معرفی و دانلود کتاب یکی مثل هیچ کس + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب یکی مثل هیچ کسsubscriptionAvailable

کتاب یکی مثل هیچ کس

نوع کتاب
۲.۸(از ۱۸ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مینا سلطانی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب یکی مثل هیچ کس

کتاب یکی مثل هیچ کس نوشتهٔ مینا سلطانی است. این رمان عاشقانه در انتشارات کتاب نغمه منتشر شده است.

درباره کتاب یکی مثل هیچ کس

یاسمن دختری شاعرپیشه است که در وجود خودش با احساسات و منطقش سخت در جدال است تا کسی را که در منجلاب گرفتار شده است، نجات دهند. اما این رهایی به این آسانی نخواهد بود و تاوان دارد. تاوانی به بزرگی برملاشدن حقیقتی که سال‌ها از آن بی‌خبر بوده است. در کتاب یکی مثل هیچ‌کس یاسمن، راوی داستانی عاشقانه و معمایی است.

داستان با یک ماجرای تلخ و هولناک شروع می‌شود. یاسمن در ماشینش روبه‌روی خانهٔ مردی که در داستان «او» خطاب می‌شود منتظر است. ناگهان مرد دیگری جلوی در خانه می‌آید و شروع به فریاد زدن می‌کند. «او» از خانه بیرون می‌آید و یک درگیری همه چیز را تیره‌وتار می‌کند.

خواندن کتاب یکی مثل هیچ کس را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به رمان‌های عاشقانه پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب یکی مثل هیچ کس

«با صدای فریاد بلند مردانه‌ای، ساکت شدم و سرم را از روی فرمان ماشینم بلند کردم و روی صندلی صاف نشستم. نگاهم به روبه‌رو بود در حالی که دست یخ بسته، از بی‌مهری‌ای که دیده بودم را بالا آوردم و به زیر چشم‌هایم کشیدم تا اشک‌ها را از صورتم بزدایم.

آب بینی‌ام را بالا کشیدم و ناخودآگاه ابروهایم را به هم نزدیک کردم و از همان‌جا با دقت به در خانه‌اش چشم دوختم تا دلیل فریادهای پیاپی و تکان‌های دست مرد را بفهمم.

اصلا متوجه نشده بودم که چه وقتی این مرد مقابل در خانهٔ "او" ایستاده بود؛ چه زمانی "او" در را به روی مرد باز کرده بود و اصلا برای چه با همدیگر بحث می‌کردند! "او که لحظاتی قبل به داخل برگشته بود."

شالم را روی سرم جلو کشیدم و پلک‌هایم را جمع کردم تا در نور کم کوچه، بتوانم آنها را واضح‌تر ببینم.

مرد جوان پی در پی دست‌هایش را بی‌هدف در هوا تکان می‌داد و با صدای بلند فریاد می‌کشید. هر چه دقت کردم، بی‌فایده بود و نمی‌توانستم از آن فاصله چیزی را از حرف‌هایشان بشنوم. به ناچار بی آن‌که نگاهم را از روبه‌رو بگیرم، کلید پایین‌بر شیشه را فشردم؛ به محض پایین رفتن شیشه، کمی سرم را جلو بردم تا واضح‌تر بشنوم.

ـ بی‌ناموس بی‌پدر و مادر...

با شنیدن فحش‌های بی‌امان مرد، چشم‌هایم درشت و نفس در سینه‌ام حبس شد. می‌دانستم که "او" چقدر روی خانواده‌اش حساس است و قطعا در جواب مرد، واکنش سختی نشان می‌داد.

بی‌اختیار دستم را جلو بردم و روی دستگیره گذاشتم که در را باز کنم و هر چه زودتر خودم را به آنها برسانم تا از درگیری احتمالی‌شان پیشگیری کنم، ولی با دیدن صحنهٔ پیش رویم، در جا میخکوب شدم. چند لحظه زمان برد تا تصاویر را در ذهنم حلاجی کنم و مفهوم وقایع را دریابم.

نفهمیدم چه شد؟! تمامش در لحظه‌ای اتفاق افتاد.

"او" مشت گره کرده‌اش را بالا برد و محکم بر صورت مرد کوبید؛ مرد جوان هر دو دستش را روی صورتش گذاشت و فریاد دردناکی کشید و چند قدم به عقب رفت، ولی... پایش به لبهٔ جوی آب کنار خیابان گیر کرد و با شدت از پشت سر روی کف خیابان پهن شد.

جیغ کوتاهی کشیدم و هر دو دست لرزانم را مقابل دهانم گذاشتم و محکم فشردم؛ فشارم به شدت افت کرده و نوک انگشت‌هایم یخ‌زده بود.

هر چه منتظر شدم که مرد از جایش برخیزد، بیهوده بود و از جایش تکان نخورد. استرس چون ماری به دور تنم می‌پیچید و راه نفسم را بند آورده بود؛ حال بدم، هر لحظه بدتر می‌شد.

