معرفی و دانلود کتاب دست نوشته تقدیر + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب دست نوشته تقدیرsubscriptionAvailable

کتاب دست نوشته تقدیر

نوع کتاب
۲.۸(از ۱۷ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مهدیه سعدی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب دست نوشته تقدیر

کتاب دست نوشته تقدیر نوشتهٔ مهدیه سعدی است و نشر آترینا آن را منتشر کرده است. این کتاب داستان زندگی و رنج‌های دختری به نام رهاست.

درباره کتاب دست نوشته تقدیر

دوست داشتن صدای مبهم فریادی است که درست کنار گوشت بنای گریه می‌گذارد و تو یا باید آغوشش بکشی، یا این صدای مبهم را در انتهایی‌ترین قسمت قلبت خفه‌اش کنی، یا او پیروز میدان می‌شود یا تو !

رها قهرمان داستان دست نوشته تقدیر است. او با یک خانوادهٔ مشکل‌دار زندگی می‌گند؛ خانواده‌ای که زیر خط فقر هستند. مادر رها برای‌ زندگی دخترش تلاش می‌کند؛ اما ناملایمات زندگی مانع آن‌ها می‌شود.

درست از وقتی که رها چشم باز کرده، پدرش را در کنار بساط لهو و لعب دیده است... پدری که تا درد خماری به جانش می‌افتد حاضر است حتی برای به‌دست آوردن مواد، دخترش را هم ساقی کند.

رها سعی می‌کند به گفته مادرش عمل کند و به سمت خلاف کشیده نشود؛ اما برای یک دختر جوان و زیبا مگر کاری شرافتمندانه هم پیدا می‌شود؟!

خواندن کتاب دست نوشته تقدیر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن این کتاب را به دوستداران رمان ایرانی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب دست نوشته تقدیر

غروب غم‌انگیزی بود. اواخر شهریورماه. خیابان شلوغ شهر، او را میان انبوهی از دلتنگی محصور می‌کرد. به فصل سرد انتظار نزدیک می‌شد. خزان بی‌رحم!

برای خیلی‌ها فصل عاشقی و برای خیلی‌ها داماد مرگ!

دود و آلودگی شهر، خود را میان رنگ سرخ غروب پنهان کرده بود. عابران بی‌توجه می‌گذشتند و او بی‌توجه‌تر گوشه‌ای از آن خیابان شلوغ، روی پله‌های مسجدی پاتوق کرده بود و ساعت‌ها به انتظار می‌نشست.

پنج سالی می‌شد کار پسرک عاشق‌پیشه همان بود! زمان‌هایی مشخص عزم دل جزم می‌شد و به کوچه‌های دلتنگی رجوع می‌کرد. پاهایش دیگر به ارادهٔ خود حرکت نمی‌کردند. او خیلی وقت پیش عقلش را در راه دل ایثار کرده بود و دل را فدایی سیه چشمی که بی‌خبر رفته بود.

همهٔ آن سال‌های چشم انتظاری با بی‌خبری می‌گذشت و فقط خدا می‌دانست عابری دل‌خسته در کنج‌ترین محوطهٔ شهر آشوب منتظرش بود.

چشم‌هایش به هر سو دنبال مسافرش می‌گشت، اما نمی‌دید دخترکی خسته‌دل، آن سوی خیابان پشت دیواری سنگی لحظه به لحظهٔ دوری او را به جان می‌خرید تا فقط نگاهش کند. حتی اگر قرار بود تصویر چشم‌هایش را در ذهن ترسیم کند.

هوا که رو به تاریکی می‌رفت، باز هم ناامید می‌شد. نمی‌دانست چشم به راه بودن را تا کی تحمل کند. گاهی می‌شد که به سرش می‌زد، از خاکی که بوی او را می‌دهد بگذارد برود. برود سرزمینی که می‌شد غربت را به انتظار ترجیح داد، اما دلتنگی چه؟ آن سر دنیا هم می‌رفت باز دلتنگی گریبان‌گیرش می‌شد.

تاریکی که بر آسمان شهر سایه انداخت، قصد رفتن کرد.

خیابان شلوغ‌تر از ساعات قبل شده بود. حال نور چراغ ماشین‌ها و مغازه‌ها تاریکی شب را با نور اندک از هم می‌شکافت و راهی برای دیدن و دیده شدن باز می‌کرد. از جای بلند شد و با خط تیز نگاهش بار دیگر جمعیت را از نظر گذراند. طوری به گوشه‌گوشهٔ شهر نگاه می‌کرد که گویی مسافرش در کنجی پنهان شده بود. به‌راستی او هم حس می‌کرد حضور خستهٔ رهگذرش را!

همان‌که پشت ماشین سیاه رنگش نشست، غم عالم روی دل دختر سنگینی کرد. حال دیگر نیازی به پشت دیوار ماندن و نگاه کردن‌های دزدکی به شخصیت تمام خاطرات بارانی‌اش، نبود! جلو آمد و به ماشینی که دور و دورتر می‌شد چشم دوخت. از فردا روز از نو، روزی از نو! چه می‌کرد با سرنوشتی که تقدیر برایش رقم زده بود؟

بی‌هیچ هدفی پایش به حرکت درآمد. قدم می‌زد در شهری که نیاز به همراه داشت. آن خیابان او را به یاد خاطرات گذشته می‌انداخت. اما آن روز کجا و پنج سال در تعقیب معشوق بودن کجا!؟

به ساعت مچی‌اش خیره شد. آن شب وقت بی‌خوابی بود. وقت تا سحر چشم نبستن و در خیالات غرق شدن. گاهی دلش می‌خواست زمان را به عقب بازگرداند.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب دست نوشته تقدیر و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:دست نوشته تقدیر
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:مهدیه سعدی
انتشارات:انتشارات کتاب آترینا
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۹/۰۶/۰۷
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۴.۷۴ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۷۲۱۵۰۰۷
تعداد صفحه‌ها:۴۳۲ صفحه
قیمت کتاب:۱۲۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

فریبا
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۱۲/۰۴

بد نبود برای یه بار خوندن ارزش داره

۰
Mahmad
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۰

صبوری و فداکاری. قشنگه

۰
کاربر 6449272
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۱۱

بنظرم خوب بود بهتر از خوندن رمان های آبکیِ

۰

بریده‌هایی از کتاب

کاربر ۶۴۴۹۲۷۲
۴
«نه تو می‌مانی و نه اندوه و نه هیچ‌یک از مردم این آبادی به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه که شادی گذشت غصه هم می‌گذرد آن چنان که فقط خاطره‌ای خواهد ماند غصه هم می‌گذرد به تن لحظهٔ خود جامهٔ اندوه مپوشان هرگز»
Mahmad
۳
«نه تو می‌مانی و نه اندوه و نه هیچ‌یک از مردم این آبادی به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه که شادی گذشت غصه هم می‌گذرد آن چنان که فقط خاطره‌ای خواهد ماند غصه هم می‌گذرد به تن لحظهٔ خود جامهٔ اندوه مپوشان هرگز»
Mahmad
۰
گفت؛ «بخشش گاهی وقتا تو رو سبک می‌کنه، گاهی وقتا اطرافیات رو اگه اونا هم طلب بخشش نکردن تو ببخش تا سبک بشی. همه رو ببخش تا دل سیاهت پاک بشه. بهش گفتم همه رو ببخشم اما خودم مقصر باشم؟ اینه عدالت؟» گفت؛ «تو به حکم بی‌گناهی ببخش.»