معرفی و دانلود کتاب فهرست کتاب + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب فهرست کتاب
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب فهرست کتاب

نوع کتاب
۳.۵(از ۶۳ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب فهرست کتاب

کتاب الکترونیکی «فهرست کتاب» نوشتهٔ سارا نیشا آدامز با ترجمهٔ فاطمه جابیک در انتشارات میلکان چاپ شده است.

درباره کتاب فهرست کتاب

چشمش به کاغذ تاشده‌ای می‌افتد که روی میز کناری قرار گرفته است؛ جدول کلمات متقاطع. سرش را به چپ می‌چرخاند؛ بعد به راست. آرام از روی شانه‌اش نگاه می‌کند. کسی حواسش پیش اِیدِن نیست. دستش دراز می‌شود و کاغذ را به‌سمت خودش می‌کشد و تاهای کاغذ را یکی‌یکی باز می‌کند. انگشتانش با ظرافت و دقت عمل می‌کند. کاغذ تقریباً به نازکی کاغذ مخصوص پیچیدن سیگار است. نمی‌خواهد ورق پاره شود. به آدمی فکر می‌کند که همسایهٔ بی‌نام‌ونشانش بود و با دقت و آرامش می‌نوشت و پیش می‌رفت. همین طور که تای آخر را باز می‌کند، معما بالأخره حل می‌شود. دستخط تمیزی دارد و به خط تحریری گرم و مهربانی نوشته شده است. شاید لازمت شود:

کشتن مرغ مقلد

ربکا

بادبادک‌باز

زندگی پی

غرور و تعصب

زنان کوچک

دلبند

شوهر دلخواه

روایت کتاب از همین فهرست کتاب آغاز می‌شود و در ادامه می‌بینیم چگونه فهرستی از کتاب‌ها می‌تواند به ایجاد دوستی‌ بین دو فرد بسیار متفاوت در حومهٔ لندن کمک کند.

کتاب فهرست کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به داستان‌هایی با موضوع کتاب پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب فهرست کتاب

«یک سال گذشت و «دوران سکوت ابدی موکش پاتل» شروع شد؛ دورهٔ عجیب سوگواری در سکوت و تنهایی؛ دوره‌ای که در آن همه جز او با این فقدان کنار آمده بودند و دیگر روهینی و دیپالی و وریتی اصرار می‌کردند که باید اتاق نِنا را مرتب کنند و وسایل او را کنار بگذارند. «پاپا دیگه بسه. دیگه این‌طوری نمی‌شه. وقتشه به زندگی برگردی و ادامه بدی.»

این‌طور شد که شروع کردند به بررسی‌کردن جزئیات بقایای زندگی مادرشان و متوجه نظم پنهانی شدند که در آشفتگی‌های زندگی پرثمر نِنا جریان داشت. دیپالی، که خیلی به‌موقع دچار حساسیت به گردوخاک شده بود، تصمیم گرفت به جای کمک‌کردن در این کار ناهار درست کند. آن‌روز خانهٔ موکش دوباره پر از زندگی بود؛ البته به دلایلی اشتباه. موکش کنار در اتاق خواب نِنا ایستاده بود و به صدای مخلوط آرد هم‌زدن دیپالی در آشپزخانه گوش می‌کرد، و نگاهش پیش وریتی و روهینی بود. نمی‌دانستند آن‌جا ایستاده؛ ساکت بود و نامرئی؛ در خانهٔ خودش تبدیل به روح خودش شده بود.

روهینی رهبری می‌کرد و فرمان‌هایش را سر وریتی فریاد می‌زد و می‌گفت جعبه‌ها را از زیر تخت بیرون بکشد. خودش هم دور اتاق راه می‌رفت؛ شانه‌ای را به سرجایش، یعنی به جعبه‌ای روی کمد، بازمی‌گرداند. شال‌ها را تا می‌کرد و مرتب می‌کرد و در چمدانی چرخ‌دار می‌گذاشت و النگوها را مشت‌مشت برمی‌داشت و در جعبه می‌گذاشت. موکش تماشا می‌کرد که چطور جعبه‌ها پشت‌سرهم از زیر تخت بیرون کشیده می‌شدند. وریتی زانو زده بود روی زمین و گونه‌اش را به فرش چسبانده بود و با دست چپش جعبه‌ها را بیرون می‌کشید و به دست راستش می‌داد.

ناگهان صدای تلق‌تلوق و افتادن و شکستن چیزی آمد.

