها، بستن خطوط راهآهن، نابودی خطوط لولههای نفت و گاز زیسته است؛ آن هم به خاطر سکوت کسانی که وظیفه داشتند کاری بکنند. تاریخ آنها را قضاوت خواهد کرد.
یقیناً رادیو ماژلان خاموش خواهد شد و طنین آرام صدای من دیگر به گوش شما نخواهد رسید. اهمیتی ندارد. اما شما صدای مرا خواهید شنید. من همیشه با شما خواهم بود.
Tamim Nazari
استادیوم شیلی. اردوگاه بازداشت شده بود. دخترعمویم ویرجینیا مدتی آنجا محبوس بود. ویکتور خارای خواننده، ساعتها آنجا شکنجه شد و بعد به قتل رسید. بعد ما فهمیدیم که بیشتر زندانیان حزب، به مکان دیگری برده شدند؛ یعنی به استادیوم ملی بزرگتری که یک زمین فوتبال سر باز با شصت هزار صندلی بود.
Tamim Nazari
پینوشه فریاد کشید: «تسلیم بدون قید و شرط! بدون هیچ مذاکرهای. میشنوی: تسلیم بدون قید و شرط!»
«باشه. تسلیم بدون قید و شرط. ما سر این پیشنهاد هستیم که آلنده و خانوادهاش را از کشور خارج میکنیم؟»
پینوشه جواب داد: «تموم حرومزادههای اونجا، آقای تها، اون آقای آلمیدا، تموم حرومزادههای کثیفی که میخوان کشور رو نابود کنن باید دستگیر بشن و بدون هیچ لباسی غیر از لباس تنشون، سوار هواپیما بشن. در بارۀ آلنده، ما سر پیشنهادمون برای بردن او با هواپیما به خارج از کشور هستیم، اما هواپیما در میانۀ پرواز سقوط میکنه. باشه فرمانده؟»
Tamim Nazari
نبرد در لاموندا ساعتها بود که تمام شده بود. طرفداران آلنده با صورتهایی چسبیده به زمین، در ردیفهایی در پیادهروی خیابان مورانده در بخش شرقی ساختمانی که هنوز میسوخت دراز کشیده بودند. آنها آنجا مدام ضربوشتم میشدند. چند متر آنطرفتر از آنها تانکی موضع گرفته بود و هر لحظه تهدیدشان میکرد که از رویشان رد خواهد شد. صدای شلیک مسلسلها بالای سرشان طنین میانداخت.
Tamim Nazari
حجم
۵۲۲٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۴۴۲ صفحه
حجم
۵۲۲٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۴۴۲ صفحه
قیمت:
۲۲۱,۰۰۰
تومان