"او" را دیدم که با قدم‌های آهسته و ناباور به سمت مرد جوان رفت؛ بالای سرش ایستاد و صدایش زد. خون در رگ‌هایم یخ بست و لرزی در تمام تنم پیچید. خیره به صحنهٔ مقابلم بودم تا مرد خشمگین، باری دیگر از جایش برخیزد و یقهٔ "او" را بگیرد و دوباره با هم درگیر شوند.»

معرفی این کتاب در تاریخ ۱۹ آذر ۱۴۰۴ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب یکی مثل هیچ کس و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:یکی مثل هیچ کس
موضوع:رمان، عاشقانه، داستان ایرانی
نویسنده:مینا سلطانی
انتشارات:انتشارات کتاب نغمه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۰/۰۷/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۳.۷۹ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۵۸۷۳۴۶۷
تعداد صفحه‌ها:۴۰۸ صفحه
قیمت کتاب:۱۱۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

.・゜゜・F.・゜゜・
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۲۷

زیبا بود✨✨

۰
نگار(:🍃
۱۴۰۵/۰۱/۲۵

نمیدونم نظرم چرا ثبت نمیشه کتاب کتاب قشنگی بود موضوع جدید ممنون از طاقچه عزیزم❤️

۰
کاربر 8965031
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۵

حیف وقت

۰
بچه کتابخون
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۲۳

یک داستان آموزنده بخصوص برای نوجوانان ک طرفدار رمان هستن..اینکه ادم باید افسار احساساتش رو داشته باشه و ب حرف بزرگترهاش گوش بده

۰
farad98
۱۴۰۴/۰۲/۱۳

کلیشه ای اما محتوای بدی نداشت

۰
ZEINAB
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۰۱/۲۹

زیادی کسل کننده بود

۰
فریبا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۲۵

قشنگ بود مرسی از نویسنده محترم و طاقچه عزیز🙏🌹

۰

بریده‌هایی از کتاب

n re
۶
بعضی آدم‌ها لیاقتشون خیلی کمتر از اون چیزیه که به چشم‌مون میاد و هیچ‌وقت ارزش فداکاری و گذشت رو ندارن، ولی ما از خودمون و غرورمون کم می‌کنیم تا اون‌ها رو بالا بکشیم. غافل از این که این اوج گرفتن پوچه و ناغافل با سر به زمین می‌خورن!
n re
۱
مواظب باش دیر نشه! که روزی برسه و از این دست دست کردنت پشیمون بشی؛
n re
۱
ـ توی زندگی مشترک، ممکنه خیلی از این بالا و پایین‌ها پیش بیاد. ما که نباید با کوچک‌ترین مشکلات پا پس بکشیم! حتی در برابر مشکلات بزرگ‌تر از این هم باید وایسیم و باهاشون مقابله کنیم. قرار نبود کم بیاریم؛ قرار بود؟
نگار(:🍃
۱
بعضی آدم‌ها لیاقتشون خیلی کمتر از اون چیزیه که به چشم‌مون میاد و هیچ‌وقت ارزش فداکاری و گذشت رو ندارن، ولی ما از خودمون و غرورمون کم می‌کنیم تا اون‌ها رو بالا بکشیم. غافل از این که این اوج گرفتن پوچه و ناغافل با سر به زمین می‌خورن!
نگار(:🍃
۱
خوام حالتو حتی بدونم ‫تعجب می‌کنی آره همونم ‫همونی که زمونی قلبشو باخت ‫همون که از تو یک بت، یک خدا ساخت ‫همونی، که برات هر لحظه می‌مرد ‫که ذکر نامتو بی‌جون نمی‌برد ‫همونم که می‌گفتم نازنینم ‫بمیرم اما اشکاتو نبینم ‫همون که دست تو، مهر لباش بود ‫اگه زانو نمی‌زد غم باهاش بود ‫حالا آروم نشستم روی زانوم ‫ولی دیگه گذشت اون حرفا ‫تعجب می‌کنی آره عجیبه ‫می‌خوام دور شم ازت خیلی، غریبه
نگار(:🍃
۱
باور کن؛ این را با تمام وجود باور کن! که آن کسی که وعدهٔ همیشه ماندن را می‌دهد، از همه رفتنی‌تر است
n re
۰
عشق و منطق، دو نقطهٔ مقابل هم هستند. وقتی قلبم عاشق شد، منطقم کوله‌بارش را جمع کرد و به سفر رفت.
n re
۰
نمی‌دانم چه رسمی است که هرگاه مشغلهٔ فکری داری، چند موضوع جدید هم‌زمان پیش می‌آیند؛ به‌طوری که وقت نمی‌کنی حتی به یکی از آنها بیاندیشی! در عوض وقتی بیکاری و هیچ درگیری فکری نداری، هیچ موضوعی نیست و به نوع دیگری از بیکاری نالانی!
n re
۰
همیشه همین‌طوریه؛ گاهی تاوان اشتباهاتمون رو عزیزانمون پس می‌دن تا ما بیشتر از خطامون شرمسار بشیم.
n re
۰
می‌دونم که هیچ زندگی‌ای بی‌مشکل نمی‌شه؛ ولی اگه بخوایم می‌تونیم با هم از پسشون بربیایم.