روهینی غرولند کرد: «وای، خدا! چی کار کردی؟» و به خواهرش خیره شد. وریتی جعبهٔ دیگری بیرون کشید و کوزهٔ ماست نیمه‌خالی‌ای را درآورد که گوشواره‌های لنگه‌به‌لنگه در آن بود. بعد جعبهٔ کفش کلارکس را درآورد که عکس‌ها در آن جا گرفته بودند. وقتی دخترها کوچک بودند، این عکس‌ها ساعت‌ها همه‌شان را سرگرم می‌کرد. دخترها روی زانوی نِنا و موکش می‌نشستند و دربارهٔ لباس‌های گل‌گلی آن‌ها توی عکس‌ها و مدهای عجیب‌وغریب برقی‌برقی‌شان سؤال می‌پرسیدند. موکش جواب می‌داد که آن‌ها خیلی هم شیک و مدروز بوده‌اند و این باعث خندهٔ دخترها می‌شد.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب فهرست کتاب و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:فهرست کتاب
عنوان انگلیسی:The Reading List
موضوع:رمان، داستان خارجی
نویسنده:سارا نیشا آدامز
مترجم:فاطمه جابیک
انتشارات:انتشارات میلکان
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۰/۰۴/۲۰
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱۰.۱۱ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۲۵۴۳۷۴۷
تعداد صفحه‌ها:۴۱۶ صفحه
قیمت کتاب:۳۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

هدیه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۰۶

خب اول از همه این کتاب برای کسایی که به کتاب و کتابخونه علاقه دارن خیلی خوبه این کتاب راجب یه کتابخونه و تاثیر کتاب بر روی زندگی مردم بود و همه چی با یه فهرست کتاب شروع میشه چیزی که...بیشتر

۲
•Pinaar•
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۰۲

چقدر این کتاب عزیز بود. چقدر شخصیت هاش واقعی و دوست داشتنی بودند. من با این کتاب زندگی کردم. احساسات مختلف تجربه کردم و کلی یاد گرفتم. داستان کلی درمورد یک پیرمرد و یک دختر کتابدار و یک فهرست کتابه. بسیار ساده...بیشتر

۰
bluyee
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۲۴

نسخه چاپی رو خوندم و درواقع اولای کتاب باهاش ارتباط نمیگرفتم اما هرچقدر که جلو رفت قشنگتر شد. حتی جاهایی از کتاب گریه هم کردم 🙂..وقتی تموم شد حس کردم که چقدر احساساتم رو درگیر خودش کرده . با آلیشیا...بیشتر

۰
پریماه :)
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۱۳

خیلی دوستش داشتم کتاب رو زندگی کردم

۰
کاربر ۶۹۰۰۶۴
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۲۱

بعضی کتاب‌ها حال آدم را خوب می‌کنند. فهرست کتاب از همان دسته است. بسیار لذت بردم. به تمام عاشقان کتاب پیشنهاد می‌کنم لحظه‌ای تردید نکنند. در تمام سطرهای این کتاب عشق جاری بود.

۰
🪷.Mohadd3.⛈️
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۷

خیلی وقت بود کتابی نخونده بودم که به این شکل احساسات رو درگیر کنه ، قبل از خوندن کتاب، نظرات رو نگاهی کردم و کنجکاو بودم اون قسمت که گفته بودن گریه کردن کجاست و چجوریه؟! چون کتابی که این...بیشتر

۰
خودِ خودِ سِوِروس اِسنیپ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۱۵

کتاب دوست داشتنی برای من بود سطر های نفسگیر و هیجانی نداشت . اما همین ریتم اروم ، من رو تا پایان کتاب با اشتیاق زیاد ، دنبال خودش کشوند موکش ، الیشیا خیلی ملموس بودن کاش من هم یک فهرست پیدا می...بیشتر

۰
مینا سفیددل
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۲۹

من ( فهرست کتاب ) رو به تمامی عاشقان کتاب و کتابخوانی پیشنهاد میکنم این کتاب راجع تاثیر کتابخوانی روی زندگی های ما هستن و نشون میده که هستن کسانی که اصلا کتاب خوان نبودن و با شروع کتاب چقدر...بیشتر

۰
Sahar♡
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۱/۰۱

من نسخه کاغذی رو خوندم و من شاید بشه گفت کمی دوسش داشتم و ریتم آرومش یا درست نشدن یه سری اتفاقات و گاها بدتر شدنش آزارم میداد اما در آخر جزو کتابایی نبود که حس پوچی بده و یه حس...بیشتر

۰
کاربر ۳۵۶۶۰۹۳
۱۴۰۴/۰۶/۰۸

مسیر داستان و شخصیت ها دوست داشتنی بود

۰
heli
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۵

زیبا روان تأثیر گذار.

۰
Nznn765
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۶

فهرست کتاب، داستان فوق العاده ای بود. خیلی آروم و ملایم و بعضی وقتا غمگین، شبیه خود زندگی. به نظرم دلیل زیبایی اش هم همین بود، اینکه آدما با همه مشکلاتی که داشتن یاد گرفتن ادامه بدن و ساکن نباشن......بیشتر

۰
کاربر ۳۵۱۰۹۴۵
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۳

خطر اسپویل: من این کتاب رو وقتی خوندم،که عزیزترین ادمی که دوست دارم رو از دست دادم.وقتی به مرگ ایدن(مطلوم ترین ادم کتاب رسیدم)خیلی گریه کردم و تمام مدت با آلیشیا گریه کردم.افسردگی و غم میتونه ادما رو نابود کنه.کاش تا...بیشتر

۰
کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۱

داستان با پیدا شدن یک لیست از کتابهایی که نویسنده لیست نوشته بود شاید لازمت شود شروع میشه،الیشیا برای مدتی به پیشنهاد برادرش ایدن تو کتابخونه محلشون که در حال تعطیل شدن هست بعنوان کتابدار مشغول به کار میشه،اصلا ازین...بیشتر

۰
tahereh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۰۹

داستانی خیلی روان و دلنشین بود. من تونستم خیلی سریع تمومش کنم و خیلی حالم رو خوب کرد. آشنا شدن با شخصیت های مختلف داستان خصوصا موکش باعث شد به مسائل طور دیگه ای نگاه کنم. در کل داستان خوبی...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

Azadeh_313
۸۱
گاهی کتاب‌ها برای یه مدت کوتاه ما رو با خودشون می‌برن و بعد با یه دیدگاه جدید برمی‌گردونن.
Azadeh_313
۴۰
«خوبه آدم با مردم مهربون باشه. به‌خصوص با کسایی که دوستشون داری چون هیچ‌وقت نمی‌دونی اونا چه چیزهایی رو دارن پشت سر می‌ذارن و چه احساسی دارن و بالأخره یه روز می‌فهمی. و اون موقع ممکنه دیگه خیلی برای جبران‌کردن دیر شده باشه.
Azadeh_313
۲۴
گاهی که یه کتاب خیلی خوب پیدا می‌کنی باید دوباره بخونیش! قسمت‌هایی که دوست‌داشتی رو دوباره از نو زندگی می‌کنی. یه چیزهایی که دفعهٔ قبل متوجهشون نشده بودی رو هم یاد می‌گیری. می‌گفت همین طور که خوانندهٔ کتاب تغییر می‌کنه، خود کتاب هم تغییر می‌کنه
Mah🌙
۱۱
«کتاب‌ها دنیا رو بهمون نشون می‌دن. پنهانش نمی‌کنن.»
Azadeh_313
۹
«نگران بودم نکنه نیاز داشته باشی کسی بعد از مامان ازت مراقبت کنه؛ و دیگه برات این‌قدر اعتبار قائل نشدم که فکر کنم شاید خودت بتونی از خودت مواظبت کنی و سعی کردم من خودم مواظبت باشم. یادم رفت باید هم‌نشینت باشم. ببخشید.»
Azadeh_313
۷
و اگر داستان امیر چیزی به آلیشیا نشان داد، این بود که هرچقدر هم در گذشته بدی کرده باشی باید همهٔ تلاشت را بکنی تا خوب باشی.
Azadeh_313
۶
موکش صفحهٔ اول کتاب کشتن مرغ مقلد را باز کرد و کارت امانت کتاب کتابخانه‌های شهرداری برنت را دید که پر از تاریخ‌های جوهری بود. چقدر مهر! عجیب بود؛ تصور این‌که این کتاب فقط مال او نبود و مال همه بود. مال همهٔ آدم‌هایی بود که این کتاب را پیش از این در ساحل، در قطار یا در اتوبوس یا در پارک یا در اتاق پذیرایی خانه‌شان مطالعه کرده بودند.
Azadeh_313
۵
می‌توانست آتیکاس را از چشم اسکات ببیند؛ مردی بلندقد، قدرتمند و کسی که برای همه محترم است. یادش آمد که چطور قبلاً خودش هم دربارهٔ پدرش این‌طور فکر می‌کرد؛ خیلی وقت پیش. عجیب است که وقتی بچگی سر می‌آید، دیگر مادر و پدر برایت آدم‌های معمولی می‌شوند؛ با ترس‌ها و نگرانی‌هایی مثل مال خود تو.
Azadeh_313
۵
نِنا همیشه به خودش می‌بالید؛ چون به دخترهایش اجازه می‌داد کاری را بکنند که احساس می‌کنند درست است و در این دنیا برای خودشان جایگاهی خلق کنند.
Azadeh_313
۵
دلش می‌خواست به او بگوید چقدر کتاب‌خواندن به او کمک کرده خوب وقتش را بگذراند و کمک کرده به آدم‌های دیگر نزدیک شود و حتی دلیلش برای از خواب بیدارشدن و از خانه بیرون‌رفتن هم کتاب